راز ماندگاری سهراب ؟ . . . . .دكتر مجتبي كرباسچي
به مناسبت اول اردیبهشت سالروز در گذشت سهراب سپهری
راز ماندگاری سهراب
به سراغ من اگر می آئید
نرم وآهسته بیائید
مبادا که ترک بر دارد
چینی نازک تنهائی من
دیشب بر سر مزار سهراب بودم ، وقتی وارد صحن امامزاده سلطانعلی در مشهد
اردهال کاشان شدم با وسواس سعی داشتم آهسته وآهسته بروم تا " مبادا چینی نازک تنهائی او ترک بردارد " !!!
وقتی بالای سر قبرش ایستادم دخترکی تهرانی از مادرش پرسید که : آیا از
سهراب فقط استخوان هایش مانده !!؟؟ من بیدرنگ پیش جوابی کردم وگفتم : نه
دخترم آنهم نمانده !!! فقط از او " یا د" مانده همانی که با " سر سوزن ذوقی
"به ما یاد داد که چگونه " آب را گل نکنیم " !!!
وقتی در آن ایوان صحن دیدم که روی قبر همهً اموات مومن و پارسا و زاهد را با سیمان
پوشانده اند ، ولی تنها سنگ مزار او ( ولو بی رنگ ورو ) مانده است مثل همیشه به
فکر فرو رفتم که :
خدایا !
" راز ماندگاری برخی از مردان تاریخ چیست "
چرا باید بزرگانی را که با عزت و احترام تشییع و به خاک سپرده اند از یاد ببرند ؟ ولی
" سهرابی " را که با سختی ومرارت تشییع کردند و با ترس و پارتی غریبانه ودزدکی !؟ شبانه به خاک سپردند ماندگار شود .
اعتراف می کنم وشما باور کنید که همیشه یک سوال بی جواب ذهنم را آزار می دهد :
وآن اینکه من در این مانده ام که چه راز پنهانی در این خلقت نهفته که گاهی دست خالق
بزرگش یار و یاور ودوستدار کسانی می شود که در زمان بودنشان خودشان آرزوی نبودنشان را دارند!؟
نمی دانم چرا باید اغلب نوابغ در زمان حیات شان در سختی و فقر زندگی کنند ولی پس از مرگ آثار هنری آنان را به بهای بالا بخرند !!!؟
نمی دانم ؟
ولی وقتی از این قصهً پر غصه رنج می برم یاد نصیحت حافظ می افتم که می گفت :
هان مشونومیدچون واقف نهای ازسر غیب
باشد اندرپرده بازیهای پنهان غم مخور
وشاید پشت همین پرد ه ها ی غیبی ، سری نهادینه شده بود که او را ماندگار
کرد، به نظر من " راز ماندگاری سهراب " داشـتن همان " دل بی رنگ و ريای
" او بود ، که نوشت :
خـانـــه دوسـت كجــاســت !
مـن دلم می خـواهد خانـه ای داشــته باشم پـُر دوست
كــنـج هـر ديوارش دوستانم بنشـينـند آرام
گــــل بـگــو ، گـل بـشنــو ! ! !
هركـسی می خواهد ، وارد خانه پر مهـــر و صفامان گردد
شـرط وارد گـشتــن ، شــســـتـشـوی دلـهـاسـت !
شـرط آن ، داشـتن يك دل بی رنگ و رياست !
بـر درش ، بـــرگ گلـی می كـوبـم
و بـه يادش ، با قـلـم سـبــز بــهــار می نويـسـم :
"ای دوست ! خـانـه ی دوسـتی ما اينـجاسـت"
تا كه ســهـــراب نپــرسد دیـــگــــر ،
خـانـــه دوسـت كجــاســت !
تصویر خودم بر سر مزار
همشهری خوبم سهراب
اهل كاشانم اما !
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
. . . . .خانه ای در طرف ديگر شب ساخته ام
دکتر مجتبی کرباسچی
مهرماه . . . . 1386
www.karbaschy.com
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است
ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
سلام