روانشناسی انتخاب همسر یا ازدواج موفق . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی . . . قسمت اول 1
قسمت اول
روانشناسی انتخاب همسر
یا
« ازدواج موفق »
TITANIC
دكتر مجتبی كرباسچی
نمی دانم برای ازدواج بايد صحبتهای جالب « سقراط » را شنيد كه گفت :
" ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است " ولی بااین حال ،ازدواج كنيد زيرا اگر زن خوبی گرفتيد بسيار خوشبخت خواهيد شد اما اگر گرفتار زن بدی شديد ناخودآگاه « فيلسوف بزرگی » خواهيد شد!!! "
یـا بايد نصيحت « فرانكلين » را به خاطر سپرد ! که گفت :
« پيش از ازدواج چشمهايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را ببنديد »
اما سئوال اينجاست که چگونه بايد با ديـد باز و چشمانی بیدار ازدواج كرد؟
نمی دانم !
ولی يادتان باشد آدميان با سلايق مختلف دارای روحيات متفاوتند لذا قاعدتاً نمیتوان برای ازدواج همه، « نسخه مشترك و يكسان » نوشت.
اما بايد مطمئن باشيد، هر كاری دارای اصول و قواعد خاص خود میباشد كه پايبندی به اين اصول و روشها لازم است .
لذا من ازدواجها را به دو نوع تقسيم میكنم :
1- " ازدواج های اصولی "
2- " ازدواجهای غير اصولی "
1- ازدواجهای اصولی چه ازدواجهايی هستند ؟

ازدواجهای اصولی، ازدواجهايی است كه پایبند و وابسته به اصول و روشهای خاص خود هستند.
يادمان باشد دو عامل زير مشخصههای اساسی برای انتخاب همسر را تشكيل میدهند :
1. عامل اول پارمترهایی مثل :
سن، زيبايی ، شغل، خانواده، تمول (پول)، سطح علمی، همخوانی سنتی، اختلاف فرهنگی ، بينش دينی و مذهبی ، عشق و علاقه، دوستی و وابستگی، نوع تفريح و خرج کردن نامزد و مراتبی از اين قبيل . . . . .
لابد خواهید پرسید از نظر شما کدام پارامتر های بالا مهم تر است ؟؟؟
پاسخ خیلی واضح است !!!
مهم نظر من نیست ، مهم ایده شماست که باید با سلیقه خود ( نه من و دیگران) ازدواج کنید ، گرچه همه ی عوامل بالا یکی از یکی دیگر مهمترند ولی برای هر کس نقش یکی پر رنگتراست که این به اصالت فکری ، ذاتی ، خانوادگی و سلیقه او بر می گردد .
2-عامل دوم معجزه ای به نام « اخلاق »
در ظاهر اين دو عامل به يك اندازه ارزش دارند در حالی كه در باطن « اخلاق » به تنهایی خودش نود (90) در صد ارزش يك ازدواج موفق را تشكيل میدهد.
لذا به نظر من همواره بايد در خاطرتان باشد مهمترين، اصيلترين و ماندگارترين اصل از اصول بالا همان " خصوصيات اخلاقی همسر " است.
ولي واقعيت اينكه چون اخلاق همسر را بايد نه ماهها كه شايد سالها در زير يك سقف تجربه كرد، لذا ابتدا میبايست از اين اصل بسيار مهم فاكتور گرفت !!!؟؟؟
بنابراين اگر از اخلاق بگذريم، شما بايد " طبق سليقه خود " تصمیم بگیرد که كداميك از پارامترهاهای بالا برايتان والاتر، برتر و مهمتر است؟
سن، زيبايی، شغل، مدرك ، یا ... ؟ ؟ ؟
لذا ابتدا آن را برگزيند و سپس از بين همان افراد به ارزيابی اخلاقی و رفتار و منش نامزدتان بپردازید. که كليد و رمز موفقيت يك " ازدواج موفق " همان ارزیابی دقیق وصحیح شما در مورد " اخلا ق " او در دوره نامزد ی است .
