روانشناسی انتخاب همسر یا ازدواج موفق . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی . . . قسمت اول 1

    قسمت اول

روانشناسی انتخاب همسر

 

                                    یا

 

                                          «  ازدواج موفق  » 

 

   

 TITANIC 

 

دكتر مجتبی كرباسچی

 

نمی دانم برای ازدواج بايد صحبت‌های جالب « سقراط » را شنيد كه گفت :

" ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است "                                                         ولی بااین  حال ،ازدواج كنيد زيرا اگر زن خوبی گرفتيد بسيار خوشبخت خواهيد شد اما اگر گرفتار زن بدی شديد ناخودآگاه « فيلسوف بزرگی » خواهيد شد!!! "

یـا بايد نصيحت « فرانكلين » را به خاطر سپرد ! که گفت :

« پيش از ازدواج چشم‌هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را ببنديد »

اما سئوال اينجاست که چگونه بايد با ديـد باز و چشمانی بیدار ازدواج كرد؟

 نمی دانم !

ولی يادتان باشد آدميان با سلايق مختلف دارای روحيات متفاوتند لذا قاعدتاً نمی‌توان برای ازدواج همه، « نسخه مشترك و يكسان » نوشت.

اما بايد مطمئن باشيد، هر كاری دارای اصول و قواعد خاص خود می‌باشد كه پايبندی به اين اصول و روش‌ها لازم است .

لذا من ازدواج‌ها را به دو نوع تقسيم می‌كنم :

 1- " ازدواج های اصولی "

 2- " ازدواج‌های غير اصولی "

 

 

1-                  ازدواج‌های اصولی چه ازدواج‌هايی هستند ؟

                                                       

 

ازدواج‌های اصولی، ازدواج‌هايی است كه پای‌بند و وابسته به اصول و روش‌های خاص خود هستند.

يادمان باشد دو عامل زير مشخصه‌های اساسی برای انتخاب همسر را تشكيل می‌دهند :

1. عامل اول پارمترهایی مثل :

سن، زيبايی ، شغل، خانواده، تمول (پول)، سطح علمی، هم‌خوانی سنتی، اختلاف فرهنگی ، بينش دينی و مذهبی ، عشق و علاقه، دوستی و وابستگی، نوع تفريح و خرج کردن نامزد و مراتبی از اين قبيل . . . . .

لابد خواهید پرسید از نظر شما کدام پارامتر های بالا مهم تر است ؟؟؟

پاسخ خیلی واضح است !!!

مهم نظر من نیست ، مهم ایده شماست که باید با سلیقه خود ( نه من و دیگران) ازدواج کنید ، گرچه همه ی عوامل بالا یکی از یکی دیگر مهمترند ولی برای هر کس نقش یکی  پر رنگتراست که این به اصالت فکری ، ذاتی ، خانوادگی و سلیقه او بر می گردد .

2-عامل دوم معجزه ای به نام « اخلاق »

در ظاهر اين دو عامل به يك اندازه ارزش دارند در حالی كه در باطن « اخلاق » به تنهایی خودش نود (90) در صد ارزش يك ازدواج موفق را تشكيل می‌دهد.

لذا به نظر من همواره بايد در خاطرتان باشد مهم‌ترين، اصيل‌ترين و ماندگارترين اصل از اصول بالا همان " خصوصيات اخلاقی همسر " است.

ولي واقعيت اينكه چون اخلاق همسر را بايد نه ماهها كه شايد سالها در زير يك سقف تجربه كرد، لذا ابتدا می‌بايست از اين اصل بسيار مهم فاكتور گرفت !!!؟؟؟

بنابراين اگر از اخلاق بگذريم، شما بايد " طبق سليقه خود "  تصمیم بگیرد که كداميك از پارامترهاهای بالا برايتان والاتر، برتر و مهم‌تر است؟

سن، زيبايی، شغل، مدرك ، یا ... ؟ ؟ ؟

لذا ابتدا آن را برگزيند و سپس از بين همان افراد به ارزيابی اخلاقی و رفتار و منش نامزدتان بپردازید.  که كليد و رمز موفقيت يك " ازدواج موفق " همان ارزیابی دقیق وصحیح شما در مورد " اخلا ق " او در دوره نامزد ی است .

چرا ؟

چون در يك كوخ می توان با يك تفاهم و اخلاق خوب كا خی از مهر و محبت و دوستی ساخت .

با سيرت زيبای شوهر، می‌توان برای او صورت زيبا متصور شد .

با اخلاق خوب و متين همه جا می‌توان شغل خوب يافت ولی تند خويی می‌تواند خود مانعی برای پذيرش در ادارات باشد حتی اگراو مدرك خوب داشته باشد .

دوستان عزیزم يادشان باشد كه مدرك دكترا، تا یید سندی برای فلان حرفه شخص است ولی هرگز معرف شخصيت فرهنگی، ادبی يا شعور و معرفت افراد نيست.

به نظر من شخصيت اخلاقی آدم‌ها به ورق پاره‌های مرسوم و ماشينی فلان كالج و دانشكده نيست بلكه به اصالت و نجابت آنان برمی‌گردد كه اين اصالت قطعاً در دامن پاك خانواده‌های اصيل و آبرودار پرورش يافته است.

شك نكنيد اين اصالت يكی از كليدهای اصلی رمز و راز ازدواج موفق است.

 

 2.             چگونه همسر مناسب را انتخاب كنيم ؟

 

 

دوست دارم با مثالی جواب اين سوال را داده باشم:

فرض كنيد برای خانمی از بين گزينه‌های بالا برایش « مدرک مناسب » مهم‌ترين است، او بايد از بين افرادی كه دارای « مدارک مناسب » است يكی را برگزيند.

پس اگر همان فرد، خواستگاری را انتخاب كند که زيبا، متمول و خانواده‌دار باشد ،حتی شغلی كاذب و درآمدزا داشته باشد ولی  فاقد " مدرک مناسب " باشد ، شك نكنيد كه وی اولين قدم اشتباه را برای یک " ازدواج اصولی " رابرداشته است.

اكنون مرحله بسيار مهم دوم شروع می‌شود و آن هم ، ارزيابی اخلاقی خواستگار خود است. كه اين ارزشيابی می‌بايست در چندين و چندین جلسه صورت پذيرد و عجله در اين كار خطائی بيش نيست.

طرفين بايد يادشان باشد كه در اين ديد و بازديدهای اوليه اگر يكی ( پسر يا دختر) طرف مقابل را بپسندد، در صحبت‌ها و قرار و مدارها، وی تمام شرايط ديگری را كامل و كمال خواهد پذيرفت!!! لذا به آنها نبايد دلخوش كرد

بايد از « ريزه گويی » هاي نامزد ، وی را شناخت نه از « درشت گويی ‌» های وی !

 عشق و علاقه را نه فقط به زبان كه به ريزريز حركات و سكنات او بايد شناخت نه آنچه كه مكرر بيان می‌شود.

دوستان خوبم بايد به ياد داشته باشند كه :

نبايد دل به قول و قرارهاي آينده نامزدش داشته باشد بايد شخص را آنچه كه اكنون است پذيرفت نه آنچه كه خواهد شد مثل خانه‌دار شدن ، پولدار شدن، شغل مناسب، ادامه تحصيل، ترك عاداتي مثل سيگار یا ...

 شايد بپرسید :

بيش از هشتاد درصد جامعه سنتی ما طوری است كه به جز شهرهای بزرگ نوع ارتباط و آشنايی و ديدار در بيرون خانه امكان پذير نيست، بايد چه كرد؟

اولاً :

اين ديدارها ی مكرر و مكرر می‌تواند در منزل باشد.

ثانياً :

اولياء متعصب اما دلسوز و دلسوز بايد خوب خوب بدانند كه در دنيای ارتباطات و مدرن امروزی با تلفن‌های همراه اعتباری و غيراعتباری، پيامك و اينترنت و Chat عملاً اين حصارهای سنتی شكسته شده است لذا پافشاری‌های سنتی عملاً امكان‌پذير نيست وبرای والدین این یک خود گول زنی ست ، لذا بهتر است با فرزندانِ ِ خود دوست باشند تا آنان نیز مامن و راز داربهتری برای مشورت و درد دل خود داشته باشند .

اولیا عزیزباید یادشان باشد که چه بخواهند چه نخواهند درايران امروز ما اگر روابط       " د يداری " هم نباشد ناخودآگاه " شنيداری " شده است.

پس بهتر است اولياء دلسوز برای كسانی كه با نيت خير پا پيش نهاده‌اند ،امكان آشنايی بيشتر را از آنان نگيرند.

و از طرفی دوستان جوان بايد مواظب باشند اين پيامك و چت‌های « غيرجدی » به عشق‌های رومانتيك اما « جدی » ختم نشود كه ممكن است به « ازدواج‌های جدی » اما   « غيراصولی » ختم شود . . . . .

حتماً می ‌پرسيد :

 

3.                اخلاق خوب، چه اخلاقی است؟!

 

swb083ropuhqlaqq8vq.jpg

 

اخلاق خوب، همانی است كه شما می پسنديد نه آنچه كه من می‌ پسندم!

به زبان ديگر « اخلاق خوب » همان « تفاهم » بين دو فرد است شايد من اخلاق يكی را پسنديدم و با او تفاهم داشته باشم ولی اين اخلاق از نظر شما خوب نباشد!!! 

