عشق بازی را ،چه خوش، فرهاد مسکین کرد و رفت

شیرین و فرهاد

جان شیرین را، فدای جان شیرین کرد ورفت
یادگاری در جهان را ، تیشه بهر خود گذاشت
بیستون را گر ، زخون خویش رنگین کرد و رفت
دیشب آن نامهربان مه ، آمد واز اشک شوق
آسمان دامنم را ، پر ز پروین کرد و رفت
پیش ازاینها ، ای مسلمانان داشتم دین ودلی
آن بت کافر چنینم ، بی دل ودین کرد ورفت
تا شود آگه زحال زار دل ، باد صبا
مو به مو ، گردش در آن گیسوی پرچین کرد و رفت
www.mojtaba334.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸۷ ساعت 0:28 توسط دکتر مجتبی کرباسچی
|
سلام