پیش از اینت بیش از این اندیشهی عشّاق بود . . . . . حافظ
شُهرهی آفاق
پیش از اینت بیش از این اندیشهی عشّاق بود
مهرورزی تـو با ما شُهرهی آفاق بود
یاد باد آن صحبت شبـها که با نوشین لبان
بحث سـرّ عشق و ذکر حلقهی عشّاق بود
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابـروی جانان طاق بـود
از دم صــبح ازل تا آخر شـــام ابــد
دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بـود
سایهی معشوق اگر افتاد بر عاشق ، چه شد؟!
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بـود
حُسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بـود
بر در شاهم گدائی نکتهای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بـود
رشتهی تسبیح اگر بگسست معذورم بـدار
دستم اندر دامن ساقیّ سیمین ساق بـود
در شب قـدر ار صبوحی کردهام عیبم مـکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بـود
شعر حافـظ در زمان آدم اندر باغ خُـلـد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بــود
حافظ
www.karbaschy.com
سلام