قدرت و صلابت يه مرد به اینه که . . . . .  زیبایی یه زن به اینه که . . . . .

قدرت و صلابت يک مرد به اینست که . . . . . . . .

 

 

قدرت و صلابت يه مرد در پهن بودن شونه هاش نيست
بلکه در اين هست که چقدر ميتونی به اون تکيه کنی و اون ميتونه تو رو حمايت کنه

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد اين نيست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه بلکه در اينه که چه جملات ملايمی رو ميتونه تو گوشات زمزمه کنه

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا رفيق داره
بلکه در اين هست که چقدر بازن وفرزندان خودش رفيق هست

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه قدر در محيط کار قابل احترام هست
بلکه در اين هست که چقدر در منزل مورد احترام هست

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چقدر دست بزن داره
بلکه به اين هست که چه دست نوازشگری ميتونه داشته باشه

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به اين هست تنها عشق واقعی يه زن باشه؟؟؟

@@@@@@@@@@

قدرت و صلابت يه مرد به اين نيست که چه وزنه سنگينی رو ميتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بياد

((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))))

زیبایی یک زن به اینست که . . . . . 

    

                                                                                                                                                                     

زيبايی يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستی که گرفته
و يا مدل مويی که واسه خودش ساخته نيست

@@@@@@@@@@

زيبايی يه زن بايد از چشماش ديده بشه به خاطر اين که چشماش دروازه ی قلبش هستند جايی که منزلگه عشق ميتونه باشه

@@@@@@@@@@

زيبايی يه زن به خط و خال صورتش نيست بلکه زيبايی واقعی يه زن ..انعکاس در روحش داره

@@@@@@@@@@

محبت و توجهی که عاشقانه ابراز ميکنه
هيجانی که در زمان ديدار از خودش بروز ميده
زيبايی يه زن هست
چيزی که با گذشت ساليان متمادی .. افزايش پيدا ميکنه

((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))))

و خلاصه زن و مرد خوشبخت :

خوشبخت مردی هست که اولين عشق يه زن باشه

اما خوشبخت تر زنی هست که آخرين عشق يه مرد باشه

www.karbaschy.com

                 فرازهائی از نامه چارلی چاپلین به دخترش  ژرالدين

 

 

    فرازهائی از نامه چارلی چاپلین به دخترش  ژرالدين                  

 

من همیشه از خود می پرسیدم مگر در طول تاریخ کمدین های هنرمند تر از " چارلی " نبود ه اند ؟

مگر صنعت سینمای امروز کامل تر پیشرفته تر و مترقی تر از دیروز نیست ؟

مگر تبلیغات رنگارگ ِ امروز ِ تلویزیون ، سینما ، ماهواره و اینترنت برتر از دیروز نیست ؟

مگر........و مگر........و مگر ؟؟؟؟          

پس چرا باید " چارلی " بماند وبقیه بروند ؟؟؟

وقتی " نامه چارلی چاپلین به دخترش " را خواندم تازه فهمیدم که.................!!!؟؟؟

 

که چرا وچرا او هنوز زنده است !!!

 

بیایید قسمت های مهم این نامه را با هم بخوانیم تا شاید شماهم با من هم نظر شویم :

فرازهائی از نامه چارلی چاپلین به دخترش

ژرالدين 

دخترم :
گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار : .

 من پدر تو" چارلی چاپلين " هستم !

 

دخترم :

من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گردی را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زد ٬ اما با سکهً صدقهً رهگذر خودخواهی آن غرور را می خشکاند را احساس کرده ام

 

دخترم :

نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حالِ آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار .

هنر پیش از آنکه دو بال برای پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند

 

دخترم :

من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر .

اما :

 همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست ." این باید مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد

 

دخترم :

 مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند .

شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان

نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی و نابلد خواهی بود و

 بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد
.......
اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش   به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت ( اما می توان ) پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .برهنگی ، بیماری عصر ماست !

 و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم

اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا

پیر تر نخواهد کرد.......

سوئیس1963

چارلی چاپلین

 

www.mojtaba334.blogfa.com

                           

*******************************************************

استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

 ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

 

 

 

تسلیت  به استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران . . . . . صاحبدلان

 

تسلیت

 

با نهایت تاسف مطلع شدیم آقای حسن جلایی پور بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفته است.

گرچه او سی و چند سال عمر نکرد ولی او پس از شهادت سه برادرش و فوت پدر و مادرصبورش ، رنج زمانه با او یار شد و این فراق سهمگین ، تا آخر عمر با او همراه بود و او راسخت آزرد . . . . .

تا جایی که بی تاب و بیقرارقصد آن کرد تا از قفس دنیا به بارگاه ملکوت پر کشد تا در عرش اولیا ء با آنان محشور شود .

روحش شاد باد .

