لیلی ومجنون . . . . . جامی
لیلی و مجنون
دید مجنون ، را یکی صحرا نورد
در میان ِبادیه ، بنشسته فرد
کرده صفحه ریگ ، وانگشتان قلم
میزند با اشک خونین ، این رقم
گفت:ای مجنون ِِ شیدا،چیست این
مینویسی نامه ، بهر کیست این
كِی ، به لوح ريگ ، باقی ماند نش
تا كس ديگر ، پس از تو خواند نش
گفت : مشق ِِ نام ِ لیلی ، می کنم
خاطر ِِ خود را ، تسلی می کنم
می نویسم ، نامش اول ، وز قفا
می نگارم نامهً عشق و وفا
نيست جز نامی از او در دست من
زان بلندی ، يافت قدر پست من
ناچشيده ، جرعه ای ، از جام او
عشقبازی می كنم ، با نام او
جامی
www.mojtaba334.blogfa.com
سلام