« فلسفه عزاداری محرم » . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
چرا شيعه هنوز كه هنوز است داغدار قيام عاشوراست ؟
« فلسفه عزاداری محرم »
دکتر مجتبی کرباسچی

هر دم به گوشم مي رسد آواي زنگ قافـله
اين قافـله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
يك زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است
اين زن صدايش آشناست
ای وای من او زينب است . . .
اگر از من بخواهند " فرهنگ لغت فارسي به فارسی " بنويسم و من به قدري اديب و فاضل و فرزانه و دانشمند باشم كه براي معني يك لغت ، نه يك لغت كه چند لغت ، نه يك سطر كه چند سطر ، نه يك كتاب كه چندين و چند كتاب بنويسم خواهم نوشت و نوشت ولي اگر من به معني لغت « عشق » برسم جلو آن را خالي و خالي و خالي خواهم گذاشت !
چون معني عشق ، عشق است همين و بس .
من در كنار لغت عشق از معدود لغاتي ديگر مثل « عقيده » و « اصالت » خيلي لذت مي برم
چون " عقيده " از عقل مي آيد ، و عقل مختص انسان است نه حيوان
و « اصالت » جوهره و بشره وشيرازه هر انساني است كه به نظر من سليقه افراد از اصالت فطري و ذاتي آنان حاصل مي شود كه حتي تربيت در تغبيرش عاصي و تسليم است .
و اگر من بخواهم قافله كربلا را در يك جمله خلاصه كنم بايد بگويم :
« كاروان كربلا طايفه اي اصيل و با « اصالت » بود كه با « عقيده » جنگيد و با شور
« عشق » شهيد شد »
جالب است بدانيد عاشورا " دهم محرم الحرام " برابر" بيستم يا هفدهم مهرماه " خودمان در كربلا اتفاق افتاد .
اگر بگوييم جنگ كربلا فجيع ترين دعواي تاريخي است شايد اينطور نباشد چون جنگ جهاني دوم به تنهايي ميليون ها قرباني گرفت .
ولي اينكه بگوييم جنگ حسين مثل همه جنگها فقط براي تصاحب قدرت و سلطنت بود من آنرا نمي پذيرم چرا ؟
چون ، حسين مدعي تشكيل حكومت ديني بود و كسي كه چنين ادعايي دارد هرگز حج را نيمه كاره رها نمي كند او با آنكه از عواقب كارش در قبال متحجرين و متعصبين آگاه بود ولي باز حج و «خانه خدا» را نيمه كاره رها كرد تا دين خدا را از «خانه خدا» به « خانه مردم » ببرد كه همانگونه كه انتظارش مي رفت مرتجعين خشك مغز، اين كارش را برنتافـتند و " شريح قاضي " حكم اعدام و قتل حسين را صادر كرد .
اي كاش مبلغين ما، كه اين همه از « سر بريده» حسين مي گويند كمي از « دل بريده» او از كعبه مي گفتند !
واگر منظور حسين دستيابي و تصاحب حكومت دنيوي بود براي كساني كه الفباي سياست دنيوي را مي دانند خوب مي دانند كه هيچكس با قلّت كم ياران نه تنها نمي تواند حزب كوچك بسا زد، كه هرگز نخواهد توانست ، مقابل خيل عظيم دشمنان صف آرائي كند !
و باز مطمئن باشيد كسي كه براي دنيا مي جنگد در بحبوحه جنگ و تاخت و تاز دشمن لزومي نمي بيند تا « نماز عاشورای» معروف را به پا دارد .
و از همه مهمتر فرازهائي از زمزمه ي عارفانه حسين را در" دعاي عرفه " حسين در عرفات گوش كنيد تا براي هميشه به خاطر بسپاريد جنگ حسين براي تصاحب قدرت نبود كه او" مرد خدا " بود نه " مرد دنيا " گوش كنيد :
اي خداي من !
اعتراف مي كنم كه تو مرا فرمان دادي و من نافرماني كردم در زمينه هائي خود را به آنچه نمي بايست آلودم . . . . . .
اينك چنان گرفتارم كه نه راهي براي تبرئه خويش دارم تا پوزش بخواهم ، نه دست نيرومندي كه با آن نصرت بيايم .
اي سرورم !
در مانده ام كه با كدام توجيه از تو بخواهم كه دستم را بگيري تا پس از اين همه لغزش از جاي برخيزم .
چارلز ديكنز انديشمند انگليسي مي گويد :
اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاي دنيوي بود من نمي فهمم چرا او خواهران و زنان و اطفالش را همراه خود برده بود ؟ (حال كه او چنين كرده بود) پس عقل چنين حكم مي كند كه او فقط براي (نجات) اسلام فداكاري كرد .
آري ! جنگ حسين – جنگ عقيده بود هماني كه خودش مي گفت :
« زندگي عقيده و جهاد است »
خواهيد گفت جنگ تمام پيامبران با كافران هم جنگ عقيده بود درست است ولي جنگ پيامبران با كافران بود ولي قيام حسين با مسلماناني بود كه مدعي ديانت و دينداري و اسلام بودند او يك « اصلاح گر و اصلاح طلب ديني » بود او چون پيامبران ديگر مخترع ديني نو نبود او براي نجات دين از دست كساني قيام كرده بود كه همچون پدرانشان به نام دين « قرآن» بر سر نيزه كرده بودند
با مقدمه بالا :
حتماً مي پرسيد :
چرا هنوز كه هنوزست شيعه داغدار اين واقعه و قيام تاريخي است ؟؟؟
ببينيد !
هرگاه شما وارد كوچه ناآشنايي شويد و در حين گذر ، از كنار خانه اي در بسته و غريبه اي بگذريد كه در آن خانه پسري نافرمان و عصيانگر عربده كشان بر مادرش مي تازد و با هتاكي بر او تهاجم مي كند شما شايد هرگز براي مادري كه او را اصلاً نه ديده ايد و نه مي شناسيد ناراحت نشويد ولي آنچه شما را عذاب خواهد داد هتك حرمتي است كه فرزندي ناباب و سركش بر سر مادري مظلوم و مفلوك وارد مي كند و جريان قيام عاشورا ، هم چنين است .
شيعه داغدار اين نيست كه چرا امام حسين و ابوالفضل ، علي اصغر و علي اكبر و حُر شهيد شدند اصلاً و اصلاً چنين نيست چرا كه وقتي كه اشرف مخلوقات يعني پيامبر فوت كرد آنان نيز دير يا زود بايد مي رفتند مگر حبيب ابن مظاهر هشتاد نود ساله چند مدت ديگر مي خواست زنده بماند ؟
داغ تاريخي شيعه «حرمت شكني» اهل بيت محمد يعني نجيب زادگان اصيل و عاشق و معتقد به خدا و رسول خداست نه شهادت و كشتن اين و آن .
مرواريد اشك هميشه روان و درد بي درمان تاريخي شيعه براي اينست كه يزيديان :
با شهادت حسين سر « عشق » را بيخ تا بيخ بريدند .
با بريدن دست ابوالفضل علمدار و پرچمدار كاروان كربلا « بيرق ، حي علي خير العمل» را پايين كشيدند .
با كشتن حُر « حريت و آزادگي » را به بند كشيدند .
با بي رحمي بر « حبيب ابن مظاهر» حرمت و احترام " بزرگ و بزرگی " را زير سم اسب هايشان لگد كوب كردند .
با قتل قاسم رسم " امانتداری" را از ياد بردند و امانت امام حسن را از امام حسين دزديدند
و با شهادت علي اكبر « مهر پدری» را ناديده گرفتند و كمر « جوانی » را خم كردند
وبا اسارت رقيه آنان اسارت را به اسارت گرفتند
یعنی چه ؟
چون وقتي يك دزد و جاني و قاتل و سارق را در زندان به «اسارت» مي گيرند يعني اينكه خود اسارت هم خود به خود «حرمت» دارد . ولي آنان وقتي نجيب زاده اي كوچك مثل رقيه سه ساله را پا برهنه و پياده دنبال كاروان به خرابات شام مي برند يعني اينكه آنان اسارت را به اسارت بردند .