این ضایعه را به خانواده  جلایی پور و كيان پرور خصوصا  داماد و  برادر بزرگوارم  دکتر حمید رضا جلایی پور استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و مدیر مسئول سابق روزنامه های جامعه ، توس ، نشاط . . . . تسلیت عرض می کنم

امیدوارم ما را در غم شان شریک بدانند

از طرف خانواده کرباسچی

" داستان ستاره ها " . . . . .   دکتر مجتبی کرباسچی

                                                 

                    به مناسبت روز مادر

                                                               

 دکتر مجتبی کرباسچی      

        

" داستان ستاره ها "

View Raw Image" href="http://s3.tinypic.com/2hzlkx4.jpg" class="thickbox">

دانته مي گويد : " طبيعت هنر خداست " و من مي گويم : " خوب زندگي كردن هنر انسان است " ودر مورد هنر ، افلاطون معتقد است : " هنر كوششي براي ايجاد يك عالم ايد ه ال در بربر عالم واقعي است " هنري كه امروزه در قالب نقاشي ، مقاله ، موسيقي ، فيلم وسينما جلوه گر مي شود

بدون شك سينما و فيلم نقشي بسيار مهمي در زندگي مدرن امروزه دارد

يكي از كارگردانان موفق سينماي ايران مي گفت :

" نعوذ بالله! اگر قرار بود خدا امروز پيامبري مبعوث كند به جاي كتاب به او حلقه ي فيلم و ويدئو ميداد !!"

 

يك داستان قشنگ با يك گريم مناسب و يك موسيقي روحبخش با يك خنده و يك اشك زيبا كافيست تا در عمق افكار بيننده چنان موثر باشد كه از او فردي نو با افكار وعقايد نو بسازد .

ببينيد اگر شما بيننده فيلم زير بوديد چگونه فكر مي كرديد ؟

زماني كه خارج بودم هنرمندي توانا در تلويزيون سريالي به تصوير كشيده بود كه " زندگي " را در قالب داستاني زيبا طوري به تصوير كشيده بود كه فكر مرا روزها به خود مشغول داشت و مرا شيفته ي خود ساخت فيلمي كه نامش را " داستان ستار ه ها " ناميده بود او داستان مادر سخت كوشي را نشان مي داد كه كه براي امرار معاش كودكان يتيمش روز وشب نداشت ، بچه هاي قد ونيم قدي كه نه ازمال دنيا نصيبي داشتند ونه از محبت پدري هيچ مي فهميدند عصرها همه اميدشان دست پر مادر بود تا شكمي سير كنند و شب ها با قصه مادر سر به بالين مي گذاشتند  تا در روياي كودكانه خواب هاي خوش ببينند ......

روزها يكي پس از ديگري مي گذشت تا اينكه كار زياد مادر را بيمار كرد  واو براي ويزيت به همراه همكار ِ كارگرش به پزشك مراجعه مي كند مادر پس از معاينه از مطب بيرون مي آيد ودر بيرون اتاق صحبت هاي طبيب با همكارش را مي شنود كه با تاسف خبر از سرطان و زندگي چند ماهه ي او را مي دهد  . . . .

اينجاست كه او خود را در برابر كوه حوادث تنها مي بيند گرچه آينده خود را روشن مي يابد ولي سخت نگران آينده ي كودكان معصومش است تا اينكه طرحي فكرش را مشغول مي دارد لذا او مصمم تصميم

مي گيرد تا در اين چند روزه ي عمر ، فرزندانش را يكي يكي به خانواده اي بسپارد

واينجاست كه " داستان ستاره ها " آغاز مي شود

چرا كه او در شهر شلوغ و  آسمان دودي و بي ستاره ي شهر آدم ها بايد در بدر دنبال نه انسانها كه

ستار ه هايي بگردد كه درد بودن را بفهمند ، رنج زيستن را درك كنند تا براي نجات همنوعشان كمر همت ببندند

در اين تلاش دو خانواده از همكاران و همسايه ها براي سر پرستي چهار فرزندش پيدا مي كند  و فرزند ديگر كه از نهايت فقر و گرسنگي به چند ميوه ي  مغاز ه ي ميوه فروشي  دستبرد مي زند دستگير شده وسخت زير تاز يانه فروشنده قرار مي گيرد در اين حال برادر كوچك با پاهاي كوچكش زانو مي زند و با دستان كو چكش مي خواهد تا به جاي برادر بزرگش كه ده سال بيشتر ندارد تنبيه شود او با زبان شيرينش قصه ي زندگي خودشان را مي گويد و فروشنده  كه داستان را  مي شنود منقلب شده سرپرستي فرزند سوم را قبول مي كند  و بالاخره فرزند چهارم توسط يكي از مشتري هايي كه ناظر صحنه بودند به فرزند خواندگي پذيرفته مي شود 

. . . . . . . .

با اين قبول رسالت مادر پايان مي يابد

. . . . . . . .

 

او در آخرين مرحله براي اطمينان روزي را انتخاب مي كند تا قبل از مر گ دست يك يك عزيزانش را به دست آنهايي بسپارد كه بايد در محضرشان درس ياري آموخت و آنان را سر مشق خود قرار داد . . .

