افسانه ای به نام « آزادی » . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
افسانه ای به نام :
« آزادی »
دکتر مجتبی کرباسچی
وقتی ضجههای ملل ضعیف تاریخ را زیر چکمههای استبداد میشنوم
وقتی از قتل و غارت پادشاهان غاصب برای حفظ تخت و تاجشان می خوانم
وقتی میبینم که چگونه هیتلر دیکتاتور نه کام ملت خود که دنیا را با جنگ جهانی تلخ کرد
و از طرفی وقتی میبینم که چگونه طالبان به نام خدا و رسول خدا، غل و زنجیر به پای فطرت آدمی میبندند ، هم خروج زن از خانه را حرام میدانند و هم عکسبرداری و فیلمبرداری را شرک میدانند.
اینجاست که به یاد اخطار « آیت ا... نائینی » واضع « حکومت مشروعه » میافتم که معتقد بود
« بدترین استبداد، استبداد دینی است »!!!
واقعیت اینکه وقتی از این آشفته بازارتحجر و تعصب فرار میکنم و به غرب و آزادی هایش پناه میبرم میبینم آنجا هم داستان خودش را دارد.
چرا که وقتی میبینم در مهد زایش و زایشگه « آزادی مدرن » یعنی « فرانسه » از ورود دانشجو و کارمند محجبه و با حجاب به دانشگاه و اداره جلوگیری میکنند.
و یا وقتی درد و رنج جانکاه دردمندان ایدزی را که محصول آزادیهای جنسی و هم جنسبازی در امریکا و غرب آزاد است را با تمام وجود درک میکنم .
اینجاست که میپرسم پس :
« آزادی » یعنی چه ؟؟؟
آیا باید تفکر معتقدان بی قید و شرط آزادی را بپذیریم؟
یا باید پای صحبت منتقدان این طرز فکر را در افکارمان باز کنیم ؟
چون " ویکتور کوزن " که معتقد بود :
آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .
نمیدانم از کجا شروع کنم ؟
ولی من در هم این باره نظرات خودم را دارم:
یادتان باشد« صفات » قابل تعریف نیستند:
چون «خوب و بد»، «زشت و زیبا»، «عشق و نفرت» و ...
چه رسد به افسانهای رومانتیک به نام «آزادی»
ببینید!
فرض کنید، فرزندان مادری مهربان، قصد دارند برای « روز مادر» پارچهای با « بهترین رنگ » تهیه کنند تا با تقدیم آن به مادرشان گوشهای از زحمات او را پاس دارند .
ولی آیا شما هیچ فکر کردهاید که چیزی به نام « بهترین رنگ » وجود خارجی ندارد !! ؟ ؟
چرا؟
چون اولی « قرمز» دومی « آبی » این یکی« سفید » دیگری « سیاه »را « بهترین رنگ » میداند. در حالیکه شاید خود مادر، رنگ « سبز» را بهترین بداند!!!
متاسفانه پدیده « آزادی » نیز دارای چنین داستان غمناکی است. چرا که « آزادی » یک صفت است و صفات نه " مطلق " که " نسبی " اند !
فرایند آزادیهای گوناگون را میتوان به دو قسمت تقسیم کرد.
1. آزادی های فردی 2. آزادی های اجتماعی
1) آزادی های فردی:
یادمان باشد ، خدا انسان را بین حیوان وفرشته قرار داد و از او خواست تا خودش راه خود را برگزیند لذا ،هیچ کس و هیچ مرام و آئین و دینی حق دخالت در امور و آراء شخصی هیچ کس را ندارد که هر کس چنین کند قطعا مجرم و گنهکار است (مگر اینکه رفتار این شخصی مخل آسایش و ضرری به جامعه شده باشد)
2) آزادیهای اجتماعی :
آنچه اختلافبرانگیز است همین نوع آزادیهاست.
آزادیهای اجتماعی بر دو نوعند آزادیهای : 1. مدرن و صنعتی 2. آزادیهای سنتی
که آزادیهای سنتی نیز خود دو نوعند: 1. آزادیهای سنتی محض جغرافیایی 2. آزادی های ایدهلوژیک
الف) آزادیهای مدرن و صنعتی
فرض کنید وقتی انسان اتومبیل را اختراع کرد برای کاهش ترافیک برسر چهارراهها چراغ قرمز و سبز را پیشنهاد کرد تا با رنگ قرمز « بایستند » و با چراغ سبز « حرکت » کنند. که این پیشنهاد را دنیا به عنوان « استاندارد » پذیرفت.
لذا قاعدتاً کسی حق ندارد به نام « آزادی » از چراغ قرمز بگذرد گرچه « مائو زدنگ » بنیانگذار چین کمونیست معتقد بود « قرمز» یعنی خون و قیام و حرکت و « سبز » یعنی صلح و سکون-
لذا گرچه او با استاندارد جهانی زیاد موافق نبود ولی مجبور به پذیرش آن شد !
ب) آزادیهای سنتی
همانگونه که گفتم سنتها دو نوعند یکی سنتهای عمومی وفرهنگی و جغرافیائی و دیگری سنتهای اید ئولوژی و دینی
فرق بین سنت و دین در این است که سنتها به مرور زمان میتوانند بی هیچ تعصبی کم رنگ و کم رنگتر و شاید محو شوند.
ولی سنتهای دینی و ایدئولوژی گرچه به مرور زمان میتوانند مزین به شاخ و برگ زائد و نهایتا تحریف شوند ولی عمدتا با تعصب خاص خودشان در خیلی اصول غیرقابل تغییرند.
با این مقدمه سئوال اینجاست:
که «آزادی» مردم کشوری که دارای عقاید و سلائق و افکار متفاوت هستند را چگونه باید تامین کرد.
واقعیت اینکه اگر بخواهیم با رای اکثریت همان مردم « قانون اساسی » بنویسیم که همه را ملزم به اطاعت از آن کنیم این بدان معناست که خود به خود و آگاهانه آزادی گروه اقلیت را پایمال کردهایم.
پس «آزادی» کی و چگونه کاربرد دارد و اصلاً یعنی و معنای « ازادی» چیست؟
ببینید!
من بارها وبارها در آثارم نوشته ام که آنچه را در فطرت « آ دمی » است باید پذیرفت و هر که آن را نهی کرد و نپذیرفت قطعاً مجرم و گنهکار است.
با این ادعا باید قبول کنیم:
فطرت آدمی با « قتل » مخالف است، لذا باید بپذیریم آزادی در مالکیت و استفاده از اسلحه گرم قابل قبول نیست.
باید باور کنیم فطرت و جسم انسان مخالف ضرر به بدن با تزریق سمومی به نام « موادمخدر» است. لذا آزادی استفاده از مواد مخدر در کافیشاپهای خاصی دربرخی کشورهای غربی پذیرفتنی نیست.
باید بپذیریم گرچه تمایل به زندگی سالم و ازدواج با جنس مخالف امری طبیعی و ممدوح برای همگی است ولی باید قبول کنیم « فطرت آدمی » با همجنسبازی مخالف است و دلیل عینی آن در دنیای آزاد و آزاد امروزی همین بس، که تشکیل انجمنهای « همجنس بازی» حتی در کشورهای کاملا لاتیک و کمونیست مثل چین ممنوع است .
گرچه من هم مثل شما سیستم کاملا آزاد غربی را به حکومت های بسته و متعصب متحجران طالبانی ترجیح می دهم ولی باید قبول کنیم معنی " آزادی " قبول " بی بند و باری " های بی حد و حصر نیست .
به نظر من:
صفت «رهایی » هر گاه یک گروگان و اسیر نازنین در چارچوب« فطرت آدمی » بود فرشته ای خواهد شد که نامش « آزادی » خواهد بود.
و هرگاه این صفت خود را از چارچوب فطرت انسانی رهائی بخشید نامش « بی بند و باری » خواهد بود
وعکس آن هرگاه با عناوین مختلف فطرت آدمی را با غل و زنجیر قفل کردند نامش « تحجر و تعصب » است که هیچیک قابل قبول نیست.
پس :
آزادی یک صفت است وصفت غیرقابل تعریف
« آزادی » یک گروگان محبوب اما محبوس در چارچوب قفسی به نام « فطرت آدمی » است
لذا مادامی که در این چارچوب است باید آزاد باشد و هر چه از آن دور و دورتر شد باید محدود شود.
من با " ما کدو نال " موافقم که که معتقد بود :
آزادی این نیست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را
مجبور به انجام وظایف خود می کند .
و باز :
یادمان باشد، محدودیت در آزادیهای غیرفطری خود ضامن وپلیس آزادی است و هر که در این راه گام برداشت در حقیقت به پاسداشت و نگهبانی آزادی کمک کرده است.
مثل مخالفت با آزادی حمل اسلحه گرم، همجنس بازی، اعتیاد و ...
و در پایان :
· دلم نمیآید از « آزادی » بگویم ولی از فرهنگ ملی و مذهبی خودمان به راحتی بگذرم، فرهنگی که در سر هر کوی و برزن شهرش، لرزش آرام پرچم « حسین »، نشانه عشق به مکتبی است که سید و سالار این قافله سبز در تلاطم جنگی نابـرابـر به همه و همه وصیت و نصحیت کرد:
که ای مردم :
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید
آزاده باشید
آزاده باشید
دکتر مجتبی کرباسچی
مهر . . . .1387
www.karbaschy.com
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است
ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود
سلام