چرا ؟
چون در يك كوخ می توان با يك تفاهم و اخلاق خوب كا خی از مهر و محبت و دوستی ساخت .
با سيرت زيبای شوهر، میتوان برای او صورت زيبا متصور شد .
با اخلاق خوب و متين همه جا میتوان شغل خوب يافت ولی تند خويی میتواند خود مانعی برای پذيرش در ادارات باشد حتی اگراو مدرك خوب داشته باشد .
دوستان عزیزم يادشان باشد كه مدرك دكترا، تا یید سندی برای فلان حرفه شخص است ولی هرگز معرف شخصيت فرهنگی، ادبی يا شعور و معرفت افراد نيست.
به نظر من شخصيت اخلاقی آدمها به ورق پارههای مرسوم و ماشينی فلان كالج و دانشكده نيست بلكه به اصالت و نجابت آنان برمیگردد كه اين اصالت قطعاً در دامن پاك خانوادههای اصيل و آبرودار پرورش يافته است.
شك نكنيد اين اصالت يكی از كليدهای اصلی رمز و راز ازدواج موفق است.
2. چگونه همسر مناسب را انتخاب كنيم ؟

دوست دارم با مثالی جواب اين سوال را داده باشم:
فرض كنيد برای خانمی از بين گزينههای بالا برایش « مدرک مناسب » مهمترين است، او بايد از بين افرادی كه دارای « مدارک مناسب » است يكی را برگزيند.
پس اگر همان فرد، خواستگاری را انتخاب كند که زيبا، متمول و خانوادهدار باشد ،حتی شغلی كاذب و درآمدزا داشته باشد ولی فاقد " مدرک مناسب " باشد ، شك نكنيد كه وی اولين قدم اشتباه را برای یک " ازدواج اصولی " رابرداشته است.
اكنون مرحله بسيار مهم دوم شروع میشود و آن هم ، ارزيابی اخلاقی خواستگار خود است. كه اين ارزشيابی میبايست در چندين و چندین جلسه صورت پذيرد و عجله در اين كار خطائی بيش نيست.
طرفين بايد يادشان باشد كه در اين ديد و بازديدهای اوليه اگر يكی ( پسر يا دختر) طرف مقابل را بپسندد، در صحبتها و قرار و مدارها، وی تمام شرايط ديگری را كامل و كمال خواهد پذيرفت!!! لذا به آنها نبايد دلخوش كرد
بايد از « ريزه گويی » هاي نامزد ، وی را شناخت نه از « درشت گويی » های وی !
عشق و علاقه را نه فقط به زبان كه به ريزريز حركات و سكنات او بايد شناخت نه آنچه كه مكرر بيان میشود.
دوستان خوبم بايد به ياد داشته باشند كه :
نبايد دل به قول و قرارهاي آينده نامزدش داشته باشد بايد شخص را آنچه كه اكنون است پذيرفت نه آنچه كه خواهد شد مثل خانهدار شدن ، پولدار شدن، شغل مناسب، ادامه تحصيل، ترك عاداتي مثل سيگار یا ...
شايد بپرسید :
بيش از هشتاد درصد جامعه سنتی ما طوری است كه به جز شهرهای بزرگ نوع ارتباط و آشنايی و ديدار در بيرون خانه امكان پذير نيست، بايد چه كرد؟
اولاً :
اين ديدارها ی مكرر و مكرر میتواند در منزل باشد.
ثانياً :
اولياء متعصب اما دلسوز و دلسوز بايد خوب خوب بدانند كه در دنيای ارتباطات و مدرن امروزی با تلفنهای همراه اعتباری و غيراعتباری، پيامك و اينترنت و Chat عملاً اين حصارهای سنتی شكسته شده است لذا پافشاریهای سنتی عملاً امكانپذير نيست وبرای والدین این یک خود گول زنی ست ، لذا بهتر است با فرزندانِ ِ خود دوست باشند تا آنان نیز مامن و راز داربهتری برای مشورت و درد دل خود داشته باشند .