و امّا ...... و امّا ...... و امّا
اگر در صحراي سوزان و عطشناك كربلا در بدر و جاي به جاي دنبال « مظلوميت » هستيد بيراهه نرويد و مستقيم و يكراست سراغ " علي اصغر" را بگيريد .
يادتان باشد حسين كسي بود كه گستاخانه حج را نيمه كاره رها كرد و مردانه با قـلّت يارانش در مقابل خـيل دشمن صف آرايي كرد و هيچ گاه نصيحت و پند مصلحت انديشان ديندار و مؤمن را گوش نكرد .
ولي بايد اعتراف كنم اين حسين در يك جا مقابل يزيديان عقب نشيني كرد و آن وقتي بود كه ديد طفل شش ماهه و معصومش در تلاطم تشنگي با لباني خشك بال بال مي زند .
در روايتي هست كه حتي پدر فرزندش را روي دست گرفت و به دشمن نشان داد و از آنان خواست تا خودشان او را سيراب كنند و آنان . . . . . .
و آنان نيز با تير « حرمله » او را سيراب كردند !!! .
يك منبري مي گفت وقتي حلقوم اين طفل معصوم دريده شد امام حسين نگذاشت خون او به زمين بريزد و آن را به آسمان پرتاب كرد تا آنرا در آنجا به امانت سپرد چون .... !!! ( من كه نفهميـدم )
ولي من مي گويم شايد نمي خواست با دفن اين خون در زمين ريشه ظلم ، بيش از اين سيراب و سيراب تر شود .
ولي همان منبري حرفي زد كه باورم شد او گفت : سر علي اصغر را برخلاف ديگر شهدا بر سر نيزه نكردند چون سر اين دردانه معصوم و مظلوم به قدري كوچك و كوچكتر بود كه هر چه دشمنان كوشيد ند تا نيزه هاي بزرگ و بزرگ تر آدمكشي را درون سر او قرار دهند نتوانستند كه نتوانستند .
آري !
آنان با قتل علي اصغر ريشه و پايه هاي « مظلوميت » را در تاريخ محكم و محكم تر كردند.
من در فلسفه قيام حسين با فردريك جمس ( jems ) موافقم كه گفت : قيام حسين مقاومت براي احياي اصول ابدي و ماندني زندگي مثل « عشق و عقيده و آزادگي و حريت...» بود . . . . . . . .
و . . . و گر چه همه رفتند و رفتند ولي قيام عاشورا براي هميشه سر مشق و الگوي آزاديخواهان جهان ماند تا جايي كه افتخار دنياي سياست يعني « مهاتما گا ندي » به طرفدارانش نصيحت كرد :
من زندگي امام حسين آن شهيد اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافي به صفحات تاريخ كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد كشوري پيروز گردد بايستي از امام حسين سرمشق گرفته و از او پيروي كند .
دوستان خوبم ! يادتان باشد :
گر چه كربلا " نـيـنـوا " شد و اهل بيت ِ رسول و رسالت " بی نوا " شدند و گرچه نه حسين ماند و نه اصحابش ولي نهضت او با پشتكار و جسارت و شهامت شير زني چون زينب در تاريخ ،جاويد و جاويدان ماند او با صداي رسا و خطبه آتشين خود پيام كربلا را بر يزيديان تاريخ تفهيم كرد و وظيفه اش را به خوبي انجام داد چون او خوب خوب مي دانست كه :
" آنان كه رفتند كاري حسينی كردند ولي آنان كه ماند ه اند بايد كاري زينبی كنند "
و او نيز چه خوب اين چنين كرد چون كه زينب كار زينبي كرد كه او پيك زنده تاريخ قيام عاشورا از رستاخيز عاشورا تا رستاخيز معاد و قيامت است .
سَرِ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا ميماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود
دکتر مجتبی کرباسچی
دی ماه . . . . . 1386
http://www.mojtaba334.blogfa.com/post-271.aspx
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است
ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
سلام