و بالاخره او در يك عصر سرد ، كه نسيم سرد جدايي وزيدن گرفته با چشمي گريان ولي خاطري آ سوده با عزيزانش خدا حافظي مي كند و به فرزندانش اين چنين مي گويد :

مادر شما بزودي عازم سفري طولاني به آن دور دورهاست من به شما نصيحت و وصيت مي كنم كه هميشه با هم باشيد معني " زندگي " و بودن را بفهميد كه زندگي يعني " عشق ، محبت ، دوستي ، ياري ، انفاق و  .  . . . . "

در اين حال آرام آرام گونه ي يك يك اطفال را مي بوسد و براي آخرين بار صورت همه را با اشك چشم و خون دل مي شويد و دختر سه ساله اش را كه بي تاب و گريان اصلا قصد جدايي ندارد را به آنان مي دهد تا راهي خانه ي نو شود . . . . .

 

پس از وداع تنهاي تنها به بستر بيمارش بر مي گردد و چندي بعد خيلي راحت جان به جانان تسليم مي كند  .

. . . . . . . . .

 

ببينيد ! زيبايي هنر را كه چه خوب زندگي را معني مي كند و چه زيبا بيانگر درد ها و آلام مي شود كه :

" زندگي "مفهومي است به بزرگي آ رمان كودك ، به كوچكي دل يك طفل گرسنه ، به فرياد خاموش چشمان اشك آلود كودك يتيمي كه با لالا يي مادر شكم خود را سير مي كند و به آه مادري درمانده كه آهسته در دل شب  مي گريد تا طفل هاي معصوم و گرسنه اش بيدار نشوند و به نوازش پر مهر آدم هايي كه چون ستار ه ها در دل تاريك اسمان مي در خشند تا ناجي جمعي مستمند شوند كه فقط انان در دل ِ شب از آه دردمند مادري كه سر بر آسمان بلند كرده تا از زندگي شكايت كند خبر دارد كه زندگي تفكري است عميق بر اين جمله"كانت  "كه انگار آن را براي اين فيلم گفته بود كه :

" دو چيز همواره افكار مرا به خود مشغول داشته وروز به روز بر تحسين و تمكينم مي افزايد : يكي آسمان پر ستاره در دنياي خارج و ديگري قانون اخلاقي در درون ما "

 

تا درودي ديگر بدرود 

 

  دکتر مجتبی کرباسچی

 

فروردين . . . 1367

www.karbaschy.com

   استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

                 ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

یاد آوری

با سلام

بنی آدم اعضای یکدیگرند ، که در آفرینش ز یک گو هرند

چو عضوی به درد آورد روزگار ، دگر عضوها را نماند قرار

بزرگوارانی عزیزتر از جان ، با ایمیل یا نظر ات مکرر شان با بنده نوازی ِ کوچکتری کوچک ، خواهان آنند تا بیشتر مقاله بنویسم و برخی نیز سوالات تخصصی ارتوپدی دارند

چون فرصت جواب وتایپ این بیماران عزیز را ندارم قصد آن کردم تا با تهیه شماره تلفن اعتباری ( ایرانسل ) و گوشی جداگانه و منشی ، دورا دور کمکی به این دوستان بیمار کرده باشم .

لطفا :

1. اگر مشکل ارتوپدی داشتید با پیام کوتاه و خلاصه مرا مطلع کنید ، اگر لازم بود با پیامک زمان تماس را اطلاع خواهم داد ، تا با من تماس بگیرید .

2. در مورد سایت ، نظرات منفی یا مثبت شما را حتما با وسواس و دقیق خواهم شنید ، قطعا راهنمایی های شما بزرگواران ، مرا در باروری سایت کمک خواهد کرد ولی قول نمی دهم ، به جز موارد بیماری ( علیرغم میل باطنی ام ) فرصت کافی برای بحث بیشتر داشته باشیم .

تا چه پیش آید !!!

امروزبا مطلب عرفانی ، اجتماعی " از خاک تا افلاک " بروزم .

شماره اعتباری سایت فعال شد  : 

                                               ۰۹۳۷۲۸۳۸۲۳۸ 

ارادتمند همه بزرگواران :

دکترمجتبی کرباسچی

یـادآوری

 

                            دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من

           به :

             صاحبدلان

  

               " ایستگاه  شعـرواندیـشه "                              

                                                                 

                                         خوش آمدید .

 

        این سایت هرهفته " شنبه " با پست جديد بروز میشود . 

 

                         آدرس جدید : www.karbaschy.com

صاحبدلان   " ایستگاه  شعـرواندیـشه "  مخصوص عید نوروز

                           دلت را خانه ما كن مصفا كردنش با من                      

 

 

 

           به :

                  صاحبدلان

 

                       " ایستگاه  شعـرواندیـشه "   

                

                                                                                     خوش آمدید .

 

                    این سایت هرهفته " شنـبه " با پست جديد بروز میشود . 

