اخراجيهاي 3 در سه پرده . . . . . دكتر مجتبی كرباسچی
اخراجیهای 3
در سه پرده
از كنكور ايرانی
تا
باراك حسین اوبامای آمريكائی
دكتر مجتبی كرباسچی

پرده اول:
كنكور ايرانی
برای مشكلی به « كافینت » رفته بودم ، جوانی بيست و چند ساله برای ثبتنام از مقطع فوقديپلم به ليسانس آمده بود.
مسئول كافینت ، طبق فرم درخواستی ِداوطلبان كنكور، سئوالات مختلفی میپرسيد:
از نام و نامخانوادگی تا . . . . . آدرس و كدملی و كد پستی . . .
تا اينكه از آن جوان خواست به معرفی چند « مـعـرف » بپردازد. اين جوان معصوم با نگرانی و دلواپسی زياد از مسئول و من كه كنارش بودم با دلواپسی زائدالوصفی مكرر می پرسيد :
میگويند فاميل نباشد بهتر است؟!
میگويند ارگانی يا مذهبی باشد بهتر است؟!
و خلاصه میگويند اگر اين چنان و آن چنان باشد بهتر است!!! . . .
و من ومسئول ِ کافی نت عاجزانه اظهار بی اطلاعی می کردیم !!!
سری تكان دادم و با تعجب و ناراحتی روی صندلی كافینت ميخكوب شدم .
انگار فكر من همچون افكارمنجمد ِخيلیها يخ زده بود ياد م رفت كه برای چه آمده بودم ؟
فقط فكرمیكردم فكرمیكردم و فكرمیكردم . . .
چرا؟
پس بيائيد با هم پرده دوم را ببينيم تا بدانید چرا ؟ :
پرده دوم:
باراك حسین اوبامای آمريكائی

اوباما و مادرش
يادم آمد در آن دور دورها يك محل جهنمی با آدمهای بیخدائی وجود دارد كه نامش " آمريكا ست "، در آنجا - نه بالاترين منصب و رياست يك شهر و ايالت و كشور و قاره - كه شايد بالاترين پست اداری دنيا ---- نه به دست يك آمريكائی ---- كه به دست يك سياه آفريقائی كنيائی تبار است كه اتفاقاً پدر و طايفه پدری او مسلمانند.
پدر باراک اوباما
همان كشوری كه به علت تبليغات دروغ ابر رسانههايش، اسلام را حامی تروريست می داند !
اينجاست كه واقعاً غصه خوردم .
كه چرا پسركی جوان ، باید هراسان و نگران از انتخاب نوع « مـعـرف » ، برای ثبتنامی باشد كه :
معلوم نيست در امتحانش قبول شود!
و اگر قبول شد چه بسا نتواند فارغالتحصيل شود
تازه اگر ليسانس گرفت، از کجا معلوم که كاری پيدا كند
و اگر هم كاری بود باید منتظر و دلواپس گذر از سد گزينش اداره اش باشد
و اگر در گزینش قبول شد اصلا و اصلا معلوم نیست در دنيای " رانت و رانت بازی " یا " خط و خط بازی ِ چپ و راست " بتواند فقط و فقط رئیس یک اداره ی كوچك و کوچولو شود . . .
بلی به همین راحتی . . . !!! ؟؟؟
معلوم نیست حتی بتواند رئیس یک اداره کوچک در شهری کوچک شود چه رسد به ریاست یک کشور بزرگ با داعیه ی رهبری دنیا !!!؟؟؟
در حالی كه در آن سوی دنيا، يعنی « آمريكا » يعنی همان جایی كه خدا منتظر است تا مردم بیاخلاق و سگ بازش را هرچه زودتر مرده و نمرده به ته جهنم ببرد، يك سياه آفریقائی تبار !!! براساس « شايسته سالاری » نه « خط و خط بازی » به رياست كشوری كه ابر قدرت دنياست انتخاب ميشود!!!
واقعاً اگر شما به جای خدا بودید با اين قوم و آن قوم چه میكرديد!!!
چه بگويم بهتر است بگويم!
واقعاً عجب صبری خدا دارد . . .
یک دسته " به نام خدا " و" با خدا " اشتباه گزینش می کنند و یک دسته " بی نام خدا " و " بی خدا " درست گزینش می شوند !!!
پرده سوم:
مرور اخراجیهای 1 و 2
عده ای رفتند حج ، حا جی شدند
عده ای ماندند و اخرا جی شدند
عليرغم كج سليقگی محض آقای مسعود دهنمكی - كه تمام اهالی جبهه يعنی اين مدافعان راستين و جان بر کف اين مرز و بوم را يا بازاری رياكار « محمد رضا شريفی نيا » يا ترسو « اكبر عبدی» يا زندانی خلافكار « كامبيز ديرباز » يا دزد « امين حيايی» يا معتاد« ارژنگ اميرفضلی » يا " فرمانده خشن " و یا " دکتر سوسول " و " کریم سوسکه " قلمداد كرده است.
ولی اين فيلم با تمام جفا و بی وفایـی كه بر اين سلحشوران گمنام و بیادعای اين « مرز و بوم » روا داشت ولی در عین حال دارای پيامی روشن و پاک بود همانی كه « عراقی » گفت:
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردی كه درون خانه آيی
كه در انتها به عراقی الهام میشود كه :
در آ در آ عراقی ، که تو هم از آن ِ مایی
" كه تو هم از آن ِمائی "
" كه تو هم از آن ِمائی "
پس اگر خدای بزرگ بخشنده است چرا ما بندگان كوچك و كوچكترش نمی بخشيم چرا جوانان معصوم ما برای يك ثبتنام كوچك بايد از گزينش و « نگهبان » و برای پست و منصب بالاتر بايد از سد نفوذناپذير « شورای نگهبان » بگذرند .
يادتان باشد:
اين جوانان همانهائی هستند كه اين مرز و بوم را از چنگال « صدام » و حاميانش خارج كردند
و اينها همانهائی هستند كه در گرانی مايحتاج روزانه از سيبزمينی و پياز تا شهريه دانشگاه ساكتند
و اينها همانهائی هستند كه براي جمعآوری رای از آنان در هنگام انتخابات نه " نوحه ی مذهبی " !!! که سرود ملی « ای ايران، ای مرز پرگهر » !!!؟؟؟را مدام پخش میكنيد تا انتخابات با جـذب تعداد بیشتر و بیشتر ، پرشور و پرشورتر برگزار شود.
پس بياييد نه به آنان ، که به همه ی مردم ایران اعتماد كنيد ، مطمئن باشید هرگز ضرر نمیكنيد!
آری:
به خدا ضرر نمی كنيد.
حال خود دانيد و بس
دكتر مجتبی كرباسچی
اردیبهشت . . . . 1388
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است
ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
www.karbaschy.com
سلام