اولیا عزیزباید یادشان باشد که چه بخواهند چه نخواهند درايران امروز ما اگر روابط " د يداری " هم نباشد ناخودآگاه " شنيداری " شده است.
پس بهتر است اولياء دلسوز برای كسانی كه با نيت خير پا پيش نهادهاند ،امكان آشنايی بيشتر را از آنان نگيرند.
و از طرفی دوستان جوان بايد مواظب باشند اين پيامك و چتهای « غيرجدی » به عشقهای رومانتيك اما « جدی » ختم نشود كه ممكن است به « ازدواجهای جدی » اما « غيراصولی » ختم شود . . . . .
حتماً می پرسيد :
3. اخلاق خوب، چه اخلاقی است؟!
اخلاق خوب، همانی است كه شما می پسنديد نه آنچه كه من می پسندم!
به زبان ديگر « اخلاق خوب » همان « تفاهم » بين دو فرد است شايد من اخلاق يكی را پسنديدم و با او تفاهم داشته باشم ولی اين اخلاق از نظر شما خوب نباشد!!!
اين امری طبيعی است، چون سلايق ما فرق می كند.
(همينجاست كه تفكر عرفانی من در مورد تمامی آدمها از همين اصل نشأت و منشأ ميگيرد كه ميگويم هميشه آدمها خوب هستند ! گر چه آنان دارای سلايق مختلف باشند و « تفاهم » نداشته باشند ) بگذریم . . . . .
با تفاسیر بالا ، اگر تمامی مراحل بالا طی شد آیا همه یا اکثر " ازدواج های اصولی " موفق و دارای عاقبتی خوش و سعادتمند خواهند بو د ؟
پاسخ : لزوما همیشه اینگونه نیست !!!
چرا ؟؟؟
چون ممکن است حتی اگر شما طبق همان اصول پیشنهادی من پیش رفته باشید ، احتمال دارد به علت اشتباه در ارزیابی و ارزشیابی ِ اخلاقی نامزدتان دچار مشکل شده باشید و یا در بند ِترفند های رندانه او اسیر شده باشید ، ( مگر اکثر ورشکسته های تجاری آدم های مدیر و مدبر نیستند ؟ پس چرا یک شبه اموالشان مصادره می شود ؟ )
ببینید ! اینجاست که فرق " ازدواج های اصولی " با " ازدواج های غیر اصولی " معلوم می شود .
شما در " ازدواج های اصولی " اگر طبق سلیقه ی خود نامزدی انتخاب کردید ( مثلا کسی که تمول مالی دارد) ولی پس از ازدواج در زندگی دریافتید که وی با شما همخوانی اخلاقی ندارد با توجه به اینکه هنوز حداقل نیمی از خواسته شما یعنی " تمول مالی " وی غیر قابل انکارست لذا شاید شما بتوانی تا حد امکان اخلاق او را اصلاح کنی .
ولی در " ازدواج های غیر اصولی " هرگز اینگونه نیست ! چون اگر شما بر خلاف نظر و ایده تون به جای تمول مالی با " زیبایی " نامزدتان ازدواج کردید ولی بعدا از نظر اخلاقی مشکل داشتید ، آیا باز حرفی برای گفتن خواهید داشت ؟؟؟
پس " ازدواج های اصولی " عاملی مهم برای کاهش ریسک پذیری اختلافات و جدایی تا حد امکان است نه تضمین صد درصد آن !
واین مقوله ای نیست که شما راحت از آن غافل شوید .
۴. آيا شما با تستهای روانشناسی و مشاوره موافـقيد؟
روانشناسی آینه ی زندگی برخی آدم ها: گاهی بیرونش LOVE ( عشق ) ولی درونش HATE( نفرت) است
صريحاً و صريحاً بگويم: من اصلاً واصلا با مشاوره ازدواج موافق نیستم !!!
حتماً تعجب خواهيد كرد كه مگر میشود يك پزشك به اين راحتی به انكار يكی از علوم مدرن پزشكی دنیا بپردازد.
