دوستان خوبم :

برای مدتی خدا حافظی !!!

 

 


یا هو !

باسلام وسلامتی

نمی دانم چگونه شروع کنم ؟

ولی شاید بد نباشد بی مقدمه از خودم شروع کنم :

اهل كاشانم

اما شهر من كاشان نيست

شهر من گمشده است

من با تاب ، من با تب

خانه ای در طرف ديگر شب ساخته ام

  مثال ِ من چون فوتبال دوستانیست که در ورزشگاه مملو از جمعیت ، منتظر ، فوتبالی جذابند ولی  این در حالیست که خودشان نه تنها از گـُـل و دریبل وشوت  هیچ نمی دانند که شاید هرگز خود شان پا به توپ هم نشده اند ،   چه رسد که خود را مفسر و مربی هیجان زده  بازی و بازیکنان مورد علاقه اش بدانند .

شاید وبلاگ و سایت من نیز درگیر چنین توهمی بوده و هست !!!

 

 

جالب است بدانید فردی که بیش از ده سال از بهترین سالهای عمرش را در بخش های

گونا گون جراحی و وارتوپدی - در کفرستان محض خارج  -  سپری کرده بود .

ولی با همه ی اینها !

 

انگارخود را متعلق به قبیله " سوته دلانی " بی دل می پنداشت که دوست داشت

برگ نوشته سایت او ، محفل تجمع " صاحبدلانی " شود که با رقص سماع از زمین

 وزمان دل بکنند وبا عشق و عرفان با طایر عشق زمینی ، بر طیاره عرفان آسمانی پرواز کنند

لذا بر آن شدم تا هر شنبه محل پرواز را از " ایستگاه شعر و اندیشه " آغاز کنم وتا

 آنجایی که در توان دارم ، از یک سو ،  با تجارب و اندیشه های خودم و از سوی دیگر ،

 با مدد و کمک عرفان شعرا و نقاشان نامی این مرز و بوم این امر را محقق کنم . . .

 

نمی دانم موفق بودم یا نه ؟

و باز نمی دانم چه تاوانی باید بدهم تا " صداقت " ام را که می تواند آن را  حمل  بر      " خود ستایی " هم باشد به همه بقبولانم تا باور کنید :

 از آن دسته آدم هایی نیستم که خود را اسیر روزمرگی های پرزرق وبرق روزگار می کنند

نمی دانم !!!  شاید همینطور باشد و شاید هم نه ؟؟؟ !!!

ولی با کمال احترام  برای آنان که اخطار و اخطاریه می دادند ، شاید تنها سند و مدرکی که

 می توانم به رخ شان بکشم همان  " عکس رخ یار "  باشد

دلنوشته ای که گویای ناگفته های دل بی تابم می باشد ، همان مقاله ای که قرار بود مقدمه

 کتابی عرفانی شود ! کتابی که هرگز چاپ نشد ؟؟؟ . . . . .

 

بگذریم . . . . . ادامه اش را بخوانید تا شاید بدانید که !!!؟؟؟

 

گرچه بر مدیران وبلاگ و سایت ها پوشیده نیست ولی از شما چه پنهان ، که بدانید این

 تغییرات هفتگی هرگز سهل و آسان نبود و نیست و واقعیت اینکه فکر مرا بسیار مشغول داشت !؟

از یک طرف دغدغه های فکری و دل مشغولی های ذهنی و از طرفی توصیه های اکید و

 موکد و مکرر دوستان نازنینم که با نجواها و اخطار های نازنین و مخملین خود ، مرا از

این کار باز داشتند !!!

بماند !

بگذریم  . . . و . . . بگذریم

لذا با همه ی اهتمام و همتی که در این راه مصروف کردم ولی ناچارم اعتراف کنم برای

 مدت کوتاهی مجبور شدم ، تا با مرخصی چند ماهه ! و با مطالعات بیشتر ودر فرصت

 مناسب تر خدمت دوستداران این سایت برسم .

واقعیت اینکه خوب  می دانم ، در این مدت کم ، این سایت مخاطبان خاص خود را یافت ،

از دوستداران جوان تا فرهیختگانی عالم که هماره ، مرا در این راه یار و یاور بودند ،  که

 هراز گاهی از بنده نوازی آنان چه در کامنت یا ایمیل هایشان بی بهره نبودم .

من ضمن تشکر و امتنان از شما یاوران مشوق ، صمیمانه اعلام می کنم ، در این مدت در

 هر کجا و هر کجای دنیا که باشم ، بی صبرانه و مشتاقانه کامنت های شما را تعقیب

خواهم کرد ، شاید بزرگواری شما " صاحبدلان همراه  " فتحی مجدد بر باز گشایی این "

 ایستگاه خاکی "  تا مبدا ء  " فلک والافلاک " باشد تا شاید بتوانیم به مدد اندیشه های

همدیگر ، بال زنان از " فرش زمین به عرش آسمان " ره یابیم .

اجازه دهید تا پایان این دلتنگی را با گوشه ای از مقاله " از فقر مادی تا فقر فرهنگی " خودم به سرانجام برسانم

. . . . .

خدایا !

از تو گله مندم !

که ، چرا هرکه را که با اقیانوسی از غنای فرهنگی آفریدی

چرا باید او را در محله و کویر خشک وسوزان تعصب و تحجر خلق کنی

تا در تعدد تهمت های ناروا به دست ریز و درشت های متعصب جوهر دوات شان خشک شود و چوب قلم شان بسوزد

آنانی که قلم ِ منطق شان " چماق " و جوهره ی جوهرشان ، نام و نان و آب و آبروی بزرگان و اندیشمندان است

خدایا !

مرا از آنانی قرار نده که :

بر سر سفره ی نادانی با لقمه ی جهل ، نان ِ جهالت می خورند و نعره ی مستانه " هر که دندان دهد نان دهد " سر می دهند

بلکه مرا از آنانی قراربده :

تا جوهر قلمم در قلب کویر بی فرهنگی ، آب و آبیار ِ ریش و ریشه های خشک و تشنه ی معرفت شود

تا به جای آنکه با چنگ و" دندان " ، " نان " به نرخ روز بخورم

با آهنگی دلنواز ترانه ی علم و دانش و معرفت را این گونه در گوششان زمزمه کنم که :

" من علمنی حرفاً فقد صيرنی عبداً "

هر کس به من کلمه ای آموخت، مرا بنده خود ساخته است ( امام علی )

علی یارتان

 

 

 

 

با کمال احترام و امتنان

برادر کوچک شما :

دکتر مجتبی کرباسچی  

مهر . . . . . . 1388

 

*****************

در پایان فهرست اکثر مقالات خودم ( شصت مقاله در کمتر دو سال ) را می آورم تا دوستانی که تمایلی به باز خوانی آنان دارند یا مستقیما در پست های پایین ویا با مراجعه به قسمت راست سایت و " مجموعه مقالات خودم " مراجعه کنند و با کلیک موضوع مورد نظر آن را مطالعه یا باز خوانی نمایند .

گرچه می دانم خیل دوستان عاشق ادبیات از اشعار ِشعرای نامی و خصوصا " نقاشی های ماندگار " نقاشان عارف محروم خواهند بود ، مگر از طریق جستجو گرهایی چون گوگل و غیره

با تشکر مجدد

ودر کمال احترام :

  دکتر مجتبی کرباسچی 

مهر . . . . . . . 1388  

www.karbaschy.com