 

                           آدرس جدید :  www.karbaschy.com

پیام نوروزی پرزیدنت باراک اوباما . . . . . . واشنگتن دی سی . . . . . اول فروردین 1388

 

پیام نوروزی پرزیدنت باراک اوباما

 

ztmbsd7p6sanaxinoyvt.jpg

 

 

 امروزمی خواهم بهترین آرزوهای خود را به همۀ کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن می گیرند تقدیم کنم. این جشن، هم یک آیین باستانی و هم زمانی برای بازآفرینی است و امیدوارم که شما از این فرصت ویژۀ سال برای بودن در جمع دوستان و خانواده بهره گیرید.

 من بویژه می خواهم به طور مستقیم با مردم و رهبران جمهوری اسلامی ایران صحبت کنم. 

 نوروز تنها بخشی از فرهنگ نام آور شماست. هنر، موسیقی، ادبیات و نوآوری شما جهان را به دنیایی زیباتر و بهتر تبدیل کرده است. اینجا، در ایالات متحده، جامعه خود ما هم در پرتو سهمی که آمریکاییان ایرانی تبار ادا کرده اند پربارتر شده است. ما از تمدن بزرگ شما آگاهیم.

دستاوردهای شما احترام ایالات متحده و جهان را برانگیخته است.

 برای مدتی نزدیک به سه دهه روابط میان دو کشور تیره و تار بوده است. ولی این جشن، یاد آوری برای نقاط مشترک بشریت است که همه ما را به هم پیوند می دهد.  از بسیاری جهات شما نیز مانند ما سال نو خود را همانگونه برگزار می کنید که ما جشن می گیریم. با گردآمدن با دوستان و افراد خانواده، مبادلۀ هدایا و داستانها و نگاه به آینده، با احساس تازه ای از امیدواری.   

 در بطن این جشن ها، نویدی برای یک روز بهتر، امیدی برای فرزندان ما، امنیت برای خانواده های ما، پیشرفت برای جوامع ما و آشتی میان ملتها نهفته است. اینها امیدواریهای مشترکند. اینها رویاهای مشترکند.

پس این فصلی برای آغازی  نو است. من میل دارم به روشنی با رهبران ایران سخن بگویم.

ما اختلافاتی جدی داریم که با گذشت زمان بر آنها افزوده شده است. دولت من اکنون به دیپلماسی متعهد است که طیف کاملی از مسائلی را که پیش روی ماست مورد بررسی قرار می دهد و در صدد ایجاد یک پیوند سازنده میان ایالات متحده، ایران و جامعۀ جهانی است. این فرایند با تهدید به پیش نمی رود. به جای آن ما خواستار برقراری ارتباطی صادقانه و مبتنی بر احترام متقابل هستیم. 

شما نیز در برابر خود انتخابی دارید .                                                                              

ایالات متحده مایل است که جمهوری اسلامی ایران بر جایگاه راستین خود در جامعۀ  بین الملل قرار گيرد.                                                                                                                                                         شما دارای چنین حقی هستید – اما این حق با مسئولیت های  واقعی همراه است و به این جایگاه  نه از راه ترور یا به مدد جنگ افزار، بلکه از طریق اقدامات مسالمت آمیز که نشان دهندۀ بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است می توان دست یافت. و معیار سنجش این بزرگی داشتن توانایی برای ویران کردن نیست، نشان دادن توانایی شما برای ساختن و آفریدن است.

 بنا براین، به مناسبت فرارسیدن سال نو شما، مایلم  شما، مردم و رهبران ایران بدانید که ما در جستجوی چگونه آینده ای هستیم. این آینده ای است همراه با مبادلات تجدید شده میان مردم ما، و فرصتهای بزرگتری برای مشارکت و بازرگانی. این آینده ای است که در آن اختلافات دیرین برطرف شده اند، آینده ای که در آن شما و همسایگانتان و جهان در بعد وسیع تر می توانیم همه  در صلح و امنیت بهتری زندگی کنیم.

 من می دانم که این منظور به آسانی تحقق پذیر نیست. کسانی هستند که اصرار دارند ما را بر اساس اختلافاتی که داریم معرفی کنند. اما شایسته است کلماتی را که سالیانی پیش به وسیلۀ سعدیِِ نگاشته شده به خاطر آوریم:

" بنی آدم اعضای یکدیگرند، که در آفرینش ز یک گوهرند " . 

فرارسیدن یک فصل نو، این انسانیت گرانبها را که همۀ ما در آن مشترکیم به ما یاد آوری می کند. یکبار دیگر به این روح متعالی توسل جسته و نوید آغازی دوباره را بجوییم.

 سپاسگزارم.

                  عيد شما مبارک ( به زبان فارسی )

 

 

                           ***********************                   

نظر سنجی :

                      نظر شما در باره ی روابط با آمریکا چیست ؟   

   

                   6pueepnxkyiy0lwrtmcu.jpg    

 

آیا شما موافق روابط ایران و آمریکا هستید ؟

1. کاملا ودر هرشرایط موافقم

2. کاملا ودر هرشرایط مخالفم

3. با آنکه به نیات خیرخواهانه آمریکا شک دارم ، ولی چون برقراری این رو ابط ، نهایتا به سود ایران است ، موافقم

4. چون به نیات توسعه طلبانه آمریکا آگاهم ، لذا با برقراری این رو ابط ، نهایتا مخالفم

5. به دلایل دیگر موافق یا مخالفم

لطفا برای 4 نظر بالا می توانید در نظرسنجی سمت راست شرکت کنید .

 ولی برای نظر پنجم   ( در صورت تمایل ) می توانید نظر خود را در آرشیو نظرات بنویسید .

 

                 yorhymu6v7lbosea5uhe.jpg

                           باراک اوباما در مراسم تحلیف

 

                                                                          دکتر مجتبی کرباسچی 

 

www.karbaschy.com

بیوگرافی باراک اوباما

 

بیوگرافی باراک اوباما

 

بیوگرافی باراک اوباما

باراک حسین اوباما  ، متولد ۴ اوت 1961  ( 13 شهریور 1340) در  ایالت هاوایی است ، او چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا‌ است

x6pg91ngnelsji92jcer.jpg

کودکی اوباما

وی چهار سال از دوران نوجوانی خود را در جاکارتا گذرانید، و زاده پدری کنیایی است.  او یک مسیحی فرقه پروتستان و از شاخه کلیسای متحد مسیح است

زندگی خصوصی

3leoshk5o6w5vl3gzfmw.jpg

اوباما و مادرش

باراک اوباما فرزند یک کنیایی سیاه‌پوست و یک زن سفیدپوست از اهالی ویچیتا ایالت کانزاس است

fhes1y2cq7knbhhhuiwc.jpg

پدر اوباما

 

زندگی خصوصی باراک اوباما به روایت تصویر

 

3fz6fuptyes5z86xmzfj.jpg

باراک اوباما به همراه همسر و دو فرزند ش

 

qjc0eogovd7jbhs51544.jpg

 

fq1okfg6d83zufbsraxq.jpg

باراک اوباما و پدر و مادر بزرگ مادری اش

 

ba8tu6yndtngvoc3gvaj.jpg

مادر بزرگ پدری باراک اوباما  

6x149pac3h7eeapra5gr.jpg

 

مادر بزرگ پدری و دایی باراک اوباما

 

 

پیش زمینه مذهبی

 

8mh09c7ixmcz6nlfqp1t.jpg

 

اگرچه پدر و پدرخوانده او هردو مسلمان بودند اما او یک مسیحی بار آمده و در ۴ سالگی که در اندونزی زندگی می‌کرد، به جای  شرکت در مدرسه « مکتب مذهبی مسلمانان » به مدارس کاتولیک و یا سکولار رفته‌است .

 

svrzd8520ysaflp2lnkx.jpg

 باراک اوباما- مادر- خواهر و پدر خوانده اندونزیائی اش

 

تحصیلات

15gt52tdsv1q5cnymf3d.jpg

 

پدر و مادر اوباما در دانشگاه هاوایی در مانوا با یکدیگر آشنا شده بودند. مادر اوباما با وجود مشکلات عدیده موفق شده بود در رشته مردم‌شناسی در همان دانشگاه مدرک دکترا دریافت کند.اوباما نخست در ۱۹۸۳ لیسانس علوم سیاسی با گرایش - روابط بین الملل -از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد.در سال ۱۹۸۸ پس از چند سال کار در شیکاگو با گرفتن وام تحصیلی وارد دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد شد.اوباما بزودی دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه «افتخار» دریافت نمود.

دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو بلافاصله از او سریعا بعنوان یک هیئت علمی جدید استخدام بعمل آورد .

جنجال کشیش جرمایا رایت

جرمایا رایت کشیش سابق باراک اوباما بود

جرمایا رایت دولت آمریکا را به بدرفتاری با سیاهان و انتشار عمدی ویروس عامل بیماری ایدز بین آنها متهم کرده‌است. به گفته جرمایا رایت، سیاهان آمریکا باید به خاطر ادامه بدرفتاری دولت با خود بگویند:

 خداوند آمریکا را به خاطر برخورد غیرانسانی با شهروندانش لعنت کند !!!

اوباما در واکنش به سخنان جنجالی جرمایا رایت درباره دولت آمریکا گفت :

 بر این باورم این سخنان تصویر درستی از دیدگاه کلیسای سیاهپوستان آمریکا ارائه نکرده‌است، این سخنان ارزش‌ها و باورهای من را به تصویر نمی‌کشد.

باراک اوباما همچنین سعی کرد از آقای رایت فاصله بگیرد.

زندگی سیاسی

 

bic5g6xoh2r2riom3vzr.jpg

 

اوباما در ۴ ژانویه ۲۰۰۵ وارد سنا شد . با وجود تازه وارد بودن در واشنگتن او گروهی از مشاوران خبره را که معمولا سناتورهای تازه کار به آن توجهی نمی‌کنند به کار گرفت.