اين امری طبيعی است، چون سلايق ما فرق می كند.

(همين‌جاست كه تفكر عرفانی من در مورد تمامی آدم‌ها از همين اصل نشأت و منشأ مي‌گيرد كه مي‌گويم هميشه آدم‌ها خوب هستند ! گر چه آنان دارای سلايق مختلف باشند و « تفاهم » نداشته باشند ) بگذریم . . . . .

 

با تفاسیر بالا ، اگر تمامی مراحل بالا طی شد آیا همه یا اکثر " ازدواج های اصولی " موفق و دارای عاقبتی خوش و سعادتمند خواهند بو د ؟

پاسخ : لزوما همیشه اینگونه نیست !!!

چرا ؟؟؟

چون ممکن است حتی اگر شما طبق همان اصول پیشنهادی من پیش رفته باشید ، احتمال دارد به علت اشتباه در ارزیابی و ارزشیابی ِ اخلاقی نامزدتان دچار مشکل شده باشید و یا در بند ِترفند های رندانه او اسیر شده باشید ، (  مگر اکثر ورشکسته های تجاری آدم های مدیر و مدبر نیستند ؟ پس چرا یک شبه اموالشان مصادره می شود ؟ )

 ببینید ! اینجاست که فرق " ازدواج های اصولی "  با " ازدواج های غیر اصولی " معلوم می شود .

شما در " ازدواج های اصولی " اگر طبق سلیقه ی خود نامزدی انتخاب کردید ( مثلا کسی که تمول مالی دارد) ولی پس از ازدواج در زندگی دریافتید که وی با شما همخوانی اخلاقی ندارد با توجه به اینکه هنوز حداقل نیمی از خواسته شما یعنی " تمول مالی " وی غیر قابل انکارست لذا شاید شما بتوانی تا حد امکان اخلاق او را اصلاح کنی .

ولی در " ازدواج های غیر اصولی " هرگز اینگونه نیست ! چون اگر شما بر خلاف نظر و ایده تون به جای تمول مالی با " زیبایی " نامزدتان ازدواج کردید ولی بعدا از نظر اخلاقی مشکل داشتید ، آیا باز حرفی برای گفتن خواهید داشت ؟؟؟

پس " ازدواج های اصولی " عاملی مهم برای کاهش ریسک پذیری اختلافات و جدایی تا حد امکان است نه تضمین صد درصد آن !                                       

 واین مقوله ای نیست که شما راحت از آن غافل  شوید .

  

۴.       آيا شما با تست‌های روانشناسی و مشاوره موافـقيد؟

 

 

             روانشناسی آینه ی زندگی  برخی آدم ها:                                                                       گاهی بیرونش LOVE ( عشق ) ولی درونش HATE( نفرت) است

 

صريحاً و صريحاً بگويم: من اصلاً واصلا با مشاوره ازدواج موافق نیستم !!!

حتماً تعجب خواهيد كرد كه مگر می‌شود يك پزشك  به اين راحتی به انكار يكی از علوم مدرن پزشكی دنیا بپردازد.                                                                   

 اولاً : من انكار نمی‌كنم ولی يادتان باشد تمام رفرنس‌های پزشكی خارجی هستند اما طبق نظر صريح همان مراجع، تست‌های روانشناسی بومی هستند نه جهانی ( يعنی اين مشاوره‌ها به سنت و آداب و آئين مناطق بستگی دارد چه رسد به دو كشور مختلف كه ما نسخه برداری كنيم)                                                                                                  

  ثانياً :  من هرگز و هرگز نه اجازه و نه جرأت علمی و وجدانی دارم که علمی حداقل روتين را انكار كنم.                                                                                        

 ولی من هم تحليل خودم را دارم شما هم گوش كنيد :

آيا غير از اين است كه خانم‌ها برای دوخت لباس شيك‌تر به خياطی ماهرترمراجعه می ‌كنند؟

آيا غير از اين است كه هيچ زنی برای عروسی نزديكانش آرايش موهايش را به دست هر آرايشگری نمی‌سپرد؟

آيا غير از اين است كه همه دنبا ل جراحی حاذق برای عمل آپانديسيت ناقابل هستند؟

و آيا غير از اين است كه شيعه تقليد از « اعلم » را توصيه می‌كنند؟

حال سوال من اين است؟

آيا شما فكر نمی‌كنيد حاذق‌ترين فرد در شناخت روحی و روانی ، جسمی و جنسی دختر و پسرِ جوان، كسانی هستند كه حداقل بيست يا سی سال با يكی زندگی كرده‌اند؟

پس به نظر من بهترين مشاور ابتدا پدر و مادر سپس خواهر و برادر و آنگاه اقوام ، فاميل يا دوستان نزديك هستند.

و شك نكنيد مشاوره يا تست بيست و سی ساله يك فرد بر تست يك باره يا مشاوره بيست و سی روزه يك دختر يا پسر منتظر جواب ِ تست می‌چربد.

بماند كه مشاوران رئوف و مهربان سعی می‌كنند عروس و دامادهای دلداده ناراحت از مطب بيرون نروند و بدترين نسبت تست را اگر نگويم( 60 به 40 ) كه (50 به 50 ) می‌دهند !

شايد بگوئيد اين درست است اما پدر و مادرها سنتی فكر مي‌كنند ، چه كنیم؟

اگر نگويم قطعاً همینطور است ولی شايد همين‌طور باشد ، ولی مگر خواهر و برادر و دوستان هم سن شما هم سنتی هستند ؟؟؟                                         

 من نمی‌گويم حرف والدین خود را بپذیرید  !

اصلاً و اصلاً !                                                                                                                     ولی من به شما قول می‌دهم كه مشاوره با  آنان به تست و مشاوره چند روزه ترجیح دارد .                                                                                              

   چون :

اولاً : آنان صادق و صادق‌ترند.

ثانياً : شما می‌توانيد با منطق ِخود آنان را به چالش بگيريد مطمئن باشيد آنان بی‌هيچ چشمداشتی تجارب خود را در اختيارتان قرار خواهند گذاشت.

ثالثاً : شماها بايد قبول كنيد خميره و ريشه و اصالت شما از آنها نشأت و منشآ گرفته و اين هم خوانی سنتی و فرهنگی و اين آرايش ارثی و ژنتيكی و نهايتاً مشاوره با آنان حداكثرِ تأثير را در جای‌جای زندگی آینده تان به همراه خواهد داشت و اين نقطه قوت آنان ، دقيقاً نقطه ضعف و نقصان مشاورين قطعاً محترم ودلسوز و متعهد ، اما ناآگاه از اخلاقيات نامزدهاست.

حال سوال اینجاست که  برای ازدواج نباید مشاوره برویم ؟ آیا اینگونه است ؟

نه ، منظور من این نیست ، حرف من این است که اگر شما معتقد به مشاوره هستید ، مشاوره بروید و حتما بروید ولی باید یادتان باشد بهترین مشاور برای شما ، نزدیکان خصوصی بالاخص اهل خانه هستند چون آنان خیلی و خیلی بهتر از مشاور کلاسیک تان شما را می شناسند . 

 

   

5.آيا " عشق و عاشقی " ، "علاقه و وابستگی "  در " ازدواج موفق " نقش

مهمی دارند؟ 

 

 

 

قطعاً و حتماً بسيار و بسيار مهم است ، كسانی كه با آثار و نوشته‌های من آشنايی دارند خوب خوب می‌دانند كه من " عشق های پاک زمینی " را نه تنها ، الهی ، که مدخــل و گذری برای " عشق های آسمانی " می دانم و بسيار معتقد به اين اصل هستم

وبا " امیل زولا " هم عقیده ام که :

                                            " عشق معجزه ایست "

وبا " مارسل تینر " همفکرم که :

                                        " عشق شیرینی زندگی است " . 

واز همه مهم تر از تعبیربسیار زیبای " ویکتور هوگو " لذت می برم که :

" عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد " !

ولی با همه ی اینها ، نكته بسيار مهم در بحث ما اين است كه آیا شالوده ی اين عشق ها بر اساس « ازدواج‌های اصولی » است یا نه ؟

يعنی اگر فردی اصول اوليه را ناديده گرفت و بر خلاف سليقه ذاتی خود برای ازدواج ، با شخصی ، چهار بار ديدار كرد و چند بار هم با پيامك و تلفن همراه هم نوا شد ، او باید بداند که قطعاً به او " عادت " خواهد كرد ، تا جایی که ادامه اين روابط می‌تواند به وابستگی و عشق‌های عملاً كاذب و نهایتا  " ازدواج های غیراصولی "منتهی شود.

 

یادتان باشد " عادت کردن " با " عاشق شدن " خیلی فرق می کند  !

 

بنابراين چون شالوده و اساس اين عشق ( از نظر سلیقه ی خودشان  نه من ! ) بر پايه  عادت ، نه اصول اساسی « ازدواج اصولی » بنا نهاده شده است پس شك نكنيد که آتش اين عشق و اين ازدواج پس از مدتی با شعار I LOVE YOU و You Love Me و چندين بار زندگـی زناشوئی قطعاً فروكش خواهد كرد .

 

و اينجاست كه كم‌كم و كم‌كم نقش اخلاق يا تفاهم اخلاقی ، كه همان عشق واقعی است پررنگ و پررنگ‌تر خواهد شد ولی متاسفانه آن زمانی است كه خانوم بچه ای در درون يا برون شكم می‌پرورد . . . و آنجاست كه مسير زندگی‌شان معلوم است كه بهترينش« بسوز و بسا ز» و بدترينش قهر وصلح يا جدایی و طلاق . . . است .