اولاً : من انكار نمیكنم ولی يادتان باشد تمام رفرنسهای پزشكی خارجی هستند اما طبق نظر صريح همان مراجع، تستهای روانشناسی بومی هستند نه جهانی ( يعنی اين مشاورهها به سنت و آداب و آئين مناطق بستگی دارد چه رسد به دو كشور مختلف كه ما نسخه برداری كنيم)
ثانياً : من هرگز و هرگز نه اجازه و نه جرأت علمی و وجدانی دارم که علمی حداقل روتين را انكار كنم.
ولی من هم تحليل خودم را دارم شما هم گوش كنيد :
آيا غير از اين است كه خانمها برای دوخت لباس شيكتر به خياطی ماهرترمراجعه می كنند؟
آيا غير از اين است كه هيچ زنی برای عروسی نزديكانش آرايش موهايش را به دست هر آرايشگری نمیسپرد؟
آيا غير از اين است كه همه دنبا ل جراحی حاذق برای عمل آپانديسيت ناقابل هستند؟
و آيا غير از اين است كه شيعه تقليد از « اعلم » را توصيه میكنند؟
حال سوال من اين است؟
آيا شما فكر نمیكنيد حاذقترين فرد در شناخت روحی و روانی ، جسمی و جنسی دختر و پسرِ جوان، كسانی هستند كه حداقل بيست يا سی سال با يكی زندگی كردهاند؟
پس به نظر من بهترين مشاور ابتدا پدر و مادر سپس خواهر و برادر و آنگاه اقوام ، فاميل يا دوستان نزديك هستند.
و شك نكنيد مشاوره يا تست بيست و سی ساله يك فرد بر تست يك باره يا مشاوره بيست و سی روزه يك دختر يا پسر منتظر جواب ِ تست میچربد.
بماند كه مشاوران رئوف و مهربان سعی میكنند عروس و دامادهای دلداده ناراحت از مطب بيرون نروند و بدترين نسبت تست را اگر نگويم( 60 به 40 ) كه (50 به 50 ) میدهند !
شايد بگوئيد اين درست است اما پدر و مادرها سنتی فكر ميكنند ، چه كنیم؟
اگر نگويم قطعاً همینطور است ولی شايد همينطور باشد ، ولی مگر خواهر و برادر و دوستان هم سن شما هم سنتی هستند ؟؟؟
من نمیگويم حرف والدین خود را بپذیرید !
اصلاً و اصلاً ! ولی من به شما قول میدهم كه مشاوره با آنان به تست و مشاوره چند روزه ترجیح دارد .
چون :
اولاً : آنان صادق و صادقترند.
ثانياً : شما میتوانيد با منطق ِخود آنان را به چالش بگيريد مطمئن باشيد آنان بیهيچ چشمداشتی تجارب خود را در اختيارتان قرار خواهند گذاشت.
ثالثاً : شماها بايد قبول كنيد خميره و ريشه و اصالت شما از آنها نشأت و منشآ گرفته و اين هم خوانی سنتی و فرهنگی و اين آرايش ارثی و ژنتيكی و نهايتاً مشاوره با آنان حداكثرِ تأثير را در جایجای زندگی آینده تان به همراه خواهد داشت و اين نقطه قوت آنان ، دقيقاً نقطه ضعف و نقصان مشاورين قطعاً محترم ودلسوز و متعهد ، اما ناآگاه از اخلاقيات نامزدهاست.
حال سوال اینجاست که برای ازدواج نباید مشاوره برویم ؟ آیا اینگونه است ؟
نه ، منظور من این نیست ، حرف من این است که اگر شما معتقد به مشاوره هستید ، مشاوره بروید و حتما بروید ولی باید یادتان باشد بهترین مشاور برای شما ، نزدیکان خصوصی بالاخص اهل خانه هستند چون آنان خیلی و خیلی بهتر از مشاور کلاسیک تان شما را می شناسند .

