اشعار خودم
اشعار خودم
حلقه مستان . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی

دوش در دل شب بر ره میخانه زدم
حلقه میکده با این دل دیوانه زدم
دل بی تاب من از مردم شهرش می گفت
قصه ی سرقت از کور و عصایش می گفت
بید مجنون رخ زردم نوازش می کرد
سوز دل آه سحراشک سرازیر می کرد
مهوشان دست زنان مرغ سحر هم می خواند
هاتف از غیب " مژده ای دل که مسیحا " می خواند
عرشیان از عرش خدا اذن دخول می کردند
فرشیان با تب و تاب راه مهیا کردند
نادیان بر سر هر کوی شر و شوری داشتند
راهیان آب زنید خبر از یار و نگاری داشتند
از بهشت بر برو بوم و سر ما گل می ریخت
از سماء بر ره خانه و میخانه ما نور می ریخت
حوریان عشوه کنان رقص سماع می کردند
مطربان دف زنان یکسره ناز می کردند
گفتمش : این همه بزم و سرور بهر که هست
گفت : تحفه ی درویشی ما بهر تو هست
تو سلامت به در میکده ی عشق زده ای
با سعادت جام مستی به سلامت زده ای
رهروان ! گر طلب یار ره سخت طریقت بادا
" مجتبی " بدرقه از ما سفرت هم به سلامت بادا
دکتر مجتبی کرباسچی
11 دی ماه 1394
اول سال میلادی 2016
http://mojtaba334.blogfa.com/post-563.aspx
سلام