من در مورد نقش " ازدواج و عشق" یک جمله و نصیحت تکراری برای همه ی نزدیکانم دارم که دوست دارم همه ی دوستان خوبم نیز آن را به خاطر بسپارند .

 

"همیشه ازخدا بخواهید عاشق کسی بشین که اون شخص ارزشش ُ داشته باشه"

ارزش یعنی چه :

یعنی همان " اخلاق خوب " یا " تفاهم اخلاقی" که اگر با معجزه " عشق " همراه شود ، چه شود !!!

به نظر من فرمول " ازدواج موفق " ترتیب زیر است  :

اخلاق خوب + تفاهم + عشق = ازدواج موفـق

چرا که :

با " اخلاق خوب " می توان " تفاهم " بوجود آورد که این دو با هم " عشق " آفرینند وهمه با هم یعنی " ازدواج موفق "

( من به مناسبت والنتاين (14 فوريه يا 2۶ بهمن) قصد دارم دلنوشته‌ای عاشقانه بنویسم  در آنجا فرق    « عشق‌های رومانتيك » و « عشق‌های واقعی » را خواهم نوشت حتماً مطالعه كنيد )

در کل بدانيد حاصل عشق‌های واقعی « ازدواج‌های اصولي وماندگار» و حاصل عشق‌های رومانتيك و زودگذر « ازدواج‌های غيراصولی  بسوز و بساز » است.

 

6.آيا شما ازدواج‌های سنتی را تجويز می ‌كنيد يا ازدواج‌های همراه با  آشنايی ‌های نسبتاً طولانی را توصيه می ‌كنيد؟

 برای يك «ازدواج موفق» كداميك را ترجیح می دهید ؟

 آیا بعد از عقد های سنتی ، عشق و علاقه برای همسران بوجود می آید ؟

   

 

 

يادتان باشداصلاً قاعده و اصول و روش خاصی وجود ندارد.

البته من شخصاً با توجه به كاراكتر و سير رشد تربيتی خود و اقامت بيش از يك دهه در خارج اصلاً روش سنتی را نمی پسندم .

ولی قبول دارم كه شايد يك ازدواج سنتی يك شـبه !  بسيار و بسيار موفق باشد ولی يك ازدواج با آشنايی و عقبه طولانی عاقبتی بهتر از طلاق نداشته باشد.

آنچه بايد دوستان در خاطر داشته باشند اين است كه اگر ازدواج سنتی يك شـبه ! موفق بود. اين نشانه ی نقطه قوت آن نيست بلكه اين را بايد اينگونه تفسير كرد كه اين پيوندهای موفق ذاتاً و اصالتاً جزء « ازدواج‌های اصولی » بوده‌اند .

 

و برعكس عدم توفيق ازدواج‌های غيرسنتی كه منتج و نتيجه‌ی آشنایی و روابطی طولانی  است به علت عدم توجه و دوری از اصول پذيرفته شده توسط دختر یا پسر بوده است.

يعنی چه ؟    

  ببینید ! دختر و پسر وقتی خود را مستقل از پدر و مادر می بینند احساس " تنهایی " می کنند که این احساس تا زمانی که مجرد باشند آنان را آزار میدهد ( ولو اینکه این تجرد تا پیری ادامه پیدا کند ! )

در این زمان است که دختر وپسر برای این خلاء بزرگ روحی و روانی احتیاج به همدمی از جنس مخالف دارند ، که قاعدتا این روابط می تواند به دو حالت باشد :

1.    نامزدی

2.    " دوست دختر" یا " دوست پسر "

فرق این دو در این است که در اولی طرفین با نیت ازدواج با هم آشنا می شوند ولی در دومی قصد آنان پر کردن خلاء روحی روانی و شاید جسمی و جنسی ! باشد .

باتوجه به آداب و سنن مناطق مختلف ایران قاعدتا برخورد خانواده ها با این مقوله متفاوت است :

دسته اول متعصبانه هر دو نوع آن را نهی می کنند

دسته دوم این امر را شخصی می دانند و فرزندانشان را عـاقـل و بالغ می دانند

و دسته سوم با استدلال ، منطقی  فکر می کنند و برای نوع اول اهمیت قائل می شوند تا مبادا نه تنها آ ینده فرزند دلـبنـدشان که نظم وانضباط زندگی خود و خا نواده شان مخدوش نشود .  

اما نظر من :

گرچه پذیرش دو نوع روابط مختلف بالا یک امر شخصی است ولی چون بحث ما  ،

" روانکاوی ازدواج موفق " است دوستان خوبم با ید به تفاوت این دو ارتباط آگاه باشند  :

جوانان عزیز باید یادشان باشد که :

هر قدمی که در روابط بیشتر برای آشنایی در دوران " نامزدی" برداشته شود – اگر ازدواج صورت گرفت – این گام ها یک پیشرفت به سوی " ازدواج موفق" است ، و اگر  - ازدواجی صورت نپذیرد -  خود به خود جلو یک " طلاق " زود هنگام را گرفته است ، که در هر صورت ممدوح و مطلوب است .

ولی بر عکس :

چون اساس روابط " دوست پسر و دختری " پر کردن خلاء  روحی روانی آنان بدون  توجه به هیچ اصل واصولی است و معمولا این روابط با یک دیدن و شوخی شروع       می شود  وبا مکانیسم هایی چون  شماره تماس و قرار های بعدی ادامه پیدا می کند

و خلاصه همه چیز با شوخی شروع و با تفریح تکمیل می شود ، ممکن است این روابط  " غیر جدی " به  عشق های" جدی " تبدیل شود  و این عشق های جدی به" ازدواج های غیر اصولی " . . . . .    

چرا " غیر اصولی " ؟ ؟ ؟

مثلاً فرض كنيد پيش فرض اول دختری برای ازدواج " تمول مالی و اقتصادی " همسرآینده اش بوده است كه عـد م توانايی مالی اين آقا از ابتدا محرز و مسلم بوده است ولی خانم در رفت و آمدها و تماسهای فراوان شيفته ی فرضا : زبيايی، خانواده، مدرك يا پارامترهای ديگر ی شده است 

چون خانم بدون در نظر گرفتن تقاضای اصلی خود، با نامزدش همدم وسپس همسر شده است قاعدتاً می‌بايست منتظر اختلافات او با شوهرش - عمدتا با سرمنشاء مالی - در بلند مدت باشیم .

مشكل رفت و آمدهای طولانی اين است كه فرد را همزمان با وابستگی بيشتر و بيشتر ، او را از اصول و تقاضاهای اوليه و مورد تأييد خودش به دور می‌كند و او را وقتی بيدار می ‌كند كه ديگر خيلی دير و دير است يا بايد قصه دلدادگی " ليلی و مجنون " را پذيرفت يا به « ازدواج‌های غير اصولی » تن داد .

یا خلاصه قصه ی تکراری عشق " لیلی و مجنون " را از قول " کراتس " دوباره گوش کنیم  که گفت :

" عشق دردیست که فقط سه دارو دارد : گرسنگی ، انتظار ، انتحار "

 

و یا صحبت " کرنی " را باور کنیم که گفت :

" عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند "

باز تأكيد می كنم برای كسانی كه واقعاً قصد ازدواج نه دستگرمی !!! دارند رفت و آمد و

 تماس های بيرون و بررسی شناخت طرف مقابل بسيار و بسیار لازم است منوط به اينكه

خانم يا آقا قبل از شروع شناخت اخلاقی نامزدش ، توجه كند كه  وی از نظر اصول اوليه

 مورد تأييد خودش است يا نه ؟

یعنی اگر مجبور شد ! فردا سر سفره عقد بنشیند او با کمال میل تن به این کار خواهد داد یا نه ؟؟؟

اگر نه !

پس او باید بداند ، وی علاوه بر اتلاف وقت ، در دراز مدت در پذیرش یک خواستگار خوب ومناسب برای یک ، ازدواج واقعا اصولی و منطقی مردد خواهد شد . 

خصوصا خانم‌های جوان بسيار و بسيار وسواس به خرج  دهند چون  ضربه پذیر ترند ویادشان باشد ، كمی غفلت از اين اصول رفتن به ناكجا آبادی است، كه حتی بعد از ازدواج با ديگری، اين خلاء را در زندگی ‌شان حس خواهند كرد.

 

از لحاظ علمی برای زنان " عشق " مقدم است ولی شاید برای مردان " جنس " !؟ هم مهم باشد ، لذا به دختران جوان و احساسی گوشزد می کنم زیاد دل به " دوستت دارم" نامزد های چند روزه نبندند ، اگر دنبال ازدواج واقعی هستند ، همانگونه که قبلا گفتم : به " ریزه گویی "ها و " ریزه کاری "های نامزدتان توجه کنید نه " درشت گویی " ها و    " بلند پروازی" های مکرر و مصنوعی آنها 

 

به پسران جوان هم  یاد آوری می کنم که :

" زیبایی " دختر ، در کوتاه مدت عشق آفرین و جوابگو است ولی در بلند مدت اینگونه نیست ، زوجها هر چه پیش تر و پیش تر به جلو بروند برای آنان آنچه ماندنی و ماندگار است همان   " تفاهم اخلاقی " است نه زیبایی و قیافه و تیپ

 

 

7.  آیا در" ازدواج " مقدار " مهریه "  مهم است ؟

به نظر من : بـلـی !!!                                               

                                         

                             

                   

با توجه به اینکه عقود ایران همه شرعی است و قاعدتا " حق طلاق " با مردان  است ، اگر خانم ها موفق به اخذ " حق طلاق " شدند ، برای مهریه سختگیری نکنند ، ولی اگراینگونه نشد مهریه پایین به صلاح نیست !!!

حتما می پرسید چرا ؟

چون اگر اختلافی در زندگی بین آنان پیش آمد اگر مهریه پایین باشد و مرد متمرد و عصیانگر  حاضر به طلاق نباشد او با دادن مهریه پایین آنقدر طلاق نمی دهد تا همان ضرب المثل قدیمی عملا عملی شود که : " آنقدر در منزل بابات بمون تا رنگ موهات رنگ دندونات بشه " !!!

 بلی به همین راحتی !!!

ولی اگر مهریه بالا باشد شاید مرد بخاطر عدم توانایی در پرداخت یا ترس از زندان !!! به آزادی و طلاق زن راضی شود .

پس مردان باید بدانند که " مهریه را کی گرفت و کی داد " یک شعار دروغین است

ودختران خیلی جوان و احساسی و عاشق که از " شاخه ی نبات "  می گویند باید بیشتر با بزرگترها مشورت کنند  واتفاق هر احتمالی را ناممکن ندانند حداقل از زندگی ناموفق اطرافیان خود درس بگیرند .

دخترهای احساسی باید خوب به خاطرشان بسپارند که در صورت طلاق و جدایی ، باید جور کج اندیشی جامعه سنتی و متعصب وبی رحم و بی انصاف‌مان را در مورد" خانم های مطلقه " را به جان بخرند .

لذا پیشنهاد می کنم حداقل فرمول حقیر را مد نظر داشته باشند تا مبادا بعدا ضرر کنند .

 

8.آیا ازدواج با خانم های مطلقه می تواند جزء زیر گروه  "ازدواج های موفق"

باشد یا نه ؟   

پاسخ : قطعا بلـی

چرا که نه ؟

 

 

اگر نخواهم نظر عرفانی خود م را القاء کنم که همه ی آدم ها خوبند ولی از لحاظ سلیقه و تفاهم متفاوتند و این اختلاف سلائق است که مردم را درجه بندی مصنوعی می کند  و اگر نخواهم علت همه ی طلاق ها را " سطحی " بدانم که نمی دانم ولی این علل هر چه " عمیق " وعمیق تر هم که باشند ولی باز افراد و افرادی  همفکر و هم سطح  یافت می شوند که بتوانند با هم ازدواج کنند .

دوست دارم با یک مثال منظورم را بیان کنم :

من در گفته هایم خصوصا بر اخلاق خوب مرد مکررا تاکید کردم .

حال سوال اینجاست که مرد بد اخلاق نباید ازدواج کند ؟؟؟

نه اصلا اینطور نیست ، باید یادمان باشد که زن ِ بد اخلاق و بد خوی هم وجود دارد

مگر قرار است که اگر دو نفر طلاق گرفتند دو تا یا حداقل یکی " بـد " باشد ؟

نه ! هرگز !        

ممکن است هردو خوب ، ولی اختلاف فرهنگی و سنتی شدید ی داشته باشند ، قرار نیست که حتما و حتما ، یک زن خوب ترک با یک مرد خوب لـُـر یا فارس بتوانند زیر یک سقف زندگی کنند .

جالب اینکه " مطلقه ها " بخاطر شکست در ازدواج قبلی دارای " تجارب " ارزنده ای هستند که هرگز مجرد ها ندارند و این تجارب حتما در زندگی آینده شان مو ثر خواهد بود .

اما توصیه ای مهم :

موکدا تاکید دارم برای ازدواج با این عزیزان در تحقیقات وسواس بیشتری به خرج دهند

  در روزنامه ای روزانه خواندم که علل مهم طلاق در ایران را " اعتیاد ، عدم تفاهم ، فقر ، مشکلات جنسی " تشکیل می دهند .

ادامه بحث هفته ی آینده . . . . .

****************

ادامه بحث هفته آینده با  سر فصل های زیر :

۸. آنچه خانم‌ها در مورد مردان باید بدانند : 

۹. آنچه مردان در مورد خانم ها باید بدانند : 

۱۰. و بالاخره باید چه کرد !!! . . . . .  

دكتر مجتبی كرباسچی

بهمن . . . . .  1387

www.karbaschy.com

 

استفاده از اشعار ومقالات این سایت با نام نویسنده و نام سایت ، بلامانع است

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

مقدمه روانشناسی انتخاب همسر و " ازدواج موفق " . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی  

 

مقدمه روانشناسی انتخاب همسر و " ازدواج موفق "

با سلام

همانگونه که قول داده بودم مطلبی روانشناختی در مورد :

 " روانشناسی انتخاب همسر و " ازدواج موفق " آماده کرده ام که به لحاظ رعایت

حوصله خوانندگان آنرا در " دو قسمت " جداگانه و در دو هفته متوالی ( شنبه) چاپ

خواهم کرد ، خواندنش خالی از لطف نیست ،مطالعه آن را  به جوانان حتما توصیه

 می کنم .

************************************************************

 

 1.-" ازدواج‌های اصولی " چه ازدواج‌هايی هستند ؟

 

2. چگونه همسر مناسب را انتخاب كنيم ؟

 

3.اخلاق خوب، چه اخلاقی است؟!      

 

4.آيا شما با تست‌های روانشناسی و مشاوره موافـقـيد؟

 

۵. آيا شما ازدواج‌هاي سنتي را تجويز مي‌كنيد يا ازدواج‌هاي همراه با

 آشنايي‌هاي نسبتاً طولاني را توصيه می‌كنيد؟

 براي يك «ازدواج موفق» كداميك ارجح است؟

 آیا عقد های سنتی ، بعد از ازدواج عشق آفرینند ؟

 

۶.آيا عشق و عاشقی، علاقه و وابستگی ، در" ازدواج موفق " نقش مهمی دارند؟

 

7. چند نكته ظريف مورد توجه برای خانم‌ها

 

8. چند نكته ظريف مورد توجه برای آقايان

و . . . . .

             دکتر مجتبی کرباسچی  

www.karbaschy.com

به مناسبت ولنتاین . . . از عشق‌های زمینی تا عشق های آسمانی . . . دکتر مجتبی کرباسچی

 

به مناسبت ولنتاین

از عشق‌های زمینی

                                 تا

                  عشق‌های آسمانی

 

 

 هر چه گویم عشق را شرح و بیان                    چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است                       لیک عشق بی زبان روشن تر است

 

یکی از فلاسفه غرب معتقد است :

                                            " نویسندگان، شاعران ورشکسته‌اند "

و من هم معتقدم : 

                                                " شاعران، عاشقان دل شکسته‌‌اند "

 وقتی روحی در کالبدی دمیده می‌شود می‌گویند " نوزادی " متولد شد.

و وقتی همان روح از بدن خارج شد می‌گویند فردی  " فوت " کرد.

گر چه بدن با غذا تغذیه می‌شود ولی غذای روح ، عواطف و احساسات و معمائی عمیق و شگرف همچون "عشق" است.

اگر مکانیسم خوردن با " لب و دهان و دندان" شروع می‌شود ولی مکانیسم "عشق" با    " دیدن و شنیدن، بوئیدن و بوسیدن" آغاز می گردد.

پدیده "عشق" گرچه فطری و ذاتی است ولی تکامل این غریزه درونی می‌تواند انسان زمینی را آسمانی کند تا جائی که :

رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند              تو ببین که تا چه حد است مقام آدمیت


کلاسهای مدرسه عشق

1. مکتب عشق‌های زمینی

مادامی که انسان مجرد باشد احساس " تنهایی" می‌کند و دنبال همدل و همزبانی از جنس مخالف می گردد لذا در گوشه‌ای به خلوت می‌نشیند تا قصه‌ی پرغصه‌اش را اینگونه زمزمه کند:

روز صحرا شد و هر دلشده یاری دارد          هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد

جز دل ما که غم هجر نگاری دارد              دل که آئینه صافیست ، غباری دارد

 اینجاست که این روح تنها با فطرتی پاک عزمش را جزم می‌کند تا به امید رسیدن به وصال در به در و کوچه به کوچه دنبال معشوق بگردد !

تا اینکه در کوچه پس کوچه‌های شهر ِعشق ، محبوبش را می‌یابد با احتیاط دل به دریا می زند و با نگاهی مستانه او را به چالش می کشد :

گفتمش دل می خری؟ پرسید چند ؟               گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده ای کرد ،  دل زدستانم ربود                 تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روی خاک افتاده بود                 جای پایش روی دل جا مانده بود

 و این "جای پا " ، با آغاز " روابطی آتشین "  بر سر" کوچه‌ی عشق " آغاز می شود.

در اولین دیدار دل و دلبری می‌کنند :

  آفاق را گردیده ام، 

                      مهر بتان ورزیده ام ،

                                               بسیار خوبان دیده ام ،

                                                                        اما تو چیز دیگری !

 و این احساس گاهی چنان رومانتیک می‌شود که عاشق گاه با بلندپروازی شهر و ایا لت و استانی را تقدیم  معشوق می‌کند !!!

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را      به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 این رفت و آمدهای عاشقانه ، اغلب با قهر و صلح های زیبای عاشقانه گره  می خورد :

گفتم :  تو شيرين منی                گفتا :  تو فرهادی مگر؟

گفتم :  خرابت می شوم              گفتا :  تو آبادی مگر؟

گفتم : ندادی دل به من               گفتا : تو جان دادی مگر؟

گفتم : ز كويت می روم              گفتا : تو آزادی مگر؟

گفتم : فراموشم نكن                 گفتا : تو در يادی مگر؟

 

شور عشق گرمتر و گرمتر می‌شود تا جایی که شبنم اشک گونه‌های خشک و کویری دل خسته و منتظر ِ عاشق را آبیاری می‌کند.

ودر انتها ، علیرغم جفای لیلی او را نصیحت و وصیت می کند  :

 درکمین تو بسی عیب شماران هستند---------- سینه  پر درد  ز تو  کینه گذاران هستند

 داغ  بر سینه  ز تو سینه فکاران هستند---- غرض این است که درقصد تویاران هستند

                                     باش مردانه  که ناگاه    قفایی نخوری

                               واقف دور و برت باش که پایی نخوری . . . . .

   اینجاست که این دو دلداده زمینی با عشقی اسمانی برای هم مرثیه عشق می خوانند دست در گردن و سر در سینه  برای هم ترانه‌ی عشق سر می‌دهند.

 

 

 

سر تو بزار رو شونه‌هام خوابت بگیره

                                        بزار که آروم دل بی تابت بگیره

                                                              بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره . . .

 نهایتا اگر شالوده و اساس این عشق اصولی بود به ازدواج اصولی و ماندنی و ماندگار ختم می‌شود.

ولی ... ولی ...

اگر به هر علتی خللی در این عشق ایجاد شود این انتظار به عشقی رومانتیک تبدیل می‌شود که شاه بیت و مطلع این دفتر عاشقانه با این بیت گلایه آمیز شروع می‌شود که :

پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم

 شیدائشیدایی شوریده حال در انتظار وصال ، روز را به شب می رساند تا در شب یلدائی و پر التهاب عاشقان در باغ رویائی " گل پونه‌های " ذهنش قدم زند گل پونه‌ای را به روی ِ خود خم می‌کند و آرام آرام برایش زمزمه می‌کند که :

گل پونه‌ها !

نامهربانی آتشم زد آتشم زد

او در صبحدم همان شب یلدائی، بر سر کوچه‌‌ی قرار می‌رود تا خاطر و خاطره‌ای تازه گردد :

اما افسوس و صدافسون که بازهم چاره‌ای جز شکوه ندارد که بگوید :

اما !!!

                به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 او دل خسته و دل سوخته می‌رود و می‌رود تا برای فرار از سوز فراغ شاید بتواند با زرق و برق بازار خود را مشغول کند او در ویترین مغازه‌ای شیک  کوزه‌ای قدیمی می یابد .

انگار آنان با هم همدردند !

اين کوزه ، چو من عاشق زاری بوده است         در بند ســر زلف نــگاری بــوده است

 ایــن دسته ، کــه   بر گردن او   می بـینی      دستی است، که بر گردن ياری بوده است

   دل بی تاب و سر گشته این مجنون دیوانه که نه در باغ رویایی گلپونه ها آرامش گرفته ونه در خلوت و شلوغی کوچه و بازار آسایش یافته مردمی را دور خود جمع می کند تا از دل تنگش بگوید :

  دوستان شرح پریشانی من گوش کنید----     داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش  کنید---- گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید

                          شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی

                          سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

 

 گاهی سرانجام این تراژدی وقتی به انجام می‌رسد که دیگر خیلی دیر است چشمانی منتظر و خسته، با موهای سپید و صدائی لرزان با آهی عمیق برای یاری بی وفا ،  این چنین خوش آمد می‌گوید که :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟        

                                              ولی حالا چرا؟ ؟ ؟ ؟ 

                                                         ولی حالا چرا؟ ؟ ؟ ؟ . . . . . . . .

 

یادتان باشد .

اگر شالوده‌ی عشق‌های گذرا غیرواقعی و رومانتیک باشد باید منتظر هشدار هشت صدسال پیش ِ پیر عشق و عرفان باشیم که با سوز دلسوزانه فریاد زد.

عشق ها کز پی رنگی بود                عشق نبود عاقبت ننگی بود

 

ولی اگر این علائق فطری و انسانی باشد قطعا پایه‌های عشق پاک زمینی را پی ریزی خواهد کرد.

من بارها نوشته‌ام و باز تاکید می‌کنم ، آه و سوز "عاشقان زمینی" سوخت لازم برای پروازِ "عاشقان آسمانی" است تا از خاک به افلاک برسند.

همانی که " شهریار" کرد او با عشق زمینی شروع کرد ، پزشکی را رها کرد و تا معراج عشق پرواز کرد.

وقتی انسانی زمینی ، آسمانی شد ، سرفصل کتابی نوگشوده می‌شود


 دفتری به نام "عشق‌های آسمانی"

2. مکتب عشق‌های آسمانی :

 مردان خدا پرده‌ی پندار دریدند

                                                یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند

     هر دست که دادند از آن دست گرفتند

                                            هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

  " عارف "، عاشق آسمانی و" عاشق" ، دل شیفته زمینی است.

وقتی عاشق عارف می‌شود که با " سوز دل، اشک روان، آه سحر" سر سجده بر مُهر پر مِهر خدای عشق می نهد.

 و این مقام و درجه امکان ندارد مگر اینکه :

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

 

و وقتی انسان زمینی پروانه وار در آتش این " عشق الهی " ذوب شد همانجاست که همه جا " عکس رخ یار " می بیند

 بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید           پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت وصف تو در پیر و جوان دید       یعنی همه جا "عکس رخ" یار توان دید

 

پس وقتی با عشق زمینی می توان آسمانی شد ، لذا شک نکنید ، گرامیداشت چنین پدید ه ای نیکو و پسندیده و خدائی است

پس ولنتاین (14 فوریه) یا سپندار مذار خودمان (29 بهمن) بر همه‌ی دوستان مبارک باد.

 

دکتر مجتبی کرباسچی

بهمن 1387




http://www.mojtaba334.blogfa.com/post-173.aspx

استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است          

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .     

  

  

منشاء وا لنتاین  (Valentine ) چیست ؟ . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی


منشاء وا لنتاین  (Valentine ) چیست ؟

دکتر مجتبی کرباسچی



14 فوریه ( 25 بهمن ) روز " والنتاین " است

در قرن سوم ميلادی ( اوايل امپراطوري ساساني در ايران ) در روم باستان " كلوديوس دوم " فرمانروايی می کرده است . كلوديوس عقايد عجيبی داشته ، از جمله اينكه سربازان مجرد  خوب می جنگند . از اين رو ازدواج سربازان امپراطوری روم را ممنوع می كند. كلوديوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.

 اما كشيشی به نام والنتيوس( والنتاين) ، مخفيانه عقد سربازان رومی با دختران محبوبشان را جاری می كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام این كشيش به جرم جاری كردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می شود.

 بنابراين او را که فدایی و " شهيد راه عشق " است سمبلی از " عشق "  در دنیا می دانند .

 

منشاء سپندارمزدگان چیست ؟


                                            

5اسفند روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" یا  " سپندارمزدگان " یا " جشن اسفندی "است

در ايران باستان هر ماه سی روز بود که روزها مثل ماهها نام مخصوص خود داشتند. بعنوان مثال :

 روز اول : روز " اهورا مزدا "

  روز دوم : روز " بهمن " ( سلامت، انديشه)

 روز سوم : " ارديبهشت "( بهترين راستی و پاكی)

 روز چهارم : " شهريور " ( شاهی و فرمانروايی آرمانی )

  روز پنجم : "سپندار مذ " سپندار مذ (سپندارمزد) لقب ملی زمين است. يعنی گستراننده مقدس، فروتن ، زمين نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق     می ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان ( سپندارمزدگان) را بعنوان نماد  " عشق " می پنداشتند.

و . . .

روز شانزدهم : " مهر " نام داشت  كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب می گرفت.

 در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه

 مقارن می شد، جشنی ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه.

  مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر جشن "مهرگان" لقب می گرفت.

 همين طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ ( سپندارمزد ) يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همين عنوان می گرفتند .

بنابراین قاعدتا باید " پنجم اسفند " روز سپندار مذ باشد ولی چون در تقویم فعلی ما شش ماهه ی اول به جای سی روز سی و یک روز است لذا اگر شش روز از پنجم اسفند کم کنیم .

روز " 29 بهمن " روز " سپندار مذگان " یا " جشن اسفندی " است .


  حتما شما خواهید پرسید آیا گرامیداشت " ولنتاین " ترویج فرهنگ بیگانه نیست !؟؟؟

و من خواهم پرسید آیا در تقویم رسمی و فعلی ما روز خاصی بعنوان سمبل عشق است ؟

 من در بحث " موسیقی " نوشتم که :

بنظر من فلسفه اختراع اديان اينست كه همه ي آنها آمد ه اند تا مولد و محرك وتقويت كننده همان امور فطري باشند كه خدا در نهاد انسان نهاده است مثل نيكي ، محبت ، احسان ، ياري و كمك و . . . . .