5.آيا " عشق و عاشقی " ، "علاقه و وابستگی " در " ازدواج موفق " نقش
مهمی دارند؟
قطعاً و حتماً بسيار و بسيار مهم است ، كسانی كه با آثار و نوشتههای من آشنايی دارند خوب خوب میدانند كه من " عشق های پاک زمینی " را نه تنها ، الهی ، که مدخــل و گذری برای " عشق های آسمانی " می دانم و بسيار معتقد به اين اصل هستم
وبا " امیل زولا " هم عقیده ام که :
" عشق معجزه ایست "
وبا " مارسل تینر " همفکرم که :
" عشق شیرینی زندگی است " .
واز همه مهم تر از تعبیربسیار زیبای " ویکتور هوگو " لذت می برم که :
" عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد " !
ولی با همه ی اینها ، نكته بسيار مهم در بحث ما اين است كه آیا شالوده ی اين عشق ها بر اساس « ازدواجهای اصولی » است یا نه ؟
يعنی اگر فردی اصول اوليه را ناديده گرفت و بر خلاف سليقه ذاتی خود برای ازدواج ، با شخصی ، چهار بار ديدار كرد و چند بار هم با پيامك و تلفن همراه هم نوا شد ، او باید بداند که قطعاً به او " عادت " خواهد كرد ، تا جایی که ادامه اين روابط میتواند به وابستگی و عشقهای عملاً كاذب و نهایتا " ازدواج های غیراصولی "منتهی شود.
یادتان باشد " عادت کردن " با " عاشق شدن " خیلی فرق می کند !
بنابراين چون شالوده و اساس اين عشق ( از نظر سلیقه ی خودشان نه من ! ) بر پايه عادت ، نه اصول اساسی « ازدواج اصولی » بنا نهاده شده است پس شك نكنيد که آتش اين عشق و اين ازدواج پس از مدتی با شعار I LOVE YOU و You Love Me و چندين بار زندگـی زناشوئی قطعاً فروكش خواهد كرد .
و اينجاست كه كمكم و كمكم نقش اخلاق يا تفاهم اخلاقی ، كه همان عشق واقعی است پررنگ و پررنگتر خواهد شد ولی متاسفانه آن زمانی است كه خانوم بچه ای در درون يا برون شكم میپرورد . . . و آنجاست كه مسير زندگیشان معلوم است كه بهترينش« بسوز و بسا ز» و بدترينش قهر وصلح يا جدایی و طلاق . . . است .
من در مورد نقش " ازدواج و عشق" یک جمله و نصیحت تکراری برای همه ی نزدیکانم دارم که دوست دارم همه ی دوستان خوبم نیز آن را به خاطر بسپارند .
"همیشه ازخدا بخواهید عاشق کسی بشین که اون شخص ارزشش ُ داشته باشه"
ارزش یعنی چه :
یعنی همان " اخلاق خوب " یا " تفاهم اخلاقی" که اگر با معجزه " عشق " همراه شود ، چه شود !!!
به نظر من فرمول " ازدواج موفق " ترتیب زیر است :
اخلاق خوب + تفاهم + عشق = ازدواج موفـق
چرا که :
با " اخلاق خوب " می توان " تفاهم " بوجود آورد که این دو با هم " عشق " آفرینند وهمه با هم یعنی " ازدواج موفق "
( من به مناسبت والنتاين (14 فوريه يا 2۶ بهمن) قصد دارم دلنوشتهای عاشقانه بنویسم در آنجا فرق « عشقهای رومانتيك » و « عشقهای واقعی » را خواهم نوشت حتماً مطالعه كنيد )
در کل بدانيد حاصل عشقهای واقعی « ازدواجهای اصولي وماندگار» و حاصل عشقهای رومانتيك و زودگذر « ازدواجهای غيراصولی بسوز و بساز » است.
6.آيا شما ازدواجهای سنتی را تجويز می كنيد يا ازدواجهای همراه با آشنايی های نسبتاً طولانی را توصيه می كنيد؟
برای يك «ازدواج موفق» كداميك را ترجیح می دهید ؟
آیا بعد از عقد های سنتی ، عشق و علاقه برای همسران بوجود می آید ؟

يادتان باشداصلاً قاعده و اصول و روش خاصی وجود ندارد.
البته من شخصاً با توجه به كاراكتر و سير رشد تربيتی خود و اقامت بيش از يك دهه در خارج اصلاً روش سنتی را نمی پسندم .
ولی قبول دارم كه شايد يك ازدواج سنتی يك شـبه ! بسيار و بسيار موفق باشد ولی يك ازدواج با آشنايی و عقبه طولانی عاقبتی بهتر از طلاق نداشته باشد.
آنچه بايد دوستان در خاطر داشته باشند اين است كه اگر ازدواج سنتی يك شـبه ! موفق بود. اين نشانه ی نقطه قوت آن نيست بلكه اين را بايد اينگونه تفسير كرد كه اين پيوندهای موفق ذاتاً و اصالتاً جزء « ازدواجهای اصولی » بودهاند .
و برعكس عدم توفيق ازدواجهای غيرسنتی كه منتج و نتيجهی آشنایی و روابطی طولانی است به علت عدم توجه و دوری از اصول پذيرفته شده توسط دختر یا پسر بوده است.
يعنی چه ؟
ببینید ! دختر و پسر وقتی خود را مستقل از پدر و مادر می بینند احساس " تنهایی " می کنند که این احساس تا زمانی که مجرد باشند آنان را آزار میدهد ( ولو اینکه این تجرد تا پیری ادامه پیدا کند ! )
در این زمان است که دختر وپسر برای این خلاء بزرگ روحی و روانی احتیاج به همدمی از جنس مخالف دارند ، که قاعدتا این روابط می تواند به دو حالت باشد :
1. نامزدی
2. " دوست دختر" یا " دوست پسر "
فرق این دو در این است که در اولی طرفین با نیت ازدواج با هم آشنا می شوند ولی در دومی قصد آنان پر کردن خلاء روحی روانی و شاید جسمی و جنسی ! باشد .
باتوجه به آداب و سنن مناطق مختلف ایران قاعدتا برخورد خانواده ها با این مقوله متفاوت است :
دسته اول متعصبانه هر دو نوع آن را نهی می کنند
دسته دوم این امر را شخصی می دانند و فرزندانشان را عـاقـل و بالغ می دانند
و دسته سوم با استدلال ، منطقی فکر می کنند و برای نوع اول اهمیت قائل می شوند تا مبادا نه تنها آ ینده فرزند دلـبنـدشان که نظم وانضباط زندگی خود و خا نواده شان مخدوش نشود .
اما نظر من :
گرچه پذیرش دو نوع روابط مختلف بالا یک امر شخصی است ولی چون بحث ما ،
" روانکاوی ازدواج موفق " است دوستان خوبم با ید به تفاوت این دو ارتباط آگاه باشند :
جوانان عزیز باید یادشان باشد که :
هر قدمی که در روابط بیشتر برای آشنایی در دوران " نامزدی" برداشته شود – اگر ازدواج صورت گرفت – این گام ها یک پیشرفت به سوی " ازدواج موفق" است ، و اگر - ازدواجی صورت نپذیرد - خود به خود جلو یک " طلاق " زود هنگام را گرفته است ، که در هر صورت ممدوح و مطلوب است .
ولی بر عکس :
چون اساس روابط " دوست پسر و دختری " پر کردن خلاء روحی روانی آنان بدون توجه به هیچ اصل واصولی است و معمولا این روابط با یک دیدن و شوخی شروع می شود وبا مکانیسم هایی چون شماره تماس و قرار های بعدی ادامه پیدا می کند
و خلاصه همه چیز با شوخی شروع و با تفریح تکمیل می شود ، ممکن است این روابط " غیر جدی " به عشق های" جدی " تبدیل شود و این عشق های جدی به" ازدواج های غیر اصولی " . . . . .
چرا " غیر اصولی " ؟ ؟ ؟
مثلاً فرض كنيد پيش فرض اول دختری برای ازدواج " تمول مالی و اقتصادی " همسرآینده اش بوده است كه عـد م توانايی مالی اين آقا از ابتدا محرز و مسلم بوده است ولی خانم در رفت و آمدها و تماسهای فراوان شيفته ی فرضا : زبيايی، خانواده، مدرك يا پارامترهای ديگر ی شده است
چون خانم بدون در نظر گرفتن تقاضای اصلی خود، با نامزدش همدم وسپس همسر شده است قاعدتاً میبايست منتظر اختلافات او با شوهرش - عمدتا با سرمنشاء مالی - در بلند مدت باشیم .
مشكل رفت و آمدهای طولانی اين است كه فرد را همزمان با وابستگی بيشتر و بيشتر ، او را از اصول و تقاضاهای اوليه و مورد تأييد خودش به دور میكند و او را وقتی بيدار می كند كه ديگر خيلی دير و دير است يا بايد قصه دلدادگی " ليلی و مجنون " را پذيرفت يا به « ازدواجهای غير اصولی » تن داد .
یا خلاصه قصه ی تکراری عشق " لیلی و مجنون " را از قول " کراتس " دوباره گوش کنیم که گفت :
" عشق دردیست که فقط سه دارو دارد : گرسنگی ، انتظار ، انتحار "
و یا صحبت " کرنی " را باور کنیم که گفت :
" عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند "
باز تأكيد می كنم برای كسانی كه واقعاً قصد ازدواج نه دستگرمی !!! دارند رفت و آمد و
تماس های بيرون و بررسی شناخت طرف مقابل بسيار و بسیار لازم است منوط به اينكه
خانم يا آقا قبل از شروع شناخت اخلاقی نامزدش ، توجه كند كه وی از نظر اصول اوليه
مورد تأييد خودش است يا نه ؟
یعنی اگر مجبور شد ! فردا سر سفره عقد بنشیند او با کمال میل تن به این کار خواهد داد یا نه ؟؟؟
اگر نه !
پس او باید بداند ، وی علاوه بر اتلاف وقت ، در دراز مدت در پذیرش یک خواستگار خوب ومناسب برای یک ، ازدواج واقعا اصولی و منطقی مردد خواهد شد .
خصوصا خانمهای جوان بسيار و بسيار وسواس به خرج دهند چون ضربه پذیر ترند ویادشان باشد ، كمی غفلت از اين اصول رفتن به ناكجا آبادی است، كه حتی بعد از ازدواج با ديگری، اين خلاء را در زندگی شان حس خواهند كرد.
از لحاظ علمی برای زنان " عشق " مقدم است ولی شاید برای مردان " جنس " !؟ هم مهم باشد ، لذا به دختران جوان و احساسی گوشزد می کنم زیاد دل به " دوستت دارم" نامزد های چند روزه نبندند ، اگر دنبال ازدواج واقعی هستند ، همانگونه که قبلا گفتم : به " ریزه گویی "ها و " ریزه کاری "های نامزدتان توجه کنید نه " درشت گویی " ها و " بلند پروازی" های مکرر و مصنوعی آنها
به پسران جوان هم یاد آوری می کنم که :
" زیبایی " دختر ، در کوتاه مدت عشق آفرین و جوابگو است ولی در بلند مدت اینگونه نیست ، زوجها هر چه پیش تر و پیش تر به جلو بروند برای آنان آنچه ماندنی و ماندگار است همان " تفاهم اخلاقی " است نه زیبایی و قیافه و تیپ
7. آیا در" ازدواج " مقدار " مهریه " مهم است ؟
به نظر من : بـلـی !!!
با توجه به اینکه عقود ایران همه شرعی است و قاعدتا " حق طلاق " با مردان است ، اگر خانم ها موفق به اخذ " حق طلاق " شدند ، برای مهریه سختگیری نکنند ، ولی اگراینگونه نشد مهریه پایین به صلاح نیست !!!
حتما می پرسید چرا ؟
چون اگر اختلافی در زندگی بین آنان پیش آمد اگر مهریه پایین باشد و مرد متمرد و عصیانگر حاضر به طلاق نباشد او با دادن مهریه پایین آنقدر طلاق نمی دهد تا همان ضرب المثل قدیمی عملا عملی شود که : " آنقدر در منزل بابات بمون تا رنگ موهات رنگ دندونات بشه " !!!
بلی به همین راحتی !!!
ولی اگر مهریه بالا باشد شاید مرد بخاطر عدم توانایی در پرداخت یا ترس از زندان !!! به آزادی و طلاق زن راضی شود .
پس مردان باید بدانند که " مهریه را کی گرفت و کی داد " یک شعار دروغین است
ودختران خیلی جوان و احساسی و عاشق که از " شاخه ی نبات " می گویند باید بیشتر با بزرگترها مشورت کنند واتفاق هر احتمالی را ناممکن ندانند حداقل از زندگی ناموفق اطرافیان خود درس بگیرند .
دخترهای احساسی باید خوب به خاطرشان بسپارند که در صورت طلاق و جدایی ، باید جور کج اندیشی جامعه سنتی و متعصب وبی رحم و بی انصافمان را در مورد" خانم های مطلقه " را به جان بخرند .
لذا پیشنهاد می کنم حداقل فرمول حقیر را مد نظر داشته باشند تا مبادا بعدا ضرر کنند .
8.آیا ازدواج با خانم های مطلقه می تواند جزء زیر گروه "ازدواج های موفق"
باشد یا نه ؟
پاسخ : قطعا بلـی
چرا که نه ؟

اگر نخواهم نظر عرفانی خود م را القاء کنم که همه ی آدم ها خوبند ولی از لحاظ سلیقه و تفاهم متفاوتند و این اختلاف سلائق است که مردم را درجه بندی مصنوعی می کند و اگر نخواهم علت همه ی طلاق ها را " سطحی " بدانم که نمی دانم ولی این علل هر چه " عمیق " وعمیق تر هم که باشند ولی باز افراد و افرادی همفکر و هم سطح یافت می شوند که بتوانند با هم ازدواج کنند .
دوست دارم با یک مثال منظورم را بیان کنم :
من در گفته هایم خصوصا بر اخلاق خوب مرد مکررا تاکید کردم .
حال سوال اینجاست که مرد بد اخلاق نباید ازدواج کند ؟؟؟
نه اصلا اینطور نیست ، باید یادمان باشد که زن ِ بد اخلاق و بد خوی هم وجود دارد
مگر قرار است که اگر دو نفر طلاق گرفتند دو تا یا حداقل یکی " بـد " باشد ؟
نه ! هرگز !
ممکن است هردو خوب ، ولی اختلاف فرهنگی و سنتی شدید ی داشته باشند ، قرار نیست که حتما و حتما ، یک زن خوب ترک با یک مرد خوب لـُـر یا فارس بتوانند زیر یک سقف زندگی کنند .
جالب اینکه " مطلقه ها " بخاطر شکست در ازدواج قبلی دارای " تجارب " ارزنده ای هستند که هرگز مجرد ها ندارند و این تجارب حتما در زندگی آینده شان مو ثر خواهد بود .
اما توصیه ای مهم :
موکدا تاکید دارم برای ازدواج با این عزیزان در تحقیقات وسواس بیشتری به خرج دهند
در روزنامه ای روزانه خواندم که علل مهم طلاق در ایران را " اعتیاد ، عدم تفاهم ، فقر ، مشکلات جنسی " تشکیل می دهند .
ادامه بحث هفته ی آینده . . . . .
****************
ادامه بحث هفته آینده با سر فصل های زیر :
۸. آنچه خانمها در مورد مردان باید بدانند :
۹. آنچه مردان در مورد خانم ها باید بدانند :
۱۰. و بالاخره باید چه کرد !!! . . . . .
دكتر مجتبی كرباسچی
بهمن . . . . . 1387
استفاده از اشعار ومقالات این سایت با نام نویسنده و نام سایت ، بلامانع است
ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .


















سلام