شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت . . . . . حافظ
شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت
شربتی از لب لعلش نچشيديم و برفت
روی مه پيكر او سير نديديم و برفت
گوئی از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
بس كه ما فاتحه و حرز يمانی خوانديم
وز پيش سوره ی اخلاص دميديم و برفت
خارها بر دل رش آمد از ايّام فراق
گل بستان وصالش نچيديم و برفت
عشوه می داد كه از كوی ارادت نروم
ديدی آخر كه چنين عشوه خريديم و برفت
شد چمان در چمن لطف و ملاحت و آنگه
در گلستان وصالش نچيديم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری كرديم
كای دريغا به وداعش نرسيديم و برفت
حافظ
www.karbaschy.com
سلام