روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد . . . . . . .هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد
گرچه او نیست به گلزار گل زيبايی
نیست چو من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شيدایی من رفت به هر صحرايی
در همه دير مغان نيست چو من شيدايی
خرقه جايی گرو باده و دفتر جايی
روز صحرا شد وهر دلشده یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
جز دل ما که غم هجر نگاری دارد
دل كه آيينه شاهی است غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رايی
گر چه بد نامی ما شهره به هر برزن وكوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و سبوست
خرم آن زخم كه هر لحظه مرا مرهم از اوست
كشتی باده بياور كه مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه ی چشم ازغم ِ دل، دریایی
با من آن مه چه بسا شب كه سحر كرد شبان
پای آن چشمه كه می خواند شباهنگ و شبان
بوسه می داد به لب ، تاش ببوسم دو لبان
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايی
دست در گردن آن ، گردن مینا در دست
بوسه بشكست و بدان عهد ِهمه خلق شکست
پاسخ پند کسان داد چه هشيارو چه مست
سخن از غير مگو با من معشوقه پرست
كز وی و جام می ام نيست به كس پروايی
www.mojtaba334.blogfa.com
سلام