رباعیات خیام
رباعيات خيام
**********************************************************
در کـارگـه کـوزه گـری رفتم دوش دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش
هــر يک به زبان حــال مـی گفتندی کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
**********************************************************
اين کوزه ، چو من عاشق زاری بوده است در بند ســر زلف نــگاری بــوده است
ايــن دسته، کــه بر گردن او می بـینی دستی است، که بر گردن ياری بوده است
**********************************************************
جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبين می زندش
اين کوزه گر دهر چنین جام لطيف می سازد و باز بر زمین می زندش
**********************************************************
هنگام سپیده دم خـروس سحری دانی که چرا همی کند نوحـه گری
یعنی که نمودند در آیـینه صبح کز عمر، شبی گذشت و تو بی خبری
**********************************************************
آن قصر که بهرام درو جام گرفت آهو بچه کرد و رو به آرام رفت
بهرام که گور می گرفتی همه عمر ديدی که چگونه گور بهرام گرفت؟
**********************************************************
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی
**********************************************************
گردون نگری ز قد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
**********************************************************
این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی ،غم فردای حریفان چه خوری پیش آر، پیاله را کـه شب می گذرد
**********************************************************
چون در گذرم به باده شویید مرا تلقين ز شراب ناب گویید مرا
خواهید به روز حشر یابید مرا از خاک در میکده جوييد مرا
**********************************************************
از منزل کفر تا به دين يک نفس است وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
**********************************************************
اجزای پياله ای که در هم پيوست بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندين سر و ساق نازنين و کف دست از مهر که پيوست و به کين که شکست
**********************************************************
می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت
زنهار ، به کس مگو ، تو اين راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
**********************************************************
خیام اگر ز باده مستی خوش باش با لاله رخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
رباعيات خيام
**********************************************************
سلام