اوباما پنجمین آفریقایی آمریکایی است که به سنا راه پیدا کرده و همچنین سومین آفریقایی آمریکایی است که با رأی بالا به عنوان سناتور برگزیده شده‌است. وی تنها سناتوری است که عضو کمیتهٔ حزبی سیاهان کنگره‌است .

باراک اوباما در رسانه‌ها

 

mdmd1ul58tzaxfej3zf9.jpg

 

هفته‌نامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمین فهرست سالانه « بانفوذترین زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این رده‌بندی، اوباما در مقام سوم در ردهٔ « بانفوذ ترین رهبران کشورها و انقلابیون » جای داشت .

 

موضع گیری سیاسی اوباما در مورد جنگ عراق

 

  30nmjj1ejlkbplug3b8x.jpg

 

اوباما از اولین مخالفان سیاست‌های دولت بوش در عراق بوده‌است. در دوم اکتبر ۲۰۰۲ روزی که کنگره مصوبهٔ جنگ عراق را تصویب کرد و به دولت بوش مجوز جنگ را داد، اوباما در اجتماع بزرگی از مخالفان جنگ عراق در شیکاگو سخنرانی کرد.

در ۱۶ مارس ۲۰۰۳ ، هنگامی که جورج بوش اولتیماتوم چهل و هشت ساعته‌ای به صدام حسین برای خروج از عراق یا مواجهه با جنگ داده بود ، اوباما در بزرگترین اجتماع ضد جنگ در شیکاگو سخنرانی کرد و اظهار داشت که هنوز برای جلوگیری از وقوع جنگ « دیر نشده است ».

اوباما به عنوان یک سناتور با مواضع لیبرال جایگاه خود را مشخص کرده با این حال در برخی موضوع‌ها چون آموزش و جلوگیری از بیماری ایدز نیز با همکاران جمهوریخواه خود همکاری کرده‌است.

محبوبیت

b69gsin3szubkbl8fozr.jpg

 

باراک اوباما دو کتاب پرفروش نیز به نام خود منتشر کرده‌است، اولی« رویاهایی از پدرم » که نه سال پیش از وارد شدن به مجلس سنا نوشته شده و متشکل از خاطرات اوست.

 دومی « جسارت امید » :

" پدر من با کار زیاد و پشتکار توانست فرصت درس خواندن در مکانی جادویی «آمریکا» را بیابد. کشوری که مهد آزادی و فرصت برای بسیاری از آنهایی بود که پیش تر به این کشور آمده بودند . "

انتخاب به عنوان نماینده حزب دموکرات

 

qcpzuij9owbt5rmj988v.jpg

 

او پس از رقابت با دو چهره ی سرشناس " هیلاری کلینتون " و " مک کین "  سرانجام در تاریخ ۷ ژوئن سال ۲۰۰۸ تنها رقیبش هیلاری کلینتون از رقابت دست کشید و گفت بطور کامل از آقای اوباما حمایت می‌کنم .

 

پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری

 

3s3ql87jk48aevji08f2.jpg

 

بارک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که در ۴ نوامبر ۲۰۰۸ برگزار شد به پیروزی رسید.در اولین نتایج انتخاباتی اعلام شده او بیش از ۲۷۰ رای کالج الکترال که حدنصاب مورد نیاز ریاست جمهوری است را به دست آورد . 

 

www.karbaschy.com

 

 

گفتگو با خدا  . . . . . . ریتا استریکلند

 

گفتگو با خدا

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگوئی داشتم
خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم: اگر وقت داشته باشی؟
خدا لبخند زد و پاسخ داد: وقت من ابدی و بی پایان است. چه سوالی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

...
خدا پاسخ داد
اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند
این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند
و بعد پولشان را خرج به دست آوردن دوباره سلامتی
اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود ، آنچنان که نه دیگر در زمان آینده زندگی می کنند و نه در حال
اینکه چنان زندگی می کنند که گوئی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند که گوئی هرگز زنده نبوده اند
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهائی از زندگی بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد...
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد، اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که آرزوی کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توان زخمی عمیق بر دل کسانی که دوستشان دارند بگذارند و سالها وقت لازم است تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن ، بخشش را یاد بگیرند
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند، اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع ثابت نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند ، بلکه خودشان هم باید خودشان را ببخشند
و یاد بگیرند که من اینجا هستم، در نزدیکیشان، همیشه

بر گرفته از کتاب " گفتگو با خدا " نوشته " ریتا استریکلند " ترجمه علی محب خسروی

www.karbaschy.com

 

خواب آیت الله العظمی مرعشی نجفی  و شعر  "علی ای همای رحمت"  شهریار . . . دکتر مجتبی کرباسچی

خواب آیت الله العظمی مرعشی نـجفی و شعر"علی ای همای رحمت "  شهریار


" شهریار شعرت را بخوان ! "


 

 

از مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی نقل شده است : شبی توسلی پیدا كردم تا یكی از ولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم كه در زاویه مسجد كوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین  با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند :

شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید ؛ آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .

مولا فرمودند: شهریار ما كجاست ؟

 شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:

شهریار شعرت را بخوان !

