خبر آمد خبری در راه است . . . . . . . . . . . سرخوش آن دل که از آن آگاه است            

شاید این جمعه بیاید ، شاید . . . . . . . . . . .                                                    

                  شاید . . . . . . . . . . .

                                                                    شاید . . . . . . . . . . .

پرده از رخ بگشاید ، شاید . . . . . . . .

 


 

 


 

عشق یعنی انـتـظـاروانـتـظـار 
                                     عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
                                         عشق یعنی سجده ها با چشم تر

  از همان روزی که قابـیل ، هابـیل را کشت

                           و از آن روزی که یوسف را برادر ها ، به چاه انداختند

                                                                             "آدمیت " مرده بود گرچه " آدم " زنده بود

یادمان باشد :

اگر جسم و بدن " آدم " به آب و هوا و غذا احتیاج دارد ولی روح بشر، سخت نیازمند " آدمیت " و انسانیت است .

و باز یادتان باشد :

اگر نیاز به " آب و هوا و غذا " واقعیتی غیر قابل انکار است تمسک به امور معنوی مثل " آدمیت وانسانیت ، مهر و محبت ، عدل و عدالت"هم لازمه ی تغذیه روح بشریت است .

برای تضمین " آب و هوا و غذا " ی خوب به تلاش " دانشمندان بهداشت و کشاورزی " نیازمندیم ولی برای بازپروری ، پرورش و تکامل روح پاک و سالم ِ بشر به تبلیغ و ترویج آداب خوب و حسنه توسط " علمای دین " محتاجیم .

اگر شنیدیم که تشنه ای از بی آبی در کویر مُـرد ، گرسنه ای از بی غذایی تلف شد و مردمی از آلودگی هوا جان باختند

یعنی قبول کرده ایم که برای " زنده " ماندن باید باران را جمع کنیم ، خاک را بارور کنیم و هوا را آلوده نکنیم

پس خود بخود اصالت ِ آب و هوا و غذا را اجبارا پذیرفته ایم

ودر مقابل هر گاه افکار دلواپس بشریت شنید که :

مادری رنجور و زحمتکش ار بی مهری فرزندانش غمگین است

پدری متمول اما سالخورده از سردی خانه ی بی روح سالمندان رنج می برد

شرق اصیل از امواج ماهواره ها و سایت های ضد اخلاقی نگران است

وغرب متمدن از فروپاشی نهاد خانواده نگران است

یعنی قبول کرده ایم که برای خوب " زندگی " کردن باید خوبی ها را جمع کنیم ، عشق و محبت را بارور کنیم و فضای دوستی و رفاقت را آلوده نکنیم

که این بدان معنی است که ما خود بخود اصالت " امور معنوی " مثل خانه با مهر مادری و خانواده با اخلاقش را باور کرد ه ایم

و جالب است بدانید یکی از همین امور معنوی مورد نیاز روح انسانی و بشری پدید ه ای به نام" انتظار" است

شاید هیچ صنف و شعلی چون پزشکان جراح معنی " انتظار " را لمس نکرده باشند !

من چه در زمانی که در دنیای بی احساس ! ؟ خارج بودم و چه زمانی که در ایران بوده ام تجارب جالبی در این مورد دارم ، جراح هر وقت از اتاق عمل بیرون می آید همراهان " منتظر " بیمار از اتاق " انتظار" سراسیمه بسوی او می روند و با دلواپسی از حال ِ بیمارشان جویا می شوند و جالب اینکه من توجه کرد ه ام که آنان قبل از اینکه به صورت و زبان شما بنگرند با چشمانشان لب های شما را تعقیب می کنند و کافیست " خ " خـــوب یا" ب" بــد را کمی کشیده تر بیان کنی که هر یک از این حرکات می تواند برای آنان " مثنوی را هفتاد من کند " ! و سو ژه ای برای تفسیر آنان باشد !

وجالب تر اینکه بدانید " انتظار " معنویتی در معنویت است !!!

یعنی چه ؟؟؟

یعنی اینکه :

معنویاتی چون " مهر مادری" ، " عشق و محبت " ، " دوری و فراغ" در گرو " انتظار " است.

" مهر مادری" در "انتظار" مدد و کمک فرزندانش منتظر رهایی از خانه ی سالمندان می ماند .

" عشق و محبت " با انتظار معنی می یابد که :

عشق یعنی انـتـظـاروانـتـظـار              عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

معشوقه در " انتظار " عشقش بر سر کو چه ی" انتظار " منتظر می ماند ، که اگر به وصال رسید دل خود را محفل دلبر خواهد کرد و اگر در این عشق شکست خورد هنگام گذر از همان کوچه ، همانجا را محل عبادت عاشقانه خود با لیلی خواهد کرد تا زیر لب ، بازمزمه این شـِکوه که :

" اما به چه حالی من از این کوچه گذشتم "

به عیادت دل بیمارش برود .

و بالاخره :

اگر شهریار در " انتظار وصال یار ، موی خود را در آسیاب زمانه سپید کرد ، گرچه در آخر عمر پایان این " انتظار" میسر شد ولی او مایوسانه برایش شکوه کرد که :

" آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا " !!!؟؟؟

بنابراین " انتظار" جزء لاینفک فطرت آدمیست و هر کس آدم را به آدمیت می شناسد و معتقد است که :

تن آدمی شریف است به جان آدمیت                       نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

باید بر این فطرت ذاتی اذعان کند و جالب است بدانید مسأله انتظار از محدوده دين فراتر رفته و مکاتب مادی نظير ماركسيسم را نيز شامل شده است. چنان كه " برتراند راسل" مي گويد :
" انتظار "، تنها به اديان تعلّق ندارد، بلكه مكاتب نيز ظهور نجاتبخشى كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار مىكشند

اعتقاد ماركسيستها به " انتظار" درست همان انتظارى است كه مسيحيان بدان اعتقاد دارند

در عهد قديم از كتاب مقدّس مىخوانيم
"از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش كه به زودى ريشه ظالمان بريده خواهد شد، ومنتظران عدل الهى زمين را به ميراث برند وآنان كه لعنت شدهاند، پراكنده شوند، وصالحان از مردم همان كسانى هستند كه زمين را به ميراث برند وتا فرجام حيات جهان در آن زيست كنند."