 كه يكی از آنها گرايش و علاقه انسان به " شادی وشادما نی " است لذا شما هر وقت برای يك بچه دو سه ماهه ی بی خبر از دين ودنيا ، حرام وحلال " نای نای" ! خواندی و همان طفل دستان كوچكش را  رقصاند يعنی اينكه شادمانی جزء لاينفك فطرت آدميست وهر كس با اين فطرت نهادينه مخالفت كرد يعنی فطرت خدادادی  ِ خدا را نپذير فته است كه در اين صورت قطعا گناهكار است .

در مورد " عشق " نیز اینچنین است

یادمان باشد " عشق "  هرگز " ابتذال " نیست

 گرچه هیچکس عشق های آسمانی و خانوادگی را انکار نمی کند ولی باید یاد بگیریم عشق ورزیدن زن و مردی عاشق به همسرش یا نامزدش امری فطری و ذاتی است و نامیدن روزی برای بزر گداشت آن ، امری پسندیده و نیکوست .

 و چه خوب بود ، در تقویم رسمی ما به فراخور مراسم ملی ، سنتی یا مذهبی روزی را رسما بدین نام می نامیدیم .

 اگر از " سپندارمذ " یا " جشن اسفندی " خوششان نمی آید چه خوب بود لااقل "سالروز ازدواج پیامبر یا امام علی " را بدین نام ثبت می کردیم .

واقعا چه خوب بود !

حالا که نیست !!!!!!

دکتر مجتبی کرباسچی

 

بهمن. . . . . 1387

http://www.mojtaba334.blogfa.com/post-210.aspx

استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

 ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

پله تا پله تا خدا با دعايي به نام " موسيقي " . . . . . . .دكتر مجتبي كرباسچي

 

                        

                          پله پله تا خدا با دعايی به نام " موسيقی اصيل "

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

           

یا رب این نی زن چه دلکش می زند                                                                 نی زدن گفتند ، آتش می زند            

            

 آتش است این بانگ نای و نیست با د

                                 هر که   این آتش ندارد  ،  نیست با د

 

اگر من بخواهم قند خون بيمارم را بسنجم با BS و FBS آن را مي سنجم

اگر بيماري نگران كم كاري يا پركاري تيروئيدش بود به او توصيه آزمايش T3 و T4 را خواهم كرد

  و اگر مريضي از چربي خون رنج ببرد براي بررسي آن TG و Cholestrol  او را اندازه خواهم گرفت

ولي . . .

ولي اگر به من بگويند « احساس » مردم يك شهر را در بوته آزمايش ارزيابي كن !

مي دانيد چه خواهم كرد ؟

قطعاً آنان را با يك « موسيقي » اصيل و نجيب و عرفاني خواهم آزمود.

اگر كسي با نواي ملكوتي و آسماني همان آهنگ پرواز كرد او را « با احساس » خواهم خواند .

 و اگر فردي نسبت به آن بي تفاوت بود او را « انسان  معمولي » خواهم ناميد .

ولي اگر شخصي از آن صداي ملكوتي هيچ نفهميد او را نه انسان كه او را چون جمادات و حيوانات

بي روح بدون احساس و « بي احساس» خواهم پنداشت .

موسيقي صداي موزون ، هارمونيك و ريتم داري است كه بشر آن را نه براي آرامش و آرايش گفته هايش ، كه براي گفته هاي ناگفتني اش آفريد . از شادي تا غم ، از درد و رنج تا صحت و سلامت ، از عشق و محبت تا نفرت و كينه همه و همه را مي توان در نينواي ِ بي نواي ِ ني شنيد .

موسيقي وقتي اختراع شد تا انسان عاجز بتواند ، نا گفتني هاي سخت را به گفتني هاي سهل تبديل كند

وشك نكنيد اگر كسي دوست دارد پله پله تا خدا نزديك شود يكي از همين پله ها خود همين موسيقي است .

چرا ؟

چون گر چه موسي كليم الله شد و مستقيما با خدا هم كلام شد ولي بقيه پيامبران از طريق فرشته اي چون جبرئيل با خدا ارتباط پيدا كردند . ولي چون انسانها از نعمت اين فرشته غافلند توسط واسطه هايي چون كتب آسماني مثل تورات و انجيل و قرآن يا دعاها و ادعيه گوناگون سعي دارند تا به بارگاه باريتعالي نزديك شوند .

و به نظر من يكي از اين ادعيه خود همين « موسيقي » است .

وقتي مي گويم موسيقي نوعي دعاست قطعاً منظورم موسيقي هاي اصيل و نجيب زاده است كه چون از دل بر آيند ناخودآگاه شنونده را تا ثريا ي معرفت مي برد .

(( نكته اي قابل توضيح اينكه ، گر چه ادعيه فـِرَ ق و مذاهب مختلف يكي نيست و هر يك با دعاهاي خود با خداي خود حال مي كنند لذا در موسيقي نيز چنين است شايد من با يك قطعه عرفاني و ديگري با قطعه اي ديگر حال كند و به خدا نزديك شود . مهم اين نيست مهم وسيله طيران تا معبود است . ()

گرچه امروز موسيقي ها را به دو نوع موسيقي " اصيل " و موسيقي باصطلاح " مبتذل " تقسيم

مي كنند! ولي بايد يادمان باشد كه اين دو نوع موسيقي هر دو انسان را پرواز مي دهد با اين تفاوت كه نوع اول انسان زميني را آسماني مي كند ولي نوع دوم گرچه در جايش قطعا مناسب و خوب است ولي شك نكنيد اين نوع موسيقي انسان را در روياهاي گذران زميني سير مي دهد و قاعدتاً نمي تواند وسيله تعالي براي رسيدن به آسمان و دنياي ماوراء باشد .

ببينيد !

 بنظر من فلسفه اختراع اديان اينست كه همه ي آنها آمد ه اند تا مولد و محرك وتقويت كننده همان امور فطري باشند كه خدا در نهاد انسان نهاده است مثل نيكي ، محبت ، احسان ، ياري و كمك و . . . . .

 كه يكي از آنها گرايش و علاقه انسان به " شادي وشادماني " است لذا شما هر وقت براي يك بچه دو سه ماهه ي بي خبر از دين ودنيا و حرام وحلال " ناي ناي" ! خواندي و همان طفل دستان كوچكش را  رقصاند يعني اينكه شادماني جزء لاينفك فطرت آدميست وهر كس با اين فطرت نهادينه مخالفت كرد يعني فطرت خدادادي ِ خدا را نپذير فته است كه در اين صورت قطعا گناهكار است .

لذا گرچه " بادا بادا مبارك بادا " در جشن عروسي نه خوب كه واجب ولازم اون محيط و مجلس است ولي بايد يادمان باشد اينگونه موسيقي وترانه ها انسان را نه در آسمان كه روي زمين پرواز مي دهد.

يادتان باشد ، اين ترانه ها هرگز يادآور آن نخواهد بود تا كسي دست محبت بر سر يتيمي بكشد يا دستگير مستمندي باشد و يا دلواپس و غمخوار دنياي بي احساس خانه ي سالمندان باشد .

ولي داستان موسيقي اصيل وعرفاني و رقص وسماع قصه ي ديگريست امواج اون آهنگ تا ناكجا آباد ِ  منشاء عرفان ومعرفت يعني درگاه بايتعالي راه دارد ، ودقيقا همينجاست كه من موسيقي اصيل را چون ديگر ادعيه يك نوع دعا و گام وپله اي از نردبا ن حقيقت مي دانم .      

من برخلاف ديگر مردان فردي بسيار حساس و احساسي هستم !!! ولي مثل همه مردها كمتر اشكم روان

 مي شود ! مگر در حالاتي خيلي خاص ، كه يكي از آنان شنيدن موسيقي هاي اصيل و نابي است كه ناخودآگاه آدمي را از خود بي حال مي كند و انسان را تا ناكجا آباد سپهر بيكران الهي رهنمون مي كند كه در اين لحظات شكوهمند ناخودآگاه اشك از چشمانم جاري مي شود .

لذا ، اگر از موسيقي هاي مبتذل بگذريم ، من موسيقي ناب و اصيل و عرفاني را نوعي « دعا » مي دانم

 و اگر نمي ترسيدم كه بر من خرده بگيرند ، مي گفتم : « موسيقي صداي خداست »

چون خدا زيباست و قطعاً صداي او هم زيباست و مطمئن باشيد هيچ صداي هارمونيك و موزون و صاف و زلالي چون « موسيقي » نخواهيد يافت .

پس بيائيد با « موسيقي » آشتي كنيد كه اين نه تنها بيراهه نيست كه يك باريكه اي براي رهيابي به آسمان

 پر ستاره الهي است .

تا درودي ديگر بدرود !

دکتر مجتبی کرباسچی

بهمن . . . . . . 1386

www.mojtaba334.blogfa.com

 85/451

 *********************************

       استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

       ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

 

روانشناسی انتخاب همسر یا ازدواج موفق . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی . . . قسمت دوم

قسمت پایانی

 

روانشناسی انتخاب همسر

                                           یا

                                          « ازدواج موفق »

 

دكتر مجتبی كرباسچی 

 

9. آنچه خانم‌ها در مورد مردان باید بدانند :

 

 qf9yb4y1v4fsxs7ol5t.jpg

 

 

1- طبيعت مردها طوری است كه در نامزدی يا زناشـــويی زود عا شق می‌شوند و زودتـــر فارغ می‌شوند!!!

لذا اگر دختری مقيد به ازدواج - يا ادامه زند گی خوب بعد از ازدواج اصولی - است بايد همواره در روابطش با مرد اين خصيصه مردها را به ياد داشته باشند و در اين مهرورزی بی گــدار به آب نزند ! ! ! ؟ ؟ ؟

 

شاید به همین علت - یعنی فراغت زود هنگام مردان - بود که " آگاتا کریستین " اصرار داشت که :

من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد ، زیرا فقط در این صورت است که هرچه پیرتر شدم در نظر شوهرم عزیزتر خواهم بود .

 

 لذا خانم‌ها مطمئن باشند ، با توجه به طبیعت مرد ، تزهای روشنفكرانه‌ ای مثل

" خواستگاری زن از مرد " جز سرخوردگی خود و فراری دادن نامزد یا همسر چيزی عايد شان نخواهد كرد !!!

 

 

2-زن‌ها دير عاشق و ديرتر فارغ می‌شوند لذا دخترها بايد طوری رفتار كنند كه حتی ‌الامكان وابسته يا اصلاً عاشق نشوند چرا كه اگر اين ازدواج صورت نپذيرد و بين آنان جدايی بيافتد دختران ضربات روحی بسيار و بسيار شديدی خواهند خورد و بايد منتظر افسردگی ‌های طويل مدت آنان بود در حالی كه اين دوره در مردها كوتاهتر و اين صدمات به مراتب كمتر است .

  

3- من به دختران دم بخت توصيه و نصيحت اكيد دارم كه :

در زمينه ازدواج از هر مشخصه و پارامتر مرد گذشتند بگذرند ولی در بافت سنتی و مردسالار و مردسالار ايران بر سر « اخلاق مرد » معامله نكنند كه اگر چنين كنند خيلی ضرر خواهند كرد

و در مقابل خوشا به حال آقايانی كه همسرشان در فراز و نشيب و پستی و بلندی‌های زندگی يار و همراه او باشند و كمبودهای روحی و روانی خصوصاً مالی و اقتصادی مرد را با افزایش درايت فكری و روحی و روانی خودشان چاره ساز کنند .

 

 

۴- با توجه به ترشحات هورمونی مرد و زن، معمولاً در سنين جوانی زنان حساس و احساسی و مردان حالتی پرخاشگرانه دارند لذا ازدواج خانم‌ها با مردان جوان تر از خودشان را توصيه نمی کنند .

مرد در هنگام عصبانیت چون اسب وحشی  است ، در این مواقع با او بگو مگو نکنید ، مطمئن باشید او پس از آرامش رام و مطیع خواهد شد !

ولی عصبانیت زن هرگز بدین شدت نیست ، به قول " رابیندرانات تاگور  "

" خشم زن مانند الماس است می درخشد اما نمی سوزاند " !!!

 

 

۵. اگر نگویم مردان تشنه ی قدرت هستد ولی  هرگز " سرزنش " را هم دوست ندارند نقاط قوت آنان را گوشزد کنید ، غرور مرد به کار و کسب و پول و در آمدش است ، به نظر من بی انصاف ترین زن کسی است که مردش را خصوصا در هنگام بحران های مالی و اقتصادی خصوصا "  ورشکستگی " تنها گذارد .

 

 

 10. آنچه مردان در مورد خانم ها باید بدانند :

 

 

 

 

 

 

1-آقايان شايد بارها شنيده‌اند كه وقتی از خانمی می‌پرسند چه شوهری می ‌پسندی        می ‌گويند: " مردی كه بتوانم به آن تكيه كنم "

آقايان بايد يادشان باشد منظور زنان از « تكيه كردن » سينه سپركردن و قوی بودن برای دعوای سر کوچه و چهره خشن و بزن بزن نيست ،اصلاً و اصلاً اينگونه نيست !!!

 آنان نیازمند " امنیت روحی " هستند نه " امنیت جسمی"

 

 آنان نیازی به یک قلدر جسمی و جنسی ندارند ، بلكه آنان با توجه به روحيه لطيف‌شان دوست دارند با تمام وجود باور کنند که در کنار آنها همواره یک  حامی صادق  است که آنان را از  لحاظ  روحی و روانی وعاطفی ، حمایت و پشتیبانی می کند

 خصوصا احترام به زن در محافل خصوصی و عمومی بالاخص : فاميل ، اقوام ، دوستان ، نزديكان  و . . . .

 

 

2-خانم ها دوست دارند همسرشان قبل از اينكه " شوهر" آنان باشد " رفيق " آنان باشند بتوانند با او حرف‌ها و حرف‌ها بزنند از خونه و زندگی، كوچه و بازار، همسايه وهمكار درد ُو دل كنند و مردشان سراپا گوش كنند ( همانی که اکثر مردها معمولا بیزارند ! )

« نردون » معتقد است :

 " با زنی ازدواج كنيد كه اگر قرار بود مرد می‌بود او بهترين دوست و رفيق شما می‌بود ".

من به آقايان نصيحت دارم به اين حساسيت خانم‌ها توجه داشته باشند و با كمی حوصله و تمرين و عادت زندگی خود را شيرين تر كنند.

 

آنها حرف " شیلر " را به خاطر بسپارند که :

هر کجا مردی موفق یافت شد یقیناً زنی موفق او را همراهی کرده است .

 

 

3-آقايان بايد بدانند اگر آنان دنبا ل كسب و كار، چك و پول، خونه و ماشين هستند و براي كسب درآمد و يك متر خانه «آسمان ريسمان» مي‌بافند ولی شايد خانم ها     « يك شاخه گل » ناقابل را به يك دستگاه آپارتمان ترجيح مي‌دهند ! ( چیزی که مردها نمی خواهند قبول کنند )

اینجاست که " هرود " تاکید دارد که :

" زن کودکی است که با اندک تبسم خندان و با کمترین بی مهری گریان می شود ".


4-آقايان بايد يادشان باشد، خانم ها برخلاف آقايان دوست دارند مردشان علاقه‌شان را به زبان بياورند و به قول زنده‌ياد « خسرو شكيبايی » از جمله « دوستت دارم » غافل نشويد كه معجزه می ‌كند!!!

 

 

5- خدا در خانم ها احساس و حساسيت « نه حسادت » و در مردها غيرت « نه تعصب » نهاده است. همين آقايانی كه به حساسيت خانم‌شان می‌خندند و كلافه می‌شوند بايد يادشان باشد اگر همين امورعكس می‌شد قطعاً حكم مردان متعصب و سنتی ما برای خانم شان ، نه حساسيت و بحث و جدل كه شايد ارتداد و قتل بود !

آقایان یادشان باشد که " تعصب بی جا " را با " غیرت " یکسان ندانند .

 

 

6-آقايان بايد حواسشان جمع باشد گرچه خانم‌ها زود باور و احساسی هستند ولی در مواردی خاص بسيار تيزهوش و كنجكاو هستند.

خانم ها با تغيير جزئی رفتار شوهرشان در زندگی مشتركشان خيلي زود متوجه بسياری از مسائل مي‌شوند. بد نيست منظورم را با لطيفه‌ای در مورد « خانم‌های راننده » ای بيان كنم كه زياد با اتومبيل‌شان تصادف می‌كنند.

می گويند:

نمی‌دانيم زن چه موجودی است كه تار بسيار كوچكی از مو را بر لباس شوهرش می ‌بيند ولی همزمان يك تيربزرگ چراغ برق را نمی‌بيند و خيلی راحت و آسان با آن تصادف      می كنند!!!

 

 

7. زن دوست دارد باور کند که مرد ش به او " توجه " دارد و برای او " ارزش " قائــل است ، لذا زیرکانه وسواس دارد تا زودتر همسرش از راه برسد و بـبـیـنـد هنگام ورود ِ مردش به خانه  آیا او متوجه تغییر رنگ مو یا کوتاه کردن مویش شده است یا نه ؟

 

 

8. زنان به همان اندازه که از " مردان بی مسئولیت " بیزارند از " مردان فعال و سخت کوش اما بی احساس " متنفرند ، مردان باید قبول کنند که مصاحبت ، درد ُ دل یا  شوخی و تفریح با همسرشان جزیی از کار روزانه آنان است .

مردی در زندگی موفق است که  "  معشوقه خوبی  در بیرون بستر هم باشد  "

 

9. من نمی خواهم سخن " برنارد شاو " را که گفت :

" زن شاهکار خلقت است "

 

 را به رخ آقایان بکشم ، ولی در زندگی روزمره هر گاه خاله بازی دختربچه ها را کنجکاو شده باشید ، یکی از آنها "عروس" می شود و " عروس بازی" می کنند در حالی که هیچگاه در دنیای بچگانه پسر بچه ها " داماد بازی " ندارند ، پس آقایان یادشان باشد که برای خانوم ها تبعات و عواقب ازدواج حتی از کودکی یک سئوال و دلواپسی حتی برای بچه دختر هاست .

بیایید رویای مشکوک آنان را با زندگی اصولی و خوب به حقیقت تبدیل کنیم .