و شهریار این شعر را خواند: 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا            . . . . . . . . . . . . . . . .             

ایشان فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم كه شهریار  كیست؟

 گفتند : شاعری است كه در تبریز زندگی می كند

گفتم : از جانب من اورا دعوت كنید كه به قم نزد من بیاید . چند روز بعد ساعت شش صبح شهریار به خانه آیت الله می رسد خادم از او نامش را می پرسد  میگوید من  سید محمد بهجت تبریزی مشهور به شهریار از تبریز آمد ه ام پس از کمی تعلل خدام او را می پذیرند ؛

آیت الله پس از دیدن شهریار  می گویند این همان كسی است كه من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( ع ) دیده ام .

آیت الله می پرسند : این شعر (( علی ای همای رحمت )) را كِی ساخته ای ؟

شهریار با حالت تعجب سؤال می كنند كه شما از كجا خبر دارید ! كه من این شعر را ساخته ام ؟

 چون من نه این شعر را به كسی داده ام و نه درباره آن با كسی صحبت كرده ام . ولی من فلان شب  این شعر را ساخته ام و همان طور كه قبلا عرض كردم، تا كنون كسی را در جریان سرودن این شعرقرار نداده ام !

آنگاه آیت الله سری تکان می دهد ومی گو ید می دانم ولی تو ای:  

                           " شهریار شعرت را بخوان ! "

و او متحیر و حیران می خواند :

                      علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا . . .                     

 منبع:

  جزوه " فرازهایی از وصیتنامه الهی-اخلاقی آیت الله العظمی مرعشی نجفی"

صفحهً 50 تا 53

ناشر: كتابخانه معظم له- قم/ چاپ یازدهم ، ویرایش چهارم

***********************************************************************

نکته مهم :

شاید خیلی ها علیرغم اعلام رفرنس و مرجع بالا بر من اشکال بگیرند که ماجرای بالا بیشتر به داستان می ماند تا واقعیت ! ؟

ابتدا آنان را به رفرنس بالا ارجاع می دهم ، و سپس تاکید می کنم کسانی که کتاب " خواب های شگفت انگیز " غربیان را خوانده و باور کرد ه اند نباید بر عدم صحت ماجرای فوق پافشاری کنند ، گرچه خودم با احترام به همه آرا و نظرات ، در صحت آن بی نظرم

دکتر مجتبی کرباسچی


 

www.mojtaba334.blogfa.com


استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

 

از تصور خیالی تا تصاویر واقعی . . . . . عاقبت شلیک زور بر مسائل فرهنگی در قاب تصویر . . . . دکتر مجت

از تصور خیالی تا تصاویر واقعی :


                   عاقبت شلیک زور بر مسائل فرهنگی در قاب تصویر

                                                                         دکتر مجتبی کرباسچی

 این عکس یعنی چه ؟؟؟ :

   

  

یعنی :

 مسئولان موقت فرهنگی ما " مو " می بینند

ولی فرهنگی های همیشه مسئول ما " پیچش مو " !

 به عبارتی :

نشر ارشاد " آری " ولی گشت ارشاد " هرگز "

 در جایی نوشتم که :

تبليغ " حجاب اجباری وسياسي " نتيجه اي جز دهن کجي - نه به دولت و مردم - که بي احترامي به اصو ل مسلم فطري ، ذاتي و نهايت ديني و شرعي است چرا که ، " جسم " انسان با شلاق پلاستيکي به درد مي آيد ولي " فکر " انسان هرگز زير بار افکار آمرانه کار ناشناسان متعصب و متحجر نمي رود

 که عکس زیر موید نظرم می باشد :

  

یعنی :

اگر شما تحمل حرف مخالف را ندارید و با پرده دری بر ما می تازید

ولی ما محترمانه در نمازمان پرده شرعی بین زن و مرد را بر می داریم

و بالاخره :

چرا چهارشنبه سوری امروز ی با شکوه تر از دیروز برگزار می شود ???

 

 

 چون این مراسم تلنگری بر مخالفان همزیستی دین و آیین است

متاسفانه ، چهارشنبه سوری ِامروز ی چهارشنبه ‌سوزی كسانی است كه فرق بين سنت و دين را نمی‌فهمند

اجازه دهيد پای جوانان ما روی بوته‌های چهارشنبه سوری بسوزد ولی غرور ملی و مليت و تمدن شان نسوزد

 

                                                                         دکتر مجتبی کرباسچی

  فروردین 1390

 www.mojtaba334.blogfa.com

فاطمه، فاطمه است . . . . . .   دکتر علی شریعتی

 

" فاطمه، فاطمه است "

 

 نمی‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

مظهر يك " دختر"، در برابر پدرش 

مظهر يك " همسر" در برابر شويش 

مظهر يك " مادر"  در برابر فرزندانش 

مظهر يك " زن مبارز و مسؤول "  در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش . . . . . 


خواستم از " بوسوئه " تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزی در مجلسی با حضور لويی، از "
مريم " سخن می ‌گفت.

گفت : هزار و هفتصد سال است كه همه‌ سخنوران عالم درباره ی مريم داد سخن داده‌اند.


هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مريم را بيان كرده‌اند.


هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه‌شان را به كار گرفته‌اند.


هزار و هفتصد سال است كه همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر كرده‌اند.


اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه‌ها و كوشش‌ها و هنرمندی ‌های همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين كلمه نتوانسته‌اند عظمت‌های مريم را بازگويند كه :

" مريم، مادر عيسی است "


و من خواستم با چنين شيوه‌ای از فاطمه بگويم. باز درما ندم:


خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ ی بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست .

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علی است.

ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست .

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست .

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

" فاطمه، فاطمه است ".

                                                                             دکتر علی شریعتی

 

 www.karbaschy.com

یاد آوری . . . . دکتر م. ک

 

سال نو را چنان شروع مي كنم كه نمي دانم بتوانم ادامه  بدهم يا نه !

و اما. . . . .

1. اواخر سال گذشته قبولي در لاتاري يا قرعه كشي گرين كارت امريكا چنان  فكرم را مشغول كرد

كه ماندم چه كنم ؟ تا مراحل پيشرفته پيش رفتم كه يك فرايند جالب مرا در اين كار مردد كرد .

داستاني جالب با خوابي جالب تر  ونامه اي جالبتر از آلمان و تلفني عجيب تر از اقيانوس آرام  . . . . .

در يك كلام  به خود گفتم  :   دنيا را نگه دارید ، می خواهم پياده شوم !!! . . . . . . . .

 

2.      امسال سعي مي كنم از توصيه هاي كاربران ودوستان استفاده كنم ، و مقالاتم را كوتاه و كوتاه بنويسم

 

پروفایل من

مشخصات فردی
نام: مجتبی کرباسچی
جنسیت:

 

مرد - مجرد

متولد : ۲۸ خرداد

محل سکونت:

ایران - تهران

 

درباره من: تا دلتون بخواد حساس و احساسی . . . . . !!!!!!!!
هر کس می خواد کارکتر و شخصیت فکری منو بشناسه !!! بهش توصیه می کنم مقاله " عکس رخ یار " مرا در بخش مقالاتم رو حتما مطالعه کنه !!!

 

مشخصات تماس
ایمیل: mojtaba334@yahoo.com
تحصیلات
سطح تحصیلات: دکتری
رشته تحصیلی: جراحی ارتوپدی
محل تحصیل: خارج کشور ( چین ) 12 سال
حرفه
شغل: جراحی ارتوپدی
محل کار: شاید بعدا تلفن دادم فقط برای مشاوره پزشکی ارتوپدی
علایق
علایق: شعر و اندیشه ، سینما ، پیاده روی ،پارک ، فوتبال ، مطالعه روزنامه و اخبار روز ، کنسرت موسیقی
سیاسی/اجتماعی: بسیار جدی و حساس به اخبار روز ، روزنامه ها را تعقیب و پیگیزی می کنم ولی اعتقاد راسخی به حزب و حزب بازی ندارم !!!
کتابهای مورد علاقه: بعدا !!!
فیلمها و سریالها: فیلم های خانوادگی
موسیقی مورد علاقه: موسیقی های اصیل
ورزشهای مورد علاقه: پیاده روی ( تا دلتون بخواد !!! ) ، فوتبال

عکس خودم

 

 

mzn2celu29p51wlfrxg.jpg

 

 

پروفایل من  . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی

مشخصات فردی
نام: مجتبی کرباسچی
جنسیت:

 

مرد - مجرد

متولد : ۲۸ خرداد

محل سکونت:

ایران - تهران

 

درباره من: تا دلتون بخواد حساس و احساسی . . . . . !!!!!!!!
هر کس می خواد کارکتر و شخصیت فکری منو بشناسه !!! بهش توصیه می کنم مقاله " عکس رخ یار " مرا در بخش مقالاتم رو حتما مطالعه کنه !!!

 

مشخصات تماس
ایمیل:

mojtaba.karbaschi.gmail.com

سطح تحصیلات: دکتری
رشته تحصیلی: جراحی ارتوپدی
محل تحصیل: خارج کشور ( چین ) 12 سال
حرفه
شغل: جراحی ارتوپدی
محل کار:
علایق
علایق: شعر و اندیشه ، سینما ، پیاده روی ،پارک ، فوتبال ، مطالعه روزنامه و اخبار روز ، کنسرت موسیقی
سیاسی/اجتماعی: بسیار جدی و حساس به اخبار روز ، روزنامه ها را تعقیب و پیگیزی می کنم ولی اعتقاد راسخی به حزب و حزب بازی ندارم !!!
کتابهای مورد علاقه: بعدا !!!
فیلمها و سریالها: فیلم های خانوادگی
موسیقی مورد علاقه: موسیقی های اصیل
ورزشهای مورد علاقه: پیاده روی ( تا دلتون بخواد !!! ) ، فوتبال