همين حقيقت در كتاب " قرآن كريم " نيز تكرار شده است :

پس از تورات در زبور هم نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد( انبیاء 105 )

در زبور آمده است: خداوند مرد وارسته ای را بر می گزيند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد

يهوديان نيز آن را از فرزندان بنی اسرائيل دانسته اند

ودر کتب مقدس هندوان آمده که:

در آخر زمان هنگاميکه تمامی دنيا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام " منصور " ظهور می نمايد که بر تمامی دنيا مستولی می گردد

ولی موعود شیعه " مهدی صاحب الزمان " است

اینکه حضرت مهدی در کودکی غیبت کرد و اینکه مگر می شود که فردی این همه سال زنده باشد یا نه ؟

همه اینها را باید صاحبنظران دینی و اهل فن جوابگو باشند و من نظر خاصی ندارم ، ولی من جوری دیگر به این پدیده می نگرم ومعتقدم :

" مهدی " قبل از اینکه یک شخص باشد یک پدیده و سمبل و نشانه است تا انسان ِ منتظر و تشنه ی عدالت ره گم نکند

مهدی همان موعود زرتشت و یهودیست .

وشاید " مهدی " همان مسیح موعود مسیحیت است و لابد بی حکمت نبود که بدانید مادر " امام زمان " مسیحی بود او یک شاهزاده رومی و یک مسیحی بسیار معتقد بود که به اسارت مسلمانان در آمد نامش " ملیکه " بود که بعدا نام گل " سوسن " را بر او نهادند

( شاید اینگونه نبود و " سوسن " همان " سوزان " رومی ها یا غربی ها بوده است! نمی دانم !؟ )

اینکه او کِـی مسلمان شد ودر زمان حاملگی مسلمان بود یا نه اختلاف نظر است ( مرجع 1 )

ولی آنچه مسلم است :

مهدی " امید " و پایان وصال در کوچه انتظار عشاق منتظر است

وشیعیان اسیر خاک و همه ی ما " شهریار " های شهرهای بی وصالیم که هرگاه ما نبودیم و او آمد با این زمزمه برایش شکوه خواهیم کرد که

" آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا " !؟

و یادتان باشد که :

کوچه انتظار شیعه همان " جمکران " است

من هم شاید مثل برخی از شماها بر سندیت ِ" جمکران " شک داشته باشم !!! ولی به نظر من اصلا و اصلا مهم نیست که این محل سندیت دارد یانه !؟

و هرگز و هرگز دوست ندارم در این مورد تحقیق و تفحص کنم

چرا که :

همانگونه که " کعبه " مکعب گلی است تا حاجی ره گم نکند !

و همانگونه که پیامبر ، خانه ی خدا را از بیت المقدس به مـکه نقل مکان داد و هیچ اتفاقی نیافتاد

" جمکران " هم " ایستگاه انتظار " یا پاتوق منتظران است لذا ، ما هم هیچ تعجب نخواهیم کرد ، اگر فردا علمای شیعه اعلام کردند که از فردا جمکران به ناکجا آباد دیگری برای پایگاه انتظار و منتظران منتقل شده است !!!

چرا که :

همانگونه که مدرسه ودانشگاه ، مرکز تعلیم و تربیت است

مسجد ، محل نماز و راز ونیار ، پارک ، محل تفریح و ورزشگاه میعادگاه ورزش دوستان است

" جمکران " هم " ایستگاه انتظار " است ، که مهم پذیرش فطرت " انتظار" است نه محل و مکان و میعادگاه انتظار و منتظران

و در پايان :

انتظار امری است فطری وغير قابل انكار

اگر انكار آب و هوا ، بدن انسان را تشنه و گرسنه می كند

روح انسان نيز با امور فطری مثل عدالت و انتظار سير وسيراب ميشود

به نظر من :

اينكه شمشير عدالت دست "عيسي مسيح "يا " ناصر و منصور " هندوان خواهد بود مهم نيست

مهم اين است كه فطرت" انتظار "را بپذيريم كه انتظار به عدل و عدالت را پايانی است كه به عقيده ی شيعه به دست توانای فرزند رعناي فاطمه يعنی " مهدی" زهرا ممكن خواهد شد

نمی دانم در آن روز :

ما در " شهر ِ "ياران ِاو ، همراه با او به وصال خواهيم رسيد

ويا ما " شهرياران" بی وصال شهر دوستان او خواهيم بود كه هر گاه آمد خواهيم گفت

" آمدي جانم به قربانت ولی حالا چرا"  

ولی :

در هر حال صبورانه منتظر می مانيم كه :

شايد اين جمعه بيايد شايد . . . . . .

و نهايت :

خوشا به حال آن جمعه اي كه :

همه و همه ی پيام و پيامك های فوری دنيا فقط و فقط يكي باشد و آن اينكه :

                           مهدی آمد  . . . . . .

مهدی آمد  . . . . .

                                                مهدی آمد  . . . . .

دکتر مجتبی کرباسچی

مرداد  . . . . .۱۳۸۷

http://www.mojtaba334.blogfa.com/post-204.aspx

****************************************************************************************

( 1 )مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه

اندیشه قم

http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=812&urlId=1002

                                                                              

              استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود