نقاشی ماندگار . . . . . منظره
نقاشی های ماندگار :

www.karbaschy.com
نقاشی های ماندگار :

www.karbaschy.com
الا یا ایها الساقی . . . . . حافظ
الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبك باران ساحل ها
همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازندمحفل ها
حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
حافظ
نقاشی های ماندگار :

اثر ِ : مهرداد جمشیدی
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود . . . . . حافظ
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مـشـتاق کمانخانـه ابروی تـو بود
هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
بگـشا بند قبا تا بگـشایـد دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
حافظ
www.karbaschy.com
نقاشی های ماندگار :

اثر : استاد محمود فرشچیان
www.karbaschy.com
نقاشی های ماندگار :

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست . . . . . سعدی
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بیدریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخـواهد بیان
گونه زردش دلـیل ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشده پای بند گردن جان در کمند
زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بیوفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
سعدی
www.karbaschy.com
نقاشی های ماندگار :

اثر ِ : مرتضی کاتوزیان
زان چشم پر از خمار سرمست . . . . سنایی غزنوی
زان چشم پر از خمار سرمست
پر خون دارم دو دیده پیوست
اندر عجبم که چشم آن ماه
ناخورده شراب چون شود مست
یا بر دل خسته چون زند تیر
بی دست و کمان و قبضه و شست
بس کس که ز عشق غمزهی او
زنار چهار کرد بر بست
برد او دل عاشقان آفاق
پیچند بر آن دو زلف چون شست
چون دانست او که فتنه بر خاست
متواری شد به خانه بنشست
یک شهر ازو غریو دارند
زان نیست شگفت جای آن هست
دارند به پای دل ازو بند
دارند به فرق سر ازو دست
تا عزم جفا درست کرد او
دست همه عاشقانش بشکست
www.karbaschy.com
نقاشی های ماندگار :

نام اثر : سکوت
اثر ِ: ایمان ملکی
به امید روزی که" صندلی خالی" " منبر بی وعظ " و" رسانه بی خبر"
را با جنبش مدنی و مسالمت آمیز "سکـوت " غبار روبی کنیم .
تا مبادا صندلی و کرسی خالی ملت در غبار زمانه به گرد نشیند
منبر نصیحت دلسوزانه خالی بماند
و افکار مردم در فرار از رسانه های یک سو و یک طرفه در بمباران بازار شایعات تخریب شود
آمین
www.karbaschy.com
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد . . . . . حزین لاهیجی
ای وای ، براسیری ،کز یاد رفته باشد
در دام ، مانده باشد ،صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها ، با داغ چولاله
در خون نشسته باشم ،چون باد رفته باشد
از آه دردناکی ، سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم ، بر باد رفته باشد
امشب صدای تیشه ،از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد
خونش به تیغ حسرت ، یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت ، آزاد رفته باشد
شادم که از رقیبان ،دامن کشان گذشتی
گو، مشت خا ک ما هم ، بر باد رفته باشد
پر شوراز" حزین " است امروز کوه وصحرا
مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
www.karbaschy.com
عجب رسمیه رسم زمونه

عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
میرن آدما از اونا فقط
کجاست اون کوچه ؟
چی شد اون خونه ؟
آدماش کجان خدا میدونه ؟
بوته ی یاس ِ بابا جون هنوز
گوشه ی باغچه توی گلدونه
عطرش پیچیده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست ؟ خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
خودش کجاهاست ؟ خدا میدونه
خودش کجاهاست ؟ خدا میدونه
میرن آدما از اونا فقط
از ماها بعدها چه یادگاری میخواد بمونه ؟
میرن آدما از اونا فقط
روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد
گرچه او نیست به گلزار گل زيبايی
نیست چو من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شيدایی من رفت به هر صحرايی
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی
روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
جز دل ما که غم هجر نگاری دارد
دل كه آيينه شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رايی
گر چه بد نامی ما شهره به هر برزن وكوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و سبوست
خرم آن زخم كه هر لحظه مرا مرهم از اوست
كشتی باده بياور كه مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه ی چشم ازغم ِ دل، دریایی
با من آن مه چه بسا شب كه سحر كرد شبان
پای آن چشمه كه می خواند شباهنگ و شبان
بوسه می داد به لب ، تاش ببوسم دو لبان
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايی
دست در گردن آن ، گردن مینا در دست
بوسه بشكست و بدان عهد ِهمه خلق شکست
پاسخ پند کسان داد چه هشيارو چه مست
سخن از غير مگو با من معشوقه پرست
كز وی و جام می ام نيست به كس پروايی
www.mojtaba334.blogfa.com
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پـیر مغان خواهد بود
حلقهی پـیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همّت خـواه
که زیارتـگه رنـدا ن جـهـان خواهـد بـــود
برو ای زاهد خودبین ؛ که ز چشم من و تـو
راز این پـرده نهان است و نهان خواهـد بـود
تُـرک عاشق کُش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون کـه از دیـده روان خواهـد بـود ؟!!
چشمم آن دم که ز شوق تـو نهـد سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگـران خواهـد بـود
بخت حافـظ گر از این گونه مـدد خواهـد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهـدبـود
حافظ
www.karbaschy.com