شاید بی دلیل نبود که " ارهاد " گوشزد کرد که :

" زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواجش حساب می کند ، نه تاریخ تولدش "

 

 

۱۰. پوشیده و گذرا مجبورم به نکته ای علمی اشاره کنم :

همانگونه که قبلا گفتم " زنان دیر عاشق و دیرتر فارغ می شوند "

لذا اوج احساس و لذت . . . در زنان آرام آرام و مرحله به مرحله صورت می گیرد لذا عدم توجه مردان به این اصل ِ مهم زنان حاصلی جز" مرد گریزی " یا" سرد مزاجی " خانم ها نخواهد داشت

 

 

و در پايان :

 بالاخره چه باید کرد ؟

 

 

1. شاید بسیاری خیلی جدی بگویند فلانی طوری حرف می زند که انگار وفورخواستگار است تا ما بتوانیم از میان آنان یکی را انتخاب کنیم .

حرف شما منطقی است و می پذیرم که همیشه طالبان ازدواج زیاد نیستند ولی شما چه سنتی چه  غیر سنتی شاید روزی با فردی در محیط کار ، کالج و دانشگاه آشنا شدید و آنجاست که مجبورید در موردش تصمیم بگیرید

 

حرف من این است که ازدواج دارای اصول و قاعده و قواعد خاص خود است و چه خوب

 

است شما طبق همان اصول تصمیم بگیرید چه ازدواج تان موفق باشد چه ناموفق !!!

 

مهم این است که شما اصولی ازدواج کرد ه اید نه غیر اصولی

 

ولی اگر طوری دیگر فکر می کنید !

وبا قدما هم عقیده هستید که " ازدواج هندوانه در بسته است " و همه چیز " قسمت " است و بس ، آرزومندم سهم شما از هندوانه ی زندگی چیزی جز ء صفا و صمیمیت و عشق و محبت و دوستی نباشد .

 

 

 

 

 

2 . نبايد گفته‌ها يا مقالاتی اين چنين نتايجی چون « مردگريزی » يا « زن‌گريزی »  یا بهتر بگویم " ازدواج گریزی "را موجب شود چون نتيجه وسواس و ريزبينی زياد همانی است كه گريبانگير خودم شده که نه تنها تجربه ازدواج ندارم بلکه هنوز مجردم !

 

و شاید من مصداق همان نظریه معروف «  اچ . ال . منکن »هستم که گفت :

 " مجردان بیشتر از متاهلین درباره زنان اطلاع دارند چون اگر نداشتند آنها هم ازدواج

 می کردند " !!!!!

 (اين را مخصوصاً نوشتم تا نزديكان واطرافيان و دوستانی که از نزدیک مرا می شناسند  نگويند اگر لالايی بلدی پس چرا خودت . . .؟؟؟ چرا . . . !!! )

واقعیت اینکه ، آنچه نوشتم بر اساس اصول روانشناســی بومی همراه تجارب خودم است وبـس . . .  

نگارش با من وقضاوت با شما . . . . .

 

ولي در عين حال بايد قبول كنيم كه ازدواج هم اصول و روابط خود را دارد، « ازدواج موفق » يافتن افرادی است كه از نظر تفاهم حداكثر اشتراكات را داشته باشند.

اگر مرد بد اخلاق وجود دارد زن بد خوی هم هست.

اگر مردی زيبا نيست زن زشت هم موجود است!

اگر افرادی دارای خصوصيات سنتی خاص خود هستند افرادی كه با آنان همخوانی فرهنگی داشته باشند زيادند.

 

 ۳. همانگونه که قبلا نوشتم " ازدواج موفق " حاصل ترتیب زیر است :

اخلاق خوب + تفاهم اخلاقی + عشق

یادتان باشد شناخت " اخلاق خوب " زمان بر است و شاید نه ماه ها که سالها زیر یک سقف  طول بکشد

ولی برعکس " عشق " در کوتاه مدت حاصل می شود ، و چشم ها را کور و گوش ها را کر می کند .

لذا باید ترتیب بالا حفظ شود

یعنی با عاشق شدن در کوتاه مدت نمی توان به اخلاق خوب رسید ولی اخلاق خوب هم تفاهم ساز وهم عشق آفرین است

ولی چون زمان این دو یکی کوتاه ودیگری بلند است تنها راه و احتمال ارزیابی ازدواج موفق همان تفاهم اخلاقی است که زمانی نه کوتاه ونه بلند می طلبد  و این با رفت و آمد های نامزدها ( نه دوست دختر یا پسرها ) حدودا معلوم می شود .

لذا من بسیار معتقد به این آشنایی ( صد البته در چارچوب باورهای فرهنگی و سنتی ) هستم

 

۴. یادتان باشد خواستگاری، زدن در ِهر خانه و هر كاشانه و هر قلبی نيست برای ازدواج موفق در تمام ممالك يا شهرها و روستاها پرسان پرسان سراغ آدرس مناسب را بگيرید.

اگر من باشم برای توفيق ، شما را به سراغ آدرس زير در شهرتان رهنمون می‌كنم :

 

 

« در بزرگراه « اخلاق » به خيابان « فرهنگ »  بروید تا از زیر گذر « سنت » بگذرید

 آنگاه در ميدان  « تفاهم » به دنبال كوچه « صفا » بگرديـد سپس از بین صفوف خانه ها،

درِ ِ خانه « وفا » را بزنید ، و در آنجا  دنبال قلبی « عا شق » بگرديد تا كامياب شويد »

 

انشاءالله

 

 

و اما . . . . . و اما . . . . . و اما . . . . .

 

اگر ازدواجی صورت گرفت بايد نصيحت « فرانكلين » را همواره به خاطر بسپاريم كه گفت: پيش از ازدواج چشم‌هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را ببنديد .

 

من هرگز مروج «  فرهنگ بسوز و بساز » نيستم

هرگز ! ! !

 

جالب است بدانید گرچه " کاتولیک ها " "  طلاق "را حرام می دانند ولی " اسلام " هرگز جلو این امر ِ گاه غیر قابل اجتناب رانبسته است .

 ولی معتقدم :

روش زندگی پس از ازدواج، شناخت ویافتن راهها و روش ها و طرقی است كه با دوری از اختلافات و اصرار بر  تشديد و تجديد نقاط مشترك طرفين، زمينه‌ی« فرهنگ تفاهم سازی » را بالا ببريم كه هر زوجی چنين كرد خوشبخت خواهد شد.

 

واین بحث " تلخ و شیرین "را با صحبت " شوخی و جدی " بزرگی به پایان ببریم که گفت :

 

زنان با این آرزو با مردان ازدواج می کنند که مردان تغییر کنند . . . . . . . که نمی کنند !
مردان با این آرزو با زنان ازدواج می کنند که زنان تغییر نکنند . . . که می کنند!

 

 

 

 

 

دكتر مجتبی كرباسچی

بهمن . . . . .  1387

www.karbaschy.com

         استفاده از اشعار ومقالات این سایت با نام نویسنده و نام سایت ، بلامانع است

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

پادشاه و نويسنده . . . . . دكتر مجتبي كرباسچي

 

پادشاه ونویسنده

 

 

 

 Image hosted by allyoucanupload.com

 

پادشاه ونویسنده

 

روزی کاتبی معروف و نویسنده ای کاردان، کتابی نوشت و آن را به دربار پادشاهی تقدیم و هدیه کرد و از او خواست تا در فرصت مناسب آن را مطالعه کند. روزها و روزها گذشت و بعد از گذشت ماهها وی به همراه وزیر دربار به حضور شاه شرفیاب شد بعد از تشریفات معمول از هر دری سخنی به میان آمد تا اینکه نویسنده رو به پادشاه کرد و پرسید: آیا حضرت اشرف کتاب ما را مطالعه فرموده اند؟

و شاه جواب داد: بلی !

نویسنده پرسید: از کدام قسمت آن بیشتر خوشتان آمد؟

شاه گفت: از فلان صفحه و فلان سطر

با پاسخ پادشاه ، نویسنده سخت شیفته نکته سنجی و ظرافتِ دید پادشاه شد و خیلی صادقانه و از ته دل از وی تعریف و تمجید و تحسین کرد.

تا اینکه بعد از صرف شام وی با بدرقه وزیر دربار، کاخ را ترک کرد.

پس از رفتن نویسنده ، وزیر بیدرنگ و سراسیمه و متحیر به حضور شاه رسید و به او گفت: والا حضرتا، ای پادشاه خوبان سوالی سخت ذهنم را آزار می دهد می توانم جسارتاً بپرسم ؟

 شاه گفت: اشکال ندارد بپرسید.

وزیر پرسید: شهریارا ! شما لای کتاب را باز نکردید پس چطور به فلان صفحه و سطر کتاب تاکید کردید؟

و پادشاه جواب داد: اتفاقاً نکته همین جاست هر نویسنده ای که نوشته ای می نگارد خودش فکر می کند هر صفحه از صفحه دیگر و هر سطرش از سطر دیگر بهتر و برتر است لذا دست بر روی هر صفحه و سطری بگذارید بیراهه نرفته ای !!!

وزیر که از این کیاست و سیاست پادشاه مات و مبهوت مانده بود او هم صادقه بر زیرکی و درایت و

دور اندیشی وی تحسین و تمجید کرد.

. . . . . .

و اين حكايت گوشزد و ياد آوري بر تمام نويسندگان و وبلاگ نويسان امثال من است كه فكر مي كنيم هر نوشته و مقاله مان بهتر از نگاشته ونگارش ديگرمان است !!!!

 

دكتر مجتبي كرباسچي

بهمن . . . . .1386

آمار : 83/480

******************************************************************

